;




سطر اول
گاه‌نگاری‌های مهدی ابراهیم‌پور در اینترنت


و اینک هشتاد و هشت!
 

و اینک هشتاد وهشت!

آن چه من درباره­ی سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت می­اندیشم

 

سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت رسید. سالی که با نشان «گاو» آمد و جای «موشی» را تنگ کرد که هزاران اتفاق و حادثه را پشت سر گذاشته بود.

سال هشتاد و هشت چگونه سالی خواهد بود؟ جواب دادن به این سوال خیلی سخت است. اصلاً هر روز که می­گذرد کارها سخت­تر می­شود چه برسد به سال. آن قدر مسایل و اتفاقات هردمبیلی است که نمی­شود حساب و کتاب کرد.

وضعیت ما بیش­تر شبیه جوک است که این روزها به مدد مخابرات و ایرانسل بسیار در دسترس است و همین طور با اس­ام­اس­های جورواجور می­ریزد روی سرمان. اصلاً همان بهتر که ماجرا را را از همین جا شروع کنیم.

 

یوزارسیف تعبیر کرد

سال هشتاد وهفت سال پر طنزی بود. فوج فوج اس­ام­اس و جوک بود که به دست­مان می­رسید. جوک­های قومیتی جای خود را به جوک­های بروز و آپ­دیت داده­اند. بزرگ­ترین جوک سال گذشته را می­توان مدرک دکترای «علی کردان»؛ وزیر وقت کشور از دانشگاه «آکسفورد» دانست. آن قدر جوک و اس­ام­اس و کاریکاتور در این مورد پخش شده که نگو. خلاقیت بود که از انگشتان و لب و لوچه­ی مردم سرازیر می­شد.

سریال «یوسف پیامبر» به محبوبیتی بی­نظیر در میان مردم دست یافت به حدی که بخش عمده­ای از طنازی­ها به سمت این سریال چرخید. و کار چنان بالا گرفت که محتوای جوک­ها و اس­ام­اس­ها به مسایل غیراخلاقی و غیرشرعی کشید. به قول یکی از دوستان می­گفت: «آن قدر حرف و حدیث درست کرده­اند که آدم خجالت می­کشد با اهل و عیال بنشیند به تماشای فیلم یوزارسیف». حتی یک شیر پاک خورده­ای هم پیدا شد و صدای «یوزارسیف حکیم» را تقلید کرد و با دخترکی جلف و فارس همصحبت شد و تا بعداً بلوتوثش دست به دست بگردد. بلوتوثی با این جمله­ی آغازین: «سلام بر تو ای بانوی پاکدامن! ...» (لطفاً با لحن یوزارسیف بخوانید.) بازار این سریال همچنان داغ است.

«بمب جنسی» اصطلاحی بود که هر چند کوتاه ولی برای چند روز ذهن و فکر همه را به خود مشغول کرد. بمبی که به زعم رییس «سازمان ملی جوانان» خطرناک­تر از بمب هسته­ای است.

ماهواره­ی «امید» هم سوژه­ای تازه شد تا سال هشتاد و هفت بتواند خودش را به سراشیبی پایانی­اش برساند.

و حالا در هشتاد و هشتمین سال شمسی اس­ام­اس­های نو و تازه­ی دیگری در راه است. هنوز تعطیلات تمام نشده بود که اولین طنازی­ها با آمدن­شان چشم و دل­مان را روشن کردند. به قول ما ترک­ها: «آللاه بو دیل خوشلوقو الیمیزدن آلماسین. انشاا...»

حالا که قرار است همه چیز به «دیل خوشولوق» و خوشی و سلامت و بگو و بخند باشد پس ببینیم چه اتفاق­های دیگری می­توانیم برای هشتاد و هشتمین سال شمسی پیش­بینی کنیم.

 

انتخاباتی بدون رویا

سال هشتاد و هشت سیاسی­ترین سالی خواهد بود که دهه­ی هشتاد به خود دیده است. دهه­ی گذشته به یمن «دوم خرداد» و حرکت­های اصلاح­طلبانه پس از دو سال اول انقلاب، دهه­ای سیاسی و پر از التهاب بود. از اوایل دهه­ی هشتاد و شروع به کار دومین دولت اصلاحات روند سیاسی ایران رو به افول گذاشت و دهه­ی هشتاد به نیمه­اش رسید بدون این که شور و نشاط سیاسی بر جامعه حاکم باشد. «خاتمی» رفت و در کمال ناباوری «احمدی­نژاد» جای او را گرفت.

