و اینک هشتاد وهشت!
آن چه من دربارهی سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت میاندیشم
سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت رسید. سالی که با نشان «گاو» آمد و جای «موشی» را تنگ کرد که هزاران اتفاق و حادثه را پشت سر گذاشته بود.
سال هشتاد و هشت چگونه سالی خواهد بود؟ جواب دادن به این سوال خیلی سخت است. اصلاً هر روز که میگذرد کارها سختتر میشود چه برسد به سال. آن قدر مسایل و اتفاقات هردمبیلی است که نمیشود حساب و کتاب کرد.
وضعیت ما بیشتر شبیه جوک است که این روزها به مدد مخابرات و ایرانسل بسیار در دسترس است و همین طور با اساماسهای جورواجور میریزد روی سرمان. اصلاً همان بهتر که ماجرا را را از همین جا شروع کنیم.
یوزارسیف تعبیر کرد
سال هشتاد وهفت سال پر طنزی بود. فوج فوج اساماس و جوک بود که به دستمان میرسید. جوکهای قومیتی جای خود را به جوکهای بروز و آپدیت دادهاند. بزرگترین جوک سال گذشته را میتوان مدرک دکترای «علی کردان»؛ وزیر وقت کشور از دانشگاه «آکسفورد» دانست. آن قدر جوک و اساماس و کاریکاتور در این مورد پخش شده که نگو. خلاقیت بود که از انگشتان و لب و لوچهی مردم سرازیر میشد.
سریال «یوسف پیامبر» به محبوبیتی بینظیر در میان مردم دست یافت به حدی که بخش عمدهای از طنازیها به سمت این سریال چرخید. و کار چنان بالا گرفت که محتوای جوکها و اساماسها به مسایل غیراخلاقی و غیرشرعی کشید. به قول یکی از دوستان میگفت: «آن قدر حرف و حدیث درست کردهاند که آدم خجالت میکشد با اهل و عیال بنشیند به تماشای فیلم یوزارسیف». حتی یک شیر پاک خوردهای هم پیدا شد و صدای «یوزارسیف حکیم» را تقلید کرد و با دخترکی جلف و فارس همصحبت شد و تا بعداً بلوتوثش دست به دست بگردد. بلوتوثی با این جملهی آغازین: «سلام بر تو ای بانوی پاکدامن! ...» (لطفاً با لحن یوزارسیف بخوانید.) بازار این سریال همچنان داغ است.
«بمب جنسی» اصطلاحی بود که هر چند کوتاه ولی برای چند روز ذهن و فکر همه را به خود مشغول کرد. بمبی که به زعم رییس «سازمان ملی جوانان» خطرناکتر از بمب هستهای است.
ماهوارهی «امید» هم سوژهای تازه شد تا سال هشتاد و هفت بتواند خودش را به سراشیبی پایانیاش برساند.
و حالا در هشتاد و هشتمین سال شمسی اساماسهای نو و تازهی دیگری در راه است. هنوز تعطیلات تمام نشده بود که اولین طنازیها با آمدنشان چشم و دلمان را روشن کردند. به قول ما ترکها: «آللاه بو دیل خوشلوقو الیمیزدن آلماسین. انشاا...»
حالا که قرار است همه چیز به «دیل خوشولوق» و خوشی و سلامت و بگو و بخند باشد پس ببینیم چه اتفاقهای دیگری میتوانیم برای هشتاد و هشتمین سال شمسی پیشبینی کنیم.
انتخاباتی بدون رویا
سال هشتاد و هشت سیاسیترین سالی خواهد بود که دههی هشتاد به خود دیده است. دههی گذشته به یمن «دوم خرداد» و حرکتهای اصلاحطلبانه پس از دو سال اول انقلاب، دههای سیاسی و پر از التهاب بود. از اوایل دههی هشتاد و شروع به کار دومین دولت اصلاحات روند سیاسی ایران رو به افول گذاشت و دههی هشتاد به نیمهاش رسید بدون این که شور و نشاط سیاسی بر جامعه حاکم باشد. «خاتمی» رفت و در کمال ناباوری «احمدینژاد» جای او را گرفت.
