;




سطر اول
گاه‌نگاری‌های مهدی ابراهیم‌پور در اینترنت


همه‌ي افق‌هاي زنانه! / گزارشي از نخستين نشست نقد و بررسي «كتاب تبريز» و نقد مجموعه داستان «همه‌ي افق

همه‌ي افق‌هاي زنانه!

گزارشي از نخستين نشست نقد و بررسي «كتاب تبريز» و نقد مجموعه داستان «همه‌ي افق» نوشته «فريبا وفي»

يكشنبه بيستم بهمن ماه، سالن اجتماعات سازمان فرهنگي، هنري شهرداري تبريز شاهد بر پايي نخستين جلسه نقد و بررسي «كتاب تبريز» با محوريت آثار برگزيده‌ي جشنواره‌ي «كتاب سال تبريز» بود.

 جشنواره‌ي «كتاب سال تبريز» كه به تازگي چهارمين فراخوان خود را داده است در طي سه دوره‌ي گذشته به داوري آثار نويسندگان آذربايجاني در حوزه‌هاي مختلف علمي، فرهنگي، هنري و ادبي پرداخته است.

 مجموعه داستان «همه‌ي افق» اثر نويسنده‌ي مطرح تبريزي، «فريبا وفي» كه برگزيده‌ي سومين دوره‌ي جشنواره كتاب سال تبريز در بخش ادبيات بود، بهانه‌اي شد تا اهالي ادب و دوستداران ادبيات داستاني تبريز گرد هم آيند.

اين نشست با حضور نويسنده‌ي «همه‌ي افق»، «فريبا وفي» به عنوان ميهمان و كارشناسي «مهدي ابراهيم‌پور«، نويسنده، منتقد و مدرس داستان‌نويسي و داود خدايي، نويسنده و مدرس داستان‌نويسي در حالي برگزار شد كه سالن اجتماعات سازمان فرهنگي هنري شهرداري تبريز مملو از جمعيتي مشتاق بود كه براي شنيدن مباحث ادبي و همچنين ديدار با نويسنده‌ي محبوب و مطرح تبريزي گرد هم آمده بودند.

 در ابتداي جلسه «وفي»، داستان «بعد از پايان» را كه يكي از داستان‌هاي هشتگانه‌ي مجموعه‌ي «همه‌ي افق» بود، خوانش نمود.

 

اين روابط نداي دروني شخصيت‌ها را آشكار مي‌كنند

 «داود خدايي» در اين نشست با اشاره به روابط انساني در هم تنيده‌اي كه در داستان‌هاي مجموعه‌ي «همه‌ي افق» وجود دارد، اظهار داشت: «اين روابط، نداي دروني شخصيت‌ها را براي ما آشكار مي‌كنند.»

 وي با تاكيد بر اين كه اتفاقات و روابط حاكم بر شخصيت‌هاي اين مجموعه در بدات امر اتفاقات و روابطي ساده و دمِ‌دستي به نظر مي‌آيند، افزود: «اما وقتي عميق‌تر نگاه مي‌كنيم، درمي‌يابيم كه اين روابط از پيچيدگي خاصي برخوردارند. اين پيچيدگي‌ها انسان را وادار به تجديد نظر در نگاه خود به روال عادي زندگاني مي‌كند.»

 وي در بخش ديگري از صحبت‌هايش نقبي به پيشينه‌ي ادبي «فريبا وفي» مي‌زند و مي‌گويد: «نگاه وفي در تمام آثارش به مقوله‌ي زندگي اين چنين است. اين نگاه هيچ پرسشي و يا ايرادي از شما و زندگيتان نمي‌گيرد بلكه بي‌واسطه آن چه را كه هست در برابر ديدگان‌تان قرار مي‌دهد. اين اتفاق وقتي از زاويه‌ي ديد ريزنگر و جزيي‌پرداز وفي رد مي‌شود، وضعيتي ديگرگونه مي‌بايد. در اثناي همين وضعيت ديگرگونه است كه ديوار عادات فرومي‌ريزد و ديگر روزمرگي، معناي روزمرگي نمي‌دهد.»

 

صداي متفاوت فريبا وفي

 در ادامه‌ي جلسه «مهدي ابراهيم‌پور» با بيان اين كه ظهور فريبا وفي در اواخر دهه‌ي هفتاد اتفاقي نو در فضاي ادبي ايران خصوصاً در فضاي ادبي نويسندگان زن بود، افزود: «من معتقدم در آن زمان و در اوج دوران اصلاحات و حتي قبل از اين دوران، در دوره‌ي سازندگي، طيفي از زنان دست به قلم به وجود آمدند كه داعيه‌ي دفاع از حقوق زن داشتند و آثارشان بيش‌تر از آن كه داستان باشد، رنجنامه‌اي شعارگونه بود. من اين افراد را در طيف «زن-نويسنده» طبقه‌بندي مي‌كنم. طيفي كه به جاي پرداختن به دغدغه‌هاي بشري در قالب شخصيت‌هاي زنانه و بيان حقيقت انساني زن به دنبال شماره كردن رنج‌هاي زنانه بودند. در اين ميان ظهور فريبا وفي كه داستان‌هايي زنانه مي‌نوشت و شخصيت‌هاي داستاني‌اش همه زن بودند و از زنانگي خود حرف مي‌زدند ولي درون‌مايه‌اي انساني سواي جنسيت را به ما ارايه مي‌كردند، اتفاق نو و تازه‌اي بود. به همين دليل در آن دوران آثار فريبا وفي جريان‌ساز شد و حتي مورد تقليد بسيار قرار گفت.