آیا در دهمین انتخابات ریاست­جمهوری هم شاهد ناباوری و شگفتی دیگری خواهیم بود؟ این انتخابات از همان ابتدا شگفتی­سازان نامداری پیدا کرد. اعلام کاندیداتوری «میرحسین موسوی» پس از بیست سال دوری از سیاست و پرداختن به نقاشی و مقوله­ی هنر دولتی در «فرهنگستان هنر» و انصراف «خاتمی» از کاندیداتوری بزرگ­ترین شگفتی این انتخابات را رقم زد. اعلام کاندیداتوری «اکبر اعلمی» هم می­تواند در نوع خود شگفتی دیگری باشد شگفتی که بیش­تر تنه به طنز می­زند. حتی بیانیه­ی «مهدی کروبی» در مورد واگذاری سهام «شرکت ملی نفت ایران» به همه­ی ایرانیان بالای هجده سال نیز شگفت­ترین شعار تبلیغاتی این انتخابات است. همه­ی این شگفتی­ها در آخرین روزهای سال هشتاد و هفت اتفاق افتاد و تا در سال هشتاد و هشت منتظر اتفاقات محیرالعقول دیگری باشیم. شاید کسی پیدا شد و سهام «نیروگاه اتمی بوشهر» را به زیر هجده ساله­ها هبه کرد تا آن­ها نیز در این هیر و ویر انتخابات به نان و نوایی رسیدند. چون دوران سوخت­های فسیلی به سر آمده و دور دور انرژی­های پاک و ارزان است. هر چند نیروگاه بوشهر بعد نزدیک به چهار ده برای ما آن قدر آب خورده که نتوان به برق تولیدیش نام ارزان داد.

بنا به قراینی که وجود دارد انتخابات دهم ریاست جمهوری، انتخاباتی دو قطبی خواهد بود. انتخاباتی که هر چند بازیگران عمده­ی آن دو جناح «اصول­گرا» و «اصلاح­طلب» خواهند بود ولی بازیگران اصلی آن یعنی «احمدی­نژاد» و «میرحسین موسوی» نماینده­ی تام اندیشه­ها و صف­بندی­های سیاسی متصف به خود نخواهند بود.

«احمدی­نژاد» در انتخابات ریاست جمهوری گذشته هم نماینده­ی تنها بخش کوچکی از جناح راست یعنی «آبادگران تهران» بود که این نمایندگی را هم بلافاصله پس از دریافت حکم ریاست جمهوری و انتخاب «قالیباف» به سمت شهردار تهران از دست داد.

«میرحسین موسوی» هم که به جای کلمه­ی «اصلاح­طلب» از واژه­ی «اصلاح­گر» استفاده می­کند هیچ یک از شاخصه­های اصلاح­طلبی را ندارد و بیش­تر چهره­ای حاشیه­ای در این جناح محسوب می­شود تا فردی تاثیرگذار.

در این بین «میرحسین موسوی» خواهد توانست از حمایت شخصیت­ها و گروه­های برجسته برخوردار شود. همچنان که حمایت «محسن رضایی» و «علی اکبر ولایتی» را از جناح راست به دست آورده و کم­کم نیزی بسیاری از اردوگاه اصول­گرایان به او خواهند پیوست ولی نباید فراموش کنیم که در انتخابات گذشته­ی ریاست جمهوری، «هاشمی رفسنجانی» از حمایت قاطع اکثر گروه­های سیاسی کشور برخوردار بود ولی برنده­ی آن رقابت نشد. به همین دلیل نباید انتظار داشت که با اعلام حمایت­ها، «میرحسین موسوی» پیشتاز رقابت دهم باشد. چرا که او برای نسل جوانی که بیش­ترین تعداد رای­های انتخاباتی ایران را در صندوق­ها می­اندازند، ناشناخته است و تا تبدیل شدن به فردی ملموس و قابل باور راه زیادی در پیش دارد. هر چند این راه باید در کم­تر از سه ماه طی شود.

به زعم من پیروز نهایی انتخابات دهم نیز «احمدی­نژاد» خواهد بود. هر چند هفته­ی تبلیغات انتخاباتی تاثیر بسیاری بر نتایج انتخابات دارد و همه چیز می­تواند در همین یک هفته مغلوبه شود. «انتخابات دوم خرداد هفتاد و شش» و «بیست­وهفتم خرداد هشتاد و چهار» را که فراموش نکرده­اید.