آیا در دهمین انتخابات ریاستجمهوری هم شاهد ناباوری و شگفتی دیگری خواهیم بود؟ این انتخابات از همان ابتدا شگفتیسازان نامداری پیدا کرد. اعلام کاندیداتوری «میرحسین موسوی» پس از بیست سال دوری از سیاست و پرداختن به نقاشی و مقولهی هنر دولتی در «فرهنگستان هنر» و انصراف «خاتمی» از کاندیداتوری بزرگترین شگفتی این انتخابات را رقم زد. اعلام کاندیداتوری «اکبر اعلمی» هم میتواند در نوع خود شگفتی دیگری باشد شگفتی که بیشتر تنه به طنز میزند. حتی بیانیهی «مهدی کروبی» در مورد واگذاری سهام «شرکت ملی نفت ایران» به همهی ایرانیان بالای هجده سال نیز شگفتترین شعار تبلیغاتی این انتخابات است. همهی این شگفتیها در آخرین روزهای سال هشتاد و هفت اتفاق افتاد و تا در سال هشتاد و هشت منتظر اتفاقات محیرالعقول دیگری باشیم. شاید کسی پیدا شد و سهام «نیروگاه اتمی بوشهر» را به زیر هجده سالهها هبه کرد تا آنها نیز در این هیر و ویر انتخابات به نان و نوایی رسیدند. چون دوران سوختهای فسیلی به سر آمده و دور دور انرژیهای پاک و ارزان است. هر چند نیروگاه بوشهر بعد نزدیک به چهار ده برای ما آن قدر آب خورده که نتوان به برق تولیدیش نام ارزان داد.
بنا به قراینی که وجود دارد انتخابات دهم ریاست جمهوری، انتخاباتی دو قطبی خواهد بود. انتخاباتی که هر چند بازیگران عمدهی آن دو جناح «اصولگرا» و «اصلاحطلب» خواهند بود ولی بازیگران اصلی آن یعنی «احمدینژاد» و «میرحسین موسوی» نمایندهی تام اندیشهها و صفبندیهای سیاسی متصف به خود نخواهند بود.
«احمدینژاد» در انتخابات ریاست جمهوری گذشته هم نمایندهی تنها بخش کوچکی از جناح راست یعنی «آبادگران تهران» بود که این نمایندگی را هم بلافاصله پس از دریافت حکم ریاست جمهوری و انتخاب «قالیباف» به سمت شهردار تهران از دست داد.
«میرحسین موسوی» هم که به جای کلمهی «اصلاحطلب» از واژهی «اصلاحگر» استفاده میکند هیچ یک از شاخصههای اصلاحطلبی را ندارد و بیشتر چهرهای حاشیهای در این جناح محسوب میشود تا فردی تاثیرگذار.
در این بین «میرحسین موسوی» خواهد توانست از حمایت شخصیتها و گروههای برجسته برخوردار شود. همچنان که حمایت «محسن رضایی» و «علی اکبر ولایتی» را از جناح راست به دست آورده و کمکم نیزی بسیاری از اردوگاه اصولگرایان به او خواهند پیوست ولی نباید فراموش کنیم که در انتخابات گذشتهی ریاست جمهوری، «هاشمی رفسنجانی» از حمایت قاطع اکثر گروههای سیاسی کشور برخوردار بود ولی برندهی آن رقابت نشد. به همین دلیل نباید انتظار داشت که با اعلام حمایتها، «میرحسین موسوی» پیشتاز رقابت دهم باشد. چرا که او برای نسل جوانی که بیشترین تعداد رایهای انتخاباتی ایران را در صندوقها میاندازند، ناشناخته است و تا تبدیل شدن به فردی ملموس و قابل باور راه زیادی در پیش دارد. هر چند این راه باید در کمتر از سه ماه طی شود.
به زعم من پیروز نهایی انتخابات دهم نیز «احمدینژاد» خواهد بود. هر چند هفتهی تبلیغات انتخاباتی تاثیر بسیاری بر نتایج انتخابات دارد و همه چیز میتواند در همین یک هفته مغلوبه شود. «انتخابات دوم خرداد هفتاد و شش» و «بیستوهفتم خرداد هشتاد و چهار» را که فراموش نکردهاید.