 وي با اشاره به اين كه وفي همچنان در آثار متاخر خود به اين شيوه و سبك پايبند بوده است، تاكيد كرد: «همه‌ي افق» تمامي شاخصه‌هاي داستان‌نويسي فريبا وفي را داراست.

 

مواجه‌ي زنانه با مفاهيم كلي هستي

 «ابراهيم‌پور» اين مجموعه را مواجه‌ي زن با مفاهيم كلي هستي دانست و گفت: «در اين مواجهات موقعيت زن نسبت به مفاهيمي چون تقدير، تغيير، آزادي، مرگ، طلاق، خيانت و تحمل رنج سنجش شده و در اختيار خواننده قرار مي‌گيرد.»

 وي همچنين گفت: «قرار دادن يك يا چند زن در مقابل اين مفاهيم، ما را وارد دنيايي نو از حس‌هاي زنانه مي‌كند. اين حس‌ها گاهي در چند داستان چنان به همديگر نزديك مي‌شوند كه مي‌توان با كمي اغماض «همه‌ي افق» را مجموعه داستاني بهم پيوسته قلمداد كرد.»

 

ايجاد حس داستاني اولويت من است

 بخش بعدي نشست به نظرات و همچنين سوالات شركت‌كنندگان اختصاص داشت. در اين بخش چند تن از شركت‌كنندگان به اظهار نظر در مورد شيوه‌ي نويسندگي «فريبا وفي» و همچنين مجموعه داستان «همه‌ي افق» پرداختند.

 «فريبا وفي» در پاسخ يكي از حضار كه در مورد استفاده از فرم‌ها و تكنيك‌هاي نو در آثارش پرسيده بود، گفت: «من فكر مي‌كنم مهم‌تر از اين فرم‌ها و تكنيك‌ها، توانايي خلق حس داستاني است. پيچيده كردن روايت كمكي به زلالي حس داستاني نمي‌كند. براي من مهم آفريدن همين حس‌هاست و اين كه خواننده بتواند، با آن همراهي كند.»

وي همچنين در پاسخ انتقادي كه شخصيت‌هاي داستاني او را منفعل دانسته بود، گفت: «اين شخصيت‌ها منفعل نيستند. راويان اين داستان‌ها واكنش منفعلانه به ماجرا ندارند. مطمئناً اين شخصيت‌ها به دنبال شورش و بهم ريختن قاعده‌ي بازي نيستند ولي اين به معناي انفعال آنان نيست. كنش و واكنش اين شخصيت‌ها بر جريان داستان موثر است و اصلاً آن را هدايت مي‌كند.»

 

لازم به ذكر است كه در اين نشست، «سيدرضا علوي»، مديرعامل سازمان فرهنگي، هنري شهرداري تبريز و دكتر «مينو اميرقاسمي»، دبير علمي چهارمين جشنواره كتاب سال تبريز نيز حضور داشتند.



:: موضوعات مرتبط: گزارش
:: برچسب‌ها: تبریز, فریبا وفی, همه ی افق, مهدی ابراهیم پور
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲

.:: ::.





قانون اساسی درباره زبان و خط چه می‌گوید؟

قانون اساسی درباره زبان و خط چه می‌گوید؟

مدتی است صحبت از آموزش زبان‌های محلی در مناطق مختلف ایران به موضوعی بحث‌برانگیز تبدیل شده؛ عده‌ای این کار را باعث افزایش همدلی و اتحاد ایرانیان و حتا تقویت زبان فارسی می‌دانند و عده‌ای دیگر نظری کاملا متفاوت و مخالف دارند.

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری امسال، حسن روحانی درباره لزوم اجرای چند اصل مسکوت‌مانده قانون اساسی اظهاراتی داشت. یکی از این اصول اصل پانزدهم قانون اساسی بود. در اصل پانزدهم قانون اساسی به موضوع زبان پرداخته شده است:

«اصل پانزدهم

زبان و خطِ رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آن‌ها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.»