 

دموکرات­ها با هویج­های بزرگ­تر

سال گذشته «باراک اوباما» اولین رییس­جمهور سیاه­پوست «ایالات متحده» شد و دموکرات­ها دوباره صدر امور را در این کشور به دست گرفتند. «اوباما» با تیمی قوی از سیاستمداران ایالات متحده کار خود را آغاز کرد. دموکرات­ها که مشهور به اجرای طرح «خشونت نرم» هستند همیشه توانسته­اند آمریکا را به عنوان کشوری ناجی و مهربان مطرح کنند. برخلاف جمهوری­خواهان که ستیزه­جویانی قهار و موفق­اند.

میراث جمهوری­خواهان برای دموکرات­ها تسلط بیش­تر بر منابع نفتی خاورمیانه و همچنین دردسری بزرگ در افغانستان به نام «طالبان» بود. دمرکرات­های اهل سیاست و همراهی و تحریم هم کاربلدانی بسیار توانا هستند. در طول سی سال گذشته بیش­ترین فشارها بر علیه ایران از سوی دموکرات­ها صورت گرفته است. این فشارها در سال هشتاد و هشت شروع خواهد شد و به مرور بر شدت آن افزوده خواهد شد. دموکرات­ها خوب بلدند سیبل مخالفان سیاست­های­شان را چرب کنند. اکثر قدرت­های مخالف سیاست­های ایالات متحده در دوران دموکرات­ها معمولاً همصدایی و همراهی بی­نظیری با این کشور نشان می­دهند و یا حداقل مخالفت کم­تری نشان می­دهند. سکوت «مسکو» را در زمان حمله­ی ایالات متحده به «یوگسلاوی سابق» (صربستان کنونی) به خاطر دارید که منجر به سقوط «میلوشوویچ» شد. آن زمان «بیل کلینتون» دموکرات رییس­جمهور ایالات متحده بود.

 

همچنان فلسطین، همچنان اشغال

در عرصه­ی بین­المللی موضوع «فلسطین» و «غزه» هنوز کلاف سردرگم است. غزه پس از پشت سر گذاشتن جنگ بیست و دو روزه­ همچنان در محاصره است و روند صلح «خاورمیانه» به «طرح صلح عربی» رسیده و در آن موقف شده است. نیروهای فلسطینی تلاش برای آرایش سیاسی بر حول وحدت ملی را دوباره آغاز کرده­اند و موضوع ریاست بر «تشکیلات خودگردان» در هاله­ای از ابهام قرار دارد. در آغازین روزهای امسال نشست سران عرب بدون حضور «حسنی مبارک» در «دوحه» قطر آغاز به کار کرد. کاش سران عرب به جای حمایت قاطع از «عمر البشیر» که عامل کشتار بیش از دویست هزار نفر از اهالی بی­دفاع «دارفور» به خاطر منابع نفتی آن منطقه است، حمایتی جدی از مردم و آوارگان فلسطینی می­کردند.

 

لطفاً ضامن بمب را بکشید

در سال گذشته موضوع تروریسم دوباره به موضوعی مهم و خبرساز تبدیل شد. گسترش دامنه­ی تروریسم به طرف «شبه قاره­ی هند» اتفاقی بود که همه را شوکه کرد. آذرماه امسال چندین منطقه در شهر تجاری و صنعتی «بمبئی» مورد حمله­ی گروه­های تروریستی قرار گرفت که مهم­ترین آن­ها حمله به «هتل تاج محل» بود. این حمله­ی تروریستی که تنها یک نفر از مهاجمان دستگیر شد به «لشکر طیبه» -گروهی که در داخل مرزهای «پاکستان» فعالیت می­کند- نسبت داده شد. چند ماه پس از این حادثه و در بهمن­ماه حدود سیزده بمب در «ایالت آسام» هند منفجر گردید و جان نزدیک به هفتاد نفر را گرفت. مسوولیت این حملات را گروهی به نام «نیروی امنیت اسلامی» با همراهی گروه «مجاهدین هند» به عهده گرفت. روابط هند و پاکستان به دنبال این حملات تروریستی رو به وخامت گذاشت و حتی گمانه­زنی­ها برای آغاز جنگی تازه در شبه قاره شدت گرفت.