دموکراتها با هویجهای بزرگتر
سال گذشته «باراک اوباما» اولین رییسجمهور سیاهپوست «ایالات متحده» شد و دموکراتها دوباره صدر امور را در این کشور به دست گرفتند. «اوباما» با تیمی قوی از سیاستمداران ایالات متحده کار خود را آغاز کرد. دموکراتها که مشهور به اجرای طرح «خشونت نرم» هستند همیشه توانستهاند آمریکا را به عنوان کشوری ناجی و مهربان مطرح کنند. برخلاف جمهوریخواهان که ستیزهجویانی قهار و موفقاند.
میراث جمهوریخواهان برای دموکراتها تسلط بیشتر بر منابع نفتی خاورمیانه و همچنین دردسری بزرگ در افغانستان به نام «طالبان» بود. دمرکراتهای اهل سیاست و همراهی و تحریم هم کاربلدانی بسیار توانا هستند. در طول سی سال گذشته بیشترین فشارها بر علیه ایران از سوی دموکراتها صورت گرفته است. این فشارها در سال هشتاد و هشت شروع خواهد شد و به مرور بر شدت آن افزوده خواهد شد. دموکراتها خوب بلدند سیبل مخالفان سیاستهایشان را چرب کنند. اکثر قدرتهای مخالف سیاستهای ایالات متحده در دوران دموکراتها معمولاً همصدایی و همراهی بینظیری با این کشور نشان میدهند و یا حداقل مخالفت کمتری نشان میدهند. سکوت «مسکو» را در زمان حملهی ایالات متحده به «یوگسلاوی سابق» (صربستان کنونی) به خاطر دارید که منجر به سقوط «میلوشوویچ» شد. آن زمان «بیل کلینتون» دموکرات رییسجمهور ایالات متحده بود.
همچنان فلسطین، همچنان اشغال
در عرصهی بینالمللی موضوع «فلسطین» و «غزه» هنوز کلاف سردرگم است. غزه پس از پشت سر گذاشتن جنگ بیست و دو روزه همچنان در محاصره است و روند صلح «خاورمیانه» به «طرح صلح عربی» رسیده و در آن موقف شده است. نیروهای فلسطینی تلاش برای آرایش سیاسی بر حول وحدت ملی را دوباره آغاز کردهاند و موضوع ریاست بر «تشکیلات خودگردان» در هالهای از ابهام قرار دارد. در آغازین روزهای امسال نشست سران عرب بدون حضور «حسنی مبارک» در «دوحه» قطر آغاز به کار کرد. کاش سران عرب به جای حمایت قاطع از «عمر البشیر» که عامل کشتار بیش از دویست هزار نفر از اهالی بیدفاع «دارفور» به خاطر منابع نفتی آن منطقه است، حمایتی جدی از مردم و آوارگان فلسطینی میکردند.
لطفاً ضامن بمب را بکشید
در سال گذشته موضوع تروریسم دوباره به موضوعی مهم و خبرساز تبدیل شد. گسترش دامنهی تروریسم به طرف «شبه قارهی هند» اتفاقی بود که همه را شوکه کرد. آذرماه امسال چندین منطقه در شهر تجاری و صنعتی «بمبئی» مورد حملهی گروههای تروریستی قرار گرفت که مهمترین آنها حمله به «هتل تاج محل» بود. این حملهی تروریستی که تنها یک نفر از مهاجمان دستگیر شد به «لشکر طیبه» -گروهی که در داخل مرزهای «پاکستان» فعالیت میکند- نسبت داده شد. چند ماه پس از این حادثه و در بهمنماه حدود سیزده بمب در «ایالت آسام» هند منفجر گردید و جان نزدیک به هفتاد نفر را گرفت. مسوولیت این حملات را گروهی به نام «نیروی امنیت اسلامی» با همراهی گروه «مجاهدین هند» به عهده گرفت. روابط هند و پاکستان به دنبال این حملات تروریستی رو به وخامت گذاشت و حتی گمانهزنیها برای آغاز جنگی تازه در شبه قاره شدت گرفت.