چندی پیش، علی یونسی، دستیار ویژه رییس‌جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی، از پیگیری رسیدگی به تدریس زبان اقوام سخن گفت. همچنین علی‌اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش، در نشست شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی که هفتم بهمن‌ماه تشکیل شد، عنوان کرد: «مطابق اصل 15 قانون اساسی، آموزش ادبیات بومی و قومی می‌بایست صورت پذیرد و آقای رییس‌جمهوری هم در نطق‌های انتخاباتی‌شان این قول را داده‌اند. برای این منظور ما کارگروهی را تشکیل داده‌ایم تا به این بحث رسیدگی کند و در کنار آن اتاق فکری نیز فعال شده و عده‌ای به آن دعوت شده‌اند تا بر روی آن به‌صورت تلفیقی کار کنند.»

این روزها اما موضوع آموزش زبان‌های بومی بحث‌برانگیز شده است. با وجود تطابق کامل این موضوع با قانون اساسی، عده‌ای معتقدند آموزش زبان‌های محلی در مناطق مختلف کشور به وحدت ملی آسیب می‌زند و دسته‌ای دیگر معتقدند با این کار اتحاد و همدلی بین اقوام ایرانی بیش‌تر خواهد شد.

مخالفان اجرای اصل پانزدهم همچنین نگران آسیب دیدن زبان فارسی بر اثر آموزش زبان‌های بومی‌اند. آن‌ها می‌گویند با این کار جایگاه زبان فارسی تضعیف می‌شود. این در حالی است که عده دیگری از صاحب‌نظران معتقدند آموزش زبان‌های بومی می‌تواند منجر به تقویت زبان فارسی شود. همچنین سال‌هاست زبان عربی طبق اصل شانزدهم قانون اساسی در مدرسه‌ها سراسر کشور تدریس می‌شود:

«اصل شانزدهم

از آن‌جا که زبان قرآن و علوم و معارف اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملاً با آن آمیخته است این زبان باید پس از دورۀ ابتدائی تا پایان دورۀ متوسطه در همۀ کلاس ها و در همۀ رشته‌ها تدریس شود.»

زبان انگلیسی زبان دیگری است که سال‌ها در مدرسه‌های ایران به دانش‌آموزان آموزش داده شده و می‌شود. 

برخی معتقدند، با توجه به این‌که در طول این سال‌ها هیچ‌کس از تضعیف زبان فارسی بر اثر آموزش زبان عربی یا انگلیسی گزارشی نداده، مشخص نیست مبنای نگرانی برخی صاحب‌نظران از تضعیف زبان فارسی بر اثر آموزش زبان‌های محلی چیست.

منبع: ايسنا



:: موضوعات مرتبط: گزارش
:: برچسب‌ها: زبان مادري
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲

.:: ::.