از طرف دیگر ایالات متحده حملات دامنه­داری را به مناطق قبایلی پاکستان آغاز کرد. مناطقی که طی سال­ها محل پنهان شدن و همچنین سازماندهی نیروهای «القاعده» و «طالبان» است.

سال هشتاد و هشت نیز با واقعه­ای تروریستی آغاز شد. روز دهم فروردین طی یک عملیات تروریستی در مرکز آموزشی پلیس «لاهور» دست کم بیست تن کشته شدند. این اقدام نشان داد که تروریست­ها همچنان به ادامه­ی حملات اصرار دارند. دو روز قبل از این حمله کاخ سفید راهبرد جدید خود را در افغانستان اعلام کرد و گفت که به مشکل افغانستان و پاکستان در زمینه­ی تروریسم به صورت یکپارچه نگاه می­کند و عملیات برای نابودی طالبان را در هر دو کشور پی خواهد گرفت. هر چند «اوباما» اعلام کرد که همچنان به مذاکره با «طالبان میانه­رو» امیدوار است و طالبان نیز اعلام کرد که چیزی به نام طالبان میانه­رو وجود خارجی ندارد.

 

بحران بر سرمان دست کشید

سال هشتاد و هفت را باید به دو نیمه­ی اقتصادی تقسیم کرد. در نیمه­ی اول که تا پایان مهرماه بود، به لحاظ اقتصادی ایران دچار تورم شدید قیمتی گردید. از طرف دیگر در حالی که بزرگان دولت نهم بر ادامه­ی روند افزایش قیمت نفت تا سقف دویست دلار امیدوار بودند به یک باره نفت 147 دلاری کله پا شد و به سرعت رو به پایین سقوط آزاد کرد. بحران اقتصاد جهانی پشت درهای بسته­ی اقتصاد ایران ایستاده بود و داشت از درزهای کهنه و فرسوده­ی این اقتصاد سرک می­کشید.

در نیمه­ی دوم اقتصادی سال گذشته بحران اقتصادی عزمش را جزم کرد و بازار ایران را هدف قرار داد. در چهاردهم آبان­ماه هشتاد و هفت «روز سیاه بورس» فرا رسید و در عرض بیست و چهار ساعت سه میلیارد دلار از ارزش بازار سهام دود شده و به هوا رفت. این سقوط در بیست و یکم آبان­ماه هم اتفاق افتاد تا شاخص بورس تهران به عدد نه هزار و نهصد و نود و هشت واحد کاهش یابد.

سال هشتاد و هفت با بحران مالی ادامه یافت تا رسید به سال هشتاد و هشت. در اولین روزهای سال هشتاد و هشت و در دهمین روز فروردین­ماه قیمت جهانی نفت به یک­باره چهار دلار سقوط کرد. این شوک عجیب پس از ثبات نسبی قیمت نفت نشان داد که بحران اقتصاد جهانی همچنان تهدیدی جدی برای اقتصاد ایران است. سال هشتاد و هشت سخت­ترین سال اقتصادی ایران خواهد بود. شک نکنید.

 

تاریک و روشن­های آذربایجان

هر چند «آذربایجان» زیر مجموعه­ی ساختارهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران قرار می­گیرد و با نگاه به فرایندهای جاری در کشور می­توان میزان تاثیرگذاری و همچنین تاثیرپذیری این منطقه را مورد ارزیابی قرار داد ولی در موارد بسیاری آذربایجان معادلات خاص خود را دارد.

در بعد سیاسی خصوصاً انتخابات ریاست جمهوری حضور حداقل دو نفر- «میرحسین موسوی» و «اکبر اعلمی»- از آذربایجان در لیست کسانی که به طور قطع اعلام کاندیداتوری کرده­اند، حائز اهمیت خواهد بود. این مساله از این جهت مهم است که با اعلام حضور «میرحسین موسوی» احتمال اعطای صلاحیت به «اکبر اعلمی» از طرف هیات­های اجرایی و نظارت بالا رفته است. نگاه آذربایجان به کاندیدای منتخب خود تاثیر بسیاری در روند انتخابات آتی خواهد داشت.