از طرف دیگر ایالات متحده حملات دامنهداری را به مناطق قبایلی پاکستان آغاز کرد. مناطقی که طی سالها محل پنهان شدن و همچنین سازماندهی نیروهای «القاعده» و «طالبان» است.
سال هشتاد و هشت نیز با واقعهای تروریستی آغاز شد. روز دهم فروردین طی یک عملیات تروریستی در مرکز آموزشی پلیس «لاهور» دست کم بیست تن کشته شدند. این اقدام نشان داد که تروریستها همچنان به ادامهی حملات اصرار دارند. دو روز قبل از این حمله کاخ سفید راهبرد جدید خود را در افغانستان اعلام کرد و گفت که به مشکل افغانستان و پاکستان در زمینهی تروریسم به صورت یکپارچه نگاه میکند و عملیات برای نابودی طالبان را در هر دو کشور پی خواهد گرفت. هر چند «اوباما» اعلام کرد که همچنان به مذاکره با «طالبان میانهرو» امیدوار است و طالبان نیز اعلام کرد که چیزی به نام طالبان میانهرو وجود خارجی ندارد.
بحران بر سرمان دست کشید
سال هشتاد و هفت را باید به دو نیمهی اقتصادی تقسیم کرد. در نیمهی اول که تا پایان مهرماه بود، به لحاظ اقتصادی ایران دچار تورم شدید قیمتی گردید. از طرف دیگر در حالی که بزرگان دولت نهم بر ادامهی روند افزایش قیمت نفت تا سقف دویست دلار امیدوار بودند به یک باره نفت 147 دلاری کله پا شد و به سرعت رو به پایین سقوط آزاد کرد. بحران اقتصاد جهانی پشت درهای بستهی اقتصاد ایران ایستاده بود و داشت از درزهای کهنه و فرسودهی این اقتصاد سرک میکشید.
در نیمهی دوم اقتصادی سال گذشته بحران اقتصادی عزمش را جزم کرد و بازار ایران را هدف قرار داد. در چهاردهم آبانماه هشتاد و هفت «روز سیاه بورس» فرا رسید و در عرض بیست و چهار ساعت سه میلیارد دلار از ارزش بازار سهام دود شده و به هوا رفت. این سقوط در بیست و یکم آبانماه هم اتفاق افتاد تا شاخص بورس تهران به عدد نه هزار و نهصد و نود و هشت واحد کاهش یابد.
سال هشتاد و هفت با بحران مالی ادامه یافت تا رسید به سال هشتاد و هشت. در اولین روزهای سال هشتاد و هشت و در دهمین روز فروردینماه قیمت جهانی نفت به یکباره چهار دلار سقوط کرد. این شوک عجیب پس از ثبات نسبی قیمت نفت نشان داد که بحران اقتصاد جهانی همچنان تهدیدی جدی برای اقتصاد ایران است. سال هشتاد و هشت سختترین سال اقتصادی ایران خواهد بود. شک نکنید.
تاریک و روشنهای آذربایجان
هر چند «آذربایجان» زیر مجموعهی ساختارهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی ایران قرار میگیرد و با نگاه به فرایندهای جاری در کشور میتوان میزان تاثیرگذاری و همچنین تاثیرپذیری این منطقه را مورد ارزیابی قرار داد ولی در موارد بسیاری آذربایجان معادلات خاص خود را دارد.
در بعد سیاسی خصوصاً انتخابات ریاست جمهوری حضور حداقل دو نفر- «میرحسین موسوی» و «اکبر اعلمی»- از آذربایجان در لیست کسانی که به طور قطع اعلام کاندیداتوری کردهاند، حائز اهمیت خواهد بود. این مساله از این جهت مهم است که با اعلام حضور «میرحسین موسوی» احتمال اعطای صلاحیت به «اکبر اعلمی» از طرف هیاتهای اجرایی و نظارت بالا رفته است. نگاه آذربایجان به کاندیدای منتخب خود تاثیر بسیاری در روند انتخابات آتی خواهد داشت.