عملکرد فرهنگستان زبان از نگاه اهالی ادبیات/واژه‌های بی‌ذوق

عملکرد فرهنگستان زبان از نگاه اهالی ادبیات

واژه‌های بی‌ذوق


زبان فارسی می‌تواند جایگاهی در زبان جهانی داشته باشد و این در صورتی است که ما چیزی را برای اولین بار ایجاد کنیم یا اینکه تنها ما داشته باشیم .
واژه‌های بی‌ذوق
 این روزها کارخانه ادبیات فارسی حضور ادیبان را برای ساخت کلمات کم دارد.فرهنگستان زبان فارسی که مسئول تولید کلمات جدید در ادبیات است اکنون خالی از اهالی ادب و اساتید ادبیات به کار می‌پردازدو بخش اعظم کارشناسان موجود در این مجموعه را زبان شناسان تشکیل می‌دهند.این در حالی است که استادان ادبیات در برابر فعالیت‌های فرهنگستان سکوت پیشه کرده و غالبا کسی تمایل به ابراز نظر در این باره ندارد.
  واژه‌سازی بهنگام شود
«امیدمجد» استاد ادبیات دانشگاه تهران در رابطه با لزوم وجود کلمات ساخته شده در فرهنگستان می‌گوید:به طور کلی معادل‌سازی واژه‌ها کاری لازم و خوب نه تنها در زبان فارسی بلکه در هر زبانی است چرا که با این کار از ورود بی رویه واژگان غیر فارسی در زبان جلوگیری می‌شود اما بحثی که مطرح است مناسب ترین زمان برای تولید واژه است چرا که گهگاه ما با معادل سازی کلماتی روبه رو می‌شویم که 10 تا 15 سال از عمرشان گذشته و دیگر بخشی از گفت و گوهای مردم شده اند و در واقع در تار و پود زبان تنیده اند.بهترین زمان برای معادل سازی واژگان،درست زمان ورود یک کلمه بیگانه به زبان است. برای مثال کلماتی چون یخچال یا ضبط صوت زمانی واژه کاربردی شدند که به محض ورود این دستگاه‌ها به زندگی افراد در زبان آنها قرار گرفتند و پس از آن هیچ کس در استفاده از این کلمات با مشکل و مقاومت رو به رو نبود.
چندی پیش حداد عادل،رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی درباره موضوع اخراج یکی از مجری‌های صدا و سیما به دلیل استفاده مکرر از واژه «اس ام اس»به جای کلمه معادل آن یعنی«پیامک» در اجرا‌های خوداز رئیس صدا و سیما تشکر کرد و این حرکت را قاطع و مناسب دانست.این خبر باواکنش تعجب وانتقاد مردم رو به رو شد چرا که از نظر آنها استفاده از کلمات مورد استفاده هر فارسی زبان توسط مجریان در رسانه ملی مسئله‌ای طبیعی و بلامانع است.
به عبارت دیگر عده ای معتقدند زبان و کلمات مورد استفاده در آن مسئله ای آموزش ناپذیر است و به همین دلیل نیز مقاومت مردم امری طبیعی است.
مجد در پاسخ به پرسشی مبنی بر علت مقاومت مردم در استفاده از کلمات جدید,زبان را به کودکی یتیم تشبیه کرد که همه آن را برای خود می‌دانند،می پندارند که از همه اجزای آن آگاهند و حق نظر دهی در باره آن را به طور مطلق دارند و در ادامه افزود:این مقاومت گاهی بدون منطق است.برای مثال مردم فکر می‌کنندکه اگر وسیله ای مانند موبایل در غرب ساخته شده است و اسم آن را نیز غربی‌ها تعیین کردند پس نباید معادل سازی شود وبه نظر آنها هیچ جای دنیا چنین معادل سازی انجام نمی‌شود در حالیکه همین وسیله در زبان عربی هاتف خوانده می‌شود. پیش از این رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی علت مقاومت مردم در برابر کلمات تعریف شده در فرهنگستان را عادت مردم به کلمات بیگانه و آن را یادگاری از فعالیت‌های این مجموعه در دوره رضا خان دانسته بود.
استادیار گروه زبان و ادب فارسی همچنین در رابطه با ترجمه‌های فرهنگستان گفت:برخی اوقات علت مقاومت مردم به خاطر خوب ترجمه نکردن فرهنگستان است چرا که در این بخش فرهنگی ما دو دسته کارشناس داریم؛اولین آنها مربوط به متخصصان رشته‌های گوناگون علمی از قبیل فیزیک و شیمی و... هستند و دومیزبان شناسان هستند که غالبا با ادبیات مانوس نیستند و تنها یک سری الگو‌های مشترک در زبان‌های مختلف دنیا را می‌دانند. وی تصریح کردمغز زبان شناسان ما منطبق با زبان انگلیسی است و این در موارد گوناگون فعالیت آنها آشکار شده است.به طور مثال ما می‌دانیم که در علم شیمی به اکسیژن مورد نیاز و تولید شده در تصفیه پساب‌های شیمیایی «خواست اکسیژن شیمیایی» می‌گویند اما زبان شناسان آن را مخفف کردند و به صورت«خاش» در آوردند اما باید توجه داشت که این گونه مخفف‌سازی در زبان انگلیسی مرسوم است اما در زبان ما بی معناست. مترجم منظوم قرآن در ادامه چنین بیان کرد که زمانی مردم به استفاده از کلمات جدید روی می‌آورند که آنها را از واژه قبلی زیباتر و با زبان و فکر جامعه همراه تر یابند.
این استاد دانشگاه در ادامه در رابطه با نقش قشر فرهیخته و دانشجو در چگونگی استفاده از زبان گفت:متاسفانه تابه حال این قشر نسبت به زبان و مرسوم سازی واژگان فارسی در کلام مردم،کم کاری کردند.ما نباید این کلمات را تنها از زبان مجریان رسانه‌ها و افراد دولتی و سیاست مداران بشنویم.