از نظر اقتصادی آذربایجان به عنوان یکی از قطب­های صنعتی و بازرگانی ایران به شدت تحت تاثیر نوسانات بازار و همچنین سیاست­های اقتصادی دولت است. رکود نسبی در صنعت آذربایجان که با انتشار اخبار مشکلات مالی «مجتمع تراکتورسازی» نمود بیش­تری پیدا کرد، نگرانی­هایی را در مورد صنعت و اقتصاد این منطقه ایجاد کرده است. در طی سال­های متمادی آذربایجان به لحاظ میزان سرمایه­گذاری دولتی در صنایع مادر و بالادستی مورد بی­توجهی بوده است و بیش­تر صنایع این شهر برخلاف دیگر قطب­های صنعتی کشور، توسط بخش خصوصی و سرمایه­گذاران آذربایجانی به وجود آمده­اند.

نسبت بالای نرخ بیکاری در آذربایجان با دیگر نقاط کشور، مهاجر فرستی نامتناسب این منطقه، نبود ثبات مدیریتی و همچنین مدیریت علمی و کارآمد و بسیاری مسایل دیگر باعث شده است تا افق­های پیش روی صنعت آذربایجان تیره و تار جلوه کند.

به لحاظ فرهنگی آذربایجان با هجمه­ی شدیدی از طرف سوءمدیریت­ها مواجه است. بیش­تر مدیران فرهنگی آذربایجان افرادی ناکارآمد و ناآشنا با حوزه­های فرهنگی و هنری هستند. این فرایند با روی کار آمدن دولت نهم تسریع شد و پیامدهای ناگواری برای فرهنگ و هنر این مرز و بوم در پی داشت. علاوه شدن مدیرانی که قبل از نام­شان عنوان «سرهنگ» را یدک می­کشیدند به بدنه­ی مدیریت فرهنگی آذربایجان مخاطرات بسیاری در پی داشت که کم­ترین آن دور شدن از تلاش­های کیفی برای ارتقای سطح فرهنگ این منطقه و رویکرد نهادهای فرهنگی به آمارسازی است.

ورزش آذربایجان هم در «المپیاد ایرانیان» حضور بی­رمق و ناخوشایندی داشت. از طرف دیگر تیم­های فوتبال این منطقه همچنان در پشت دروازه­ی لیگ برتر بدوبدو می­کنند و به جایی نمی­رسند. «تراکتورسازی» به حکم «شورای تامین استان» به ورزشگاه اختصاصیش تبعید شده است و معلوم نیست کی بتواند بار دیگر در «استادیوم تختی» و همچنین «یادگار امام» توپ بزند. «شهرداری تبریز» موفق­ترین تیم دسته اولی ماست و امید زیادی به صعودش می­رود. «پتروشیمی» به همین دسته اکتفا کرده و توان زیادی برای صعود از خود نشان نمی­دهد و «ماشین­سازی» را هم که خدا رحمت کند. زیر گروه لیگ آزادگان منتظر ماشین­سازی است.

 

به پایان آمد این ...

نمی­خواهم و نمی­توانم بنشینم و همین طور از مشکلات بگویم. ولی به همین سیاق هم نمی­خواهم و نمی­توانم حقایق را ببینم و از کنارشان سلانه­سلانه و بی­خیال رد شوم. امیدوار باید بود. نمی­دانم دقیقاً به چه چیز ولی باید امیدوار باشیم. به همان چیزی که در ناامیدانه­ترین لحظات نیز در گوشه­ای از دل­مان کورسویی از امید را روشن نگاه می­دارد.

یاد سخن امام صادق علیه­السلام با آن مرد افتادم که در مورد خدا پرسیده بود و امام گفته بود: آیا تاکنون در دریا گرفتار طوفان شده­ای و در این ورطه چنان گرفتار آمده­ای که چاره­ای جز تسلیم نداشته باشی؟ در آن لحظات همیشه در درون انسان ذره­ای امید به نجات هست. همان ذره که هیچ وقت از درون انسان­ها رخت برنمی­بندد، خداست»

 



:: موضوعات مرتبط: يادداشت، مقاله، مناسبت
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۸۸

.:: ::.





Powered By سطر اول Copyright © 2009 by mehdieb
This Template By سطر اول

منوی اصلی (Menu)
درباره (About)

مطالب خواندنی و مواد خام ادبی

همسایه های پیوندی (Links)

آرشیو زمانی (Archive)

آرشیو متنی (Previous)

موضوعات (Categories)

و چیزهای دیگر (Others)