از نظر اقتصادی آذربایجان به عنوان یکی از قطبهای صنعتی و بازرگانی ایران به شدت تحت تاثیر نوسانات بازار و همچنین سیاستهای اقتصادی دولت است. رکود نسبی در صنعت آذربایجان که با انتشار اخبار مشکلات مالی «مجتمع تراکتورسازی» نمود بیشتری پیدا کرد، نگرانیهایی را در مورد صنعت و اقتصاد این منطقه ایجاد کرده است. در طی سالهای متمادی آذربایجان به لحاظ میزان سرمایهگذاری دولتی در صنایع مادر و بالادستی مورد بیتوجهی بوده است و بیشتر صنایع این شهر برخلاف دیگر قطبهای صنعتی کشور، توسط بخش خصوصی و سرمایهگذاران آذربایجانی به وجود آمدهاند.
نسبت بالای نرخ بیکاری در آذربایجان با دیگر نقاط کشور، مهاجر فرستی نامتناسب این منطقه، نبود ثبات مدیریتی و همچنین مدیریت علمی و کارآمد و بسیاری مسایل دیگر باعث شده است تا افقهای پیش روی صنعت آذربایجان تیره و تار جلوه کند.
به لحاظ فرهنگی آذربایجان با هجمهی شدیدی از طرف سوءمدیریتها مواجه است. بیشتر مدیران فرهنگی آذربایجان افرادی ناکارآمد و ناآشنا با حوزههای فرهنگی و هنری هستند. این فرایند با روی کار آمدن دولت نهم تسریع شد و پیامدهای ناگواری برای فرهنگ و هنر این مرز و بوم در پی داشت. علاوه شدن مدیرانی که قبل از نامشان عنوان «سرهنگ» را یدک میکشیدند به بدنهی مدیریت فرهنگی آذربایجان مخاطرات بسیاری در پی داشت که کمترین آن دور شدن از تلاشهای کیفی برای ارتقای سطح فرهنگ این منطقه و رویکرد نهادهای فرهنگی به آمارسازی است.
ورزش آذربایجان هم در «المپیاد ایرانیان» حضور بیرمق و ناخوشایندی داشت. از طرف دیگر تیمهای فوتبال این منطقه همچنان در پشت دروازهی لیگ برتر بدوبدو میکنند و به جایی نمیرسند. «تراکتورسازی» به حکم «شورای تامین استان» به ورزشگاه اختصاصیش تبعید شده است و معلوم نیست کی بتواند بار دیگر در «استادیوم تختی» و همچنین «یادگار امام» توپ بزند. «شهرداری تبریز» موفقترین تیم دسته اولی ماست و امید زیادی به صعودش میرود. «پتروشیمی» به همین دسته اکتفا کرده و توان زیادی برای صعود از خود نشان نمیدهد و «ماشینسازی» را هم که خدا رحمت کند. زیر گروه لیگ آزادگان منتظر ماشینسازی است.
به پایان آمد این ...
نمیخواهم و نمیتوانم بنشینم و همین طور از مشکلات بگویم. ولی به همین سیاق هم نمیخواهم و نمیتوانم حقایق را ببینم و از کنارشان سلانهسلانه و بیخیال رد شوم. امیدوار باید بود. نمیدانم دقیقاً به چه چیز ولی باید امیدوار باشیم. به همان چیزی که در ناامیدانهترین لحظات نیز در گوشهای از دلمان کورسویی از امید را روشن نگاه میدارد.
یاد سخن امام صادق علیهالسلام با آن مرد افتادم که در مورد خدا پرسیده بود و امام گفته بود: آیا تاکنون در دریا گرفتار طوفان شدهای و در این ورطه چنان گرفتار آمدهای که چارهای جز تسلیم نداشته باشی؟ در آن لحظات همیشه در درون انسان ذرهای امید به نجات هست. همان ذره که هیچ وقت از درون انسانها رخت برنمیبندد، خداست»
:: موضوعات مرتبط:
يادداشت،
مقاله،
مناسبت