وی اصلی ترین مشکل کنونی فرهنگستان را کمبود و یا نبود اهل ادب در میان کارشناسان این مرکز دانست و افزود:در حال حاضر بر خلاف دوره‌های مرحومان فروزانفر و شهیدی،کارشناسی ماهر و ادیب در فرهنگستان حضور ندارد اما حضور آن افرادی هم که هستند از وجود صرف زبان شناسان بهتر است.
  فرهنگستان سیاست‌زده نشود
ما در گفت‌وگوی دیگری با «علیرضا پور امید»،کارشناس و پژوهشگر ادبیات نظر او را هم در رابطه با عملکرد فرهنگستان جویا شدیم. پورامید زبان را به طور کلی عنصری زنده دانست که روزی به دنیا می‌آید،رشد می‌کند و همه گیر می‌شود،امادر ادامه این رونداگر نتواند با شرایط جامعه وفق یابد،پیر می‌شود و در آخر می‌میرد.تاریخ نمونه‌های بسیاری از این گونه زبان‌ها همچون پهلوی و سومری و ...رابه مامعرفی می‌کند.
وی زبان فارسی را به قدری زنده و پویا دانست که معتقد است هر جا زبان با کمبود اصطلاح و معنا مواجه شده ،واژه ای دیگر را تغییر معنا داده و از آن استفاده کرده است. برای مثال شوخ که از معنای چرک به طنز تبدیل شده یا ارزان که از معنای ارزنده به بی‌قیمت تغییر کرده از این قبیل واژگان هستند.
پور امید افزود: اگر شما در هر زمان به اندازه کافی واژه داشته باشید،زبان شما در مقابل واژگان جدید مقاومت خواهد کرد و آنها را نمی پذیرد؛ همان طور که کلماتی چون صلاه یا ثوم با وجود آنکه در دوره آغاز اسلام در ایران یکی از اصلی ترین واژگان زبان عربی میان مسلمانان بود اما هرگز جایگزین کلمات نماز و روزه در زبان فارسی نشد. وی این مقاومت زبان در برابر واژگان بیگانه را مدیون سردمداران فرهنگی و ادیبان آن زمان دانست.
پورامید علاوه بر این،دو اصل دیگر را نیز بر زبان و مقاومت مردم متاثر برشمرد که یکی از آنها اصل خلاصه وکوتاه بودن کلمات است که واژه مرسی را در مقابل تشکر و سپاس قرار می‌دهد و دیگری اصل«غلط عام،صحیح است»که از کلمه«گاها»با وجود نادرست بودن این واژه به دلیل همگانی شدن آن در زبان مردم چشم پوشی می‌کند.
این پژوهشگر ادبیات در ادامه به چند نمونه از مهم‌ترین عواملی که سبب موفق نبودن فرهنگستان در ساخت واژه‌های کاربردی مورد استفاده مردم شده اشاره کرد که از آن جمله می‌توان به کوتاهی و کم کاری ادیبان در ایجاد کلمات شکیل و در واقع،اهلیت و سلیقه در انتخاب این کلمات و نیز فراموش کردن نظر و سلیقه مردم درباره کلمات مورد استفاده آنها اشاره کرد.پور امید افزود:از دلایل دیگر مقاومت فارسی زبانان در برابر کلمات فرهنگستان آن است که ورود افراد سیاستمدار به مجامع فرهنگی از نظر مردم امری معمول و پذیرفته تلقی نمی‌شود و جو فرهنگی را بر هم می‌زند و در واقع آن را سیاست زده می‌کند.این روند همچنین در عملکرد فرهنگی رسانه‌ای که قرار است این فرهنگ و دستاورد مجموعه فرهنگستان را به مردم ارائه دهد ادامه پیدا می‌کند و مانع از انجام هدف اصلی مجموعه خواهد شد.
وی همچنین مقاومت زبان شناسان و کارشناسان زبان در برابرواژه انگلیسی و از سویی دیگر،آزادی و رسمیت بخشیدن به استفاده از واژگان عربی را نوعی زیر سوال بردن فعالیت‌های خودشان و امر معادل سازی واژه دانست و این کار را عاملی برای اعتراض قشر فرهیخته به نزدیک کردن زبان فارسی به عربی دانست. این کارشناس درباره چگونگی انتخاب واژگان معادل تاکید کرد:واژه باید طوری ساخته شود که از بی سواد تا تحصیلکرده معنی آن را بفهمند و آن را مورد استفاده قرار دهند.چه بسا اقشاری همچون مکانیک‌ها که چندان با زبان و اصول واژه‌سازی آشنا نبودند و واژگانی را در زبان ما وارد کردند که به نحوی بسیار پر معنی و ظریف ایجاد شده و همه از آن استفاده می‌کنند و از جمله این کلمات می‌توان به واژه سگ دست یا هرزه گرد دیفرانسیل که دو قطعه در اتومبیل است اشاره کرد.
وی در ادامه گفت: زبان فارسی می‌تواند جایگاهی در زبان جهانی داشته باشد و این در صورتی است که ما چیزی را برای اولین بار ایجاد کنیم یا اینکه تنها ما داشته باشیم .مانند فرش ایرانی که در تمام دنیا و در هر زبانی با واژه هایی چون لچک ترنج و یا نقش گل و مرغ و ...ازطرح‌های آن یاد می‌شود و در هیچ زبانی معادل ندارد.همچنین اسم فنون ورزش‌های باستانی و کشتی ما ، نام و آثار شاعرانمان و نام غذاهامان تنها به زبان فارسی باقی می‌ماند.
پور امید افزود:درصد بالایی از واژگانی که امروز به زبان ما وارد شده مربوط به موارد تکنیکی و تکنولوژی است که ما در آن جایی برای ابراز وجود نداریم پس واژگان نو همراه با تکنولوژی جدید وارد فرهنگمان می‌شوند.
بدین ترتیب ساخت واژه‌های زیبا باکمک ادیبان،نیاز کنونی زبان فارسی در برابر سیل کلمات غیر فارسی است تا مردم با در اختیار داشتن واژگان مناسب معادل،تصمیم بگیرند از کلمات فارسی استفاده کنند.



:: موضوعات مرتبط: گزارش
:: برچسب‌ها: زبان فارسي, فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲

.:: ::.





از دستور رضاخان تا واژه‌سازی امروز

از دستور رضاخان تا واژه‌سازی امروز

فاطمه شیرزادی، خبرنگار ایسنا

295697_467.jpg

زبان فارسی مانند بسیاری از دیگر زبان‌های زنده، علاوه بر واژه‌هایی که در طول تاریخ و برحسب نیاز از سایر زبان‌ها قرض گرفته و می‌گیرد، پر شده از لغت‌ها و اصطلاح‌های بیگانه‌ای که به نوعی به آن تحمیل شده است.

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، تلاش‌های ایرانیان برای یافتن و یا ساختن معادل فارسی برای واژه‌های بیگانه سابقه‌ای دراز دارد؛ نخستین گام‌های این راه را ابن سینا، ناصرخسرو، غزالی و افضل‌الدین کاشانی برداشته‌اند. کوشش‌های فردی دانشمندان، مترجمان، شاعران و نویسندگان برای واژه‌سازی تا امروز ادامه یافته، اما در دوران معاصر، این کوشش‌ها شکلی نظام‌مند یافته‌اند و نهادی که ما امروز آن را فرهنگستان زبان و ادب فارسی می‌نامیم، عهده‌دار مسؤولیت واژه‌سازی و واژه‌گزینی شده است.

اساسنامه فرهنگستان کنونی زبان و ادب فارسی در سال 1368 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید، اما این نهاد تجربه دو فرهنگستان دیگر را در تاریخ معاصر ایران پسِ پشت دارد؛ فرهنگستان ایران (فرهنگستان اول) و فرهنگستان زبان ایران (فرهنگستان دوم).

دستور رضاخانی: فورا مورد تلفظ قرار دهید!

از دوره قاجار که ارتباط ایران با کشورهای اروپایی گسترش یافت، همراه با دانش و تکنولوژی اروپایی، واژه‌ها و اصطلاحات بسیاری ابتدا از زبان فرانسه و سپس از زبان انگلیسی وارد زبان فارسی شد. انجمن‌های ادبی دوره قاجار و سپس افراد و گروه‌های متعدد پیشگامان ساخت معادل‌های برای واژه‌های فرنگی شدند.

رضاخان سردار سپه در روز 16 دی‌ماه 1300 در ماده 5 «حکم عمومی شماره یک» خود برای تشکیل ارتش جدید ایران می‌گوید:

تبدیل اسامی و لغات ذیل را به موجب این حکم متحدالمآل به تمام دوائر قشونی امر می‌دهم و باید فورا مورد تلفظ و اطلاق قرار دهند:

اسم عمومی (برای نیروهای نظامی): قشون

اسم سرباز: نظامی

به جای دیویزیون: لشکر

به جای بریگاد: تیپ

به جای رژیمان: فوج

به جای باطالیون: گردان

به جای باطری: آتش‌بار

به جای اسکادران: بهادران

به جای مترالیوز: مسلسل

در سال 1303 هجری شمسی در وزارت جنگ انجمنی برای وضع اصطلاحات جدید تشکیل شد. این انجمن اصطلاحاتی در برابر اصطلاحات فرانسوی وضع کرد که هنوز هم در زبان فارسی به کار برده می‌شوند، از جمله:

هواپیما: avion

فرودگاه: aéroport

خلبان: pilote

در سال 1311 در دارالمعلمین عالی (دانشگاه تربیت معلم) «انجمن وضع لغات و اصطلاحات علمی» تأسیس شد. این انجمن تا سال 1319 فعال بود. از ساخته‌های این انجمن به جای واژه‌های فرانسوی است:

گرماسنج: calorimètre

بی در رو: adaiabatique

گرانش: gravitation

همچنین پیش از تأسیس فرهنگستان ایران‌ (فرهنگستان اول‌)، وزارت معارف درصدد برآمد انجمن‌هایی متشکل از کارشناسان و ارباب فن برپا کند کهآکادمی طبی نخستین گام در این راه بود. جلسه‌های آن آکادمی با شرکت چند نفر از پزشکان معروف و دانشمند برگزار می‌شد. معادل فارسی«فرهنگستان‌» در برابر واژه بیگانه «آکادمی‌» در این زمان انتخاب شد و سرانجام در 29 اردیبهشت 1314 دولت فرهنگستان ایران را تأسیس کرد.

از وظایف عمده این فرهنگستان وضع اصطلاحات جدید بود. این نهاد که به فرهنگستان اول معروف شده، تا سال 1320 فعال بود، پس از آن از فعالیت آن کاسته شد و سرانجام در سال 1333 رسما تعطیل شد. حاصل کار این فرهنگستان به تصویب رساندن 2000 واژه تا حدود سال 1320 بوده است. فرهنگستان اول در سال 1319 در کتابی واژه‌های تازه‌ای را که تا پایان سال 1319 در فرهنگستان ایران پذیرفته شده بود، منتشر کرد. از جمله آن واژه‌ها که به جای واژه‌های فرانسوی ساخته شده‌اند:

آمپرسنج: ampermètre

پالایش: filteration

پرتوشناسی: radiologie

به جای ترکیبات عربی:

رفت و آمد: ایاب و ذهاب

امسال: هذه السنه

خرید و فروش: بیع و شری

فرهنگستان اول؛ مورد تمسخر

داریوش آشوری درباره این فرهنگستان می‌نویسد: «فرهنگستان یکم، به رغم عمر کوتاهش، که پایان آن کم و بیش با پایان پادشاهی رضاشاه هم‌زمان بود، از نظر دگرگون کردن فضای زبانی و شکستن فضای محافظه‌کارانه‌ای که عادت‌ها و گرایش‌های دیرینه ادیبانه پاسدار آن بودند، نقش بزرگی بازی کرد. فرهنگستان با ساختن واژه‌های ترکیبی برای نام‌گذاری وزارت‌خانه‌ها و دستگاه‌های اداری و مقداری ترم‌های علمی و فنی، بر اساس دستگاه ترکیب‌ساز زبان فارسی، این دستگاه را که در حوزه نثرنویسی قرن‌ها از کار افتاده و فراموش شده بود، دوباره به کار انداخت. جایگزینی واژه‌هایی مانند بهداری به جای صحیه، دادگستری به جای عدلیه، شهربانی به جای نظمیه، زیست‌شناسی به جای علم‌الحیات، و فشارسنج به جای میزان‌الضغطه،نمونه‌هایی ا‌ست که امروزه به‌راحتی می‌توان نقشِ آن‌ها را در دگرگونی فضای زبانی درک کرد، زیرا پیش از آن رسم و عادت بر این بود که تمامیِ این‌گونه نام‌ها از مایه عربی‌تبار ساخته یا با ساختار واژگانی عربی جعل شوند.

این واژه‌های جانشین که با فرمان شاهانه در نگارش‌های رسمی به کار می‌رفتند و یا راه خود را به کتاب‌های درسی باز می‌کردند، دریچه تازه‌ای رو به فضای تنگ و خفقان‌گرفته نثر فارسی گشود و هوای تازه‌ای وارد آن کرد. با این کار نمایان فرهنگستان بود که واژه‌سازی بر بنیاد مایه واژگانی و ساختار دستوری فارسی توانست راه خود را باز کند و به دست نویسندگان و مترجمان نسل‌های پسین گسترش یابد. این نکته را هم باید افزود که فرهنگستانِ یکم، نسبت به فرهنگستانِ دوم، از سیاست میانه‌روِ پاک‌سازی زبانی پیروی می‌کرد...

با برکناری رضاشاه از پادشاهی بر اثر اشغال ایران، سیاست‌های دیکتاتورانه او، از جمله سیاست‌های زبانی‌اش، زیر تازیانه انتقاد رفت و ادبای محافظه‌کار، که جانی تازه یافته بودند، کوشیدند تمامی کوشش‌ها برای پاک‌سازی زبان را، از جمله با مسخره کردن آن، خنثا کنند.»

فرهنگستان دوم؛ مخالفت با واژه‌ها یا مخالفت با رژیم؟

پنجم مرداد سال 1347 فرهنگستان زبان ایران‌ (فرهنگستان دوم‌) تأسیس شد. در این دوره‌، فرهنگستان در پی تشکیل جلسه‌های شورای خود در سال 1349، چهار پژوهشکده واژه‌گزینی، گردآوری واژه‌های فارسی‌، زبان‌های باستانی و میانه و دستور را، به همت وزیر فرهنگ و هنر و 10 نفر از اعضای پیوسته ایجاد کرد که تا سال 1357 دایر بود. وسیع‌ترین فعالیت این فرهنگستان در زمینه واژه‌گزینی بود و تا سال 1351، گروه‌های واژه‌گزینی مجموعا 6650 واژه فارسی در برابر واژه‌های بیگانه پیشنهاد کردند.

واژه‌های رایانه، گردهمایی، همایش و رسانه‌های گروهی از ساخته‌های فرهنگستان زبان ایران است.

آشوری در تحلیل فعالیت این فرهنگستان می‌نویسد: «فرهنگستان دوم در اوج دیکتاتوری محمدرضاشاه، در پایان دهه 40 برپا شد. ریاست این فرهنگستان به عهده صادق کیا، استاد زبان پهلوی در دانشگاه و از شاگردان مکتب ذبیح بهروز، بود. این مکتب دارای گرایش ناسیونالیستی تندرو یا، به عبارت دیگر، ایران‌پرستانه بود. در نتیجه، سخت ضدعرب و عربی و هوادار فارسی سره بود. فرهنگستان دوم بر این بنیاد ایدئولوژیک سیاستِ پیرایشگری زبانی خود را دنبال می‌کرد. این فرهنگستان از نظر سازمانی از فرهنگستان یکم گسترده‌تر بود و چندین گروه در آن برای رشته‌هایی از علوم طبیعی و علوم اجتماعی و جز آن‌ها واژه‌گزینی و واژه‌سازی می‌کردند. البته دستور ریاست و شورای فرهنگستان این بود که همه واژه‌های برساخته می‌بایست از مایه فارسی یا در کل ایرانی‌تبار باشد.

اما بر خلاف فرهنگستان یکم، فضای کلی سیاسی و اجتماعی پشتیبان فرهنگستان دوم نبود و نگرش کمابیش مثبت همگانی، بویژه روشنفکران، به برنامه‌های بازسازی ایران در دوران رضاشاه، در دوران محمدرضاشاه به نگرشی ناباورانه و مسخره‌انگارانه جای سپرده بود. خاطره کودتای 28 مرداد در ذهن مردم، بویژه روشنفکران، سبب آن بود که هیچ‌کس نمایش ایدئولوژیک ناسیونالیستی رژیم را باور نکند. از سوی دیگر، در این دوران گرایش‌های ایدئولوژیک تندروِ چپ و دینی جای فضای ناسیونالیستی میان دو جنگ جهانی را گرفته بود. افزون بر این‌ها، محمدرضاشاه، با ضعف‌ها و دودلیِ همیشگی‌اش، برخلاف پدرش با قدرت از فرهنگستان پشتیبانی نمی‌کرد. در دوران او ادبای محافظه‌کار با واژه‌های نوساخته و سره فرهنگستانی سخت مخالفت می‌کردند و بر سر برخی از آن‌ها که به فضای همگانی می‌آمد، مانند رسانه برای medium، جنجال به پا می‌کردند. در طیف گسترده مخالفان رژیم نیز مخالفت با فرهنگستان جنبه‌ای از مخالفت کلی با رژیم شمرده می‌شد.

با این همه، برخی از فرآورده‌های واژگانی آن – مانند رسانه، و نیز همه‌پرسی، برای رفراندوم - با به کار رفتن‌شان در رسانه‌های همگانی رواج یافتند (از جمله، همه‌پرسی به قانون اساسی جمهوری اسلامی هم راه یافت.) یکی از کارهای جسورانه فرهنگستان دوم کوشا کردن برخی پیشوندهای ناکوشا و فراموش‌شده فارسی مانند ترا- و پیرا- بود. این پیشوندها در ترکیب‌های ترابری (برابر با transportation) و پیراپزشکی (برابر با paramedical) به کار رفت.»

فرهنگستانی که عربی‌مآب نشد

شورای عالی انقلاب فرهنگی اساسنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی را طی دو جلسه در روزهای 26 / 10 / 68 و 24 / 11 / 68 به تصویب رساند. نخستین جلسه شورای فرهنگستان هم در تاریخ 26 / 6/ 69 به دعوت وزارت فرهنگ و آموزش عالی (وزارت علوم‌، تحقیقات و فناوری امروز) در محل نهاد ریاست جمهوری برگزار شد.

طبق اساسنامه فرهنگستان واژه‌سازی و واژه‌گزینی از اصلی‌ترین وظایف این نهاد است. از ساخته‌های فرهنگستان زبان و ادب فارسی این موارد است:

اسکی (روی برف): برف‌سری

اسکی (روی آب): آب‌سری

پاتیناژ: یخ‌سری

اسکیت: چرخ‌سری

کفش اسکی روی برف: برف‌سرک

پیست اسکی: برف‌سره

اسکی‌باز: برف‌سر

داریوش آشوری معتقد است فرهنگستان سوم یا فرهنگستان زبان و ادب فارسی کنونی نگره‌ای به نسبت علمی‌تر در پیش گرفته، و مهم‌ترین ضعف آن را بیگانه‌هراسی می‌داند: «گمان می‌رفت که این فرهنگستان با تکیه به دیدگاه‌های محافظه‌کارانه در مورد زبان فارسی، سیاستی در جهت عربی‌مآب‌تر کردن آن در پیش بگیرد. اما در عمل نگره‌ای به نسبت علمی‌تر در پیش گرفته است. گروه‌های واژه‌گزینی این فرهنگستان، در قیاس با فرهنگستان دوم، در طرح‌ریزیِ روش‌ها و برنامه‌های خود از آزادی بیش‌تری برخوردارند. فرهنگستان سوم، به طبع،‌ نمی‌تواند سیاست پاک‌سازی زبانی دو فرهنگستانِ دوران پهلوی را دنبال کند. اما میراث‌برِ بخش بزرگی از دستاوردهای جسورانه آن‌ها نیز شده است. زیرا آن دستاوردها، نخست بر اثر کاربرد اجباری با زور دولت، و سپس جا افتادن در دستگاه عادت‌های زبانی، و نیز سازگارتر شدن زبان فارسی با کارکردها و ضرورت‌های زبانی در جهان مدرن، زمان درازی‌ است که در بدنه ساختار و واژگان فارسی جذب شده‌اند.

فرآورده‌های واژگانی فرهنگستان سوم، که خودمانی‌تر و «مردمی»‌تر است و واژگان عربی‌تبار را یک‌سره نفی نمی‌کند، در سازوکار عادت‌های زبانی کنونی ایرانیان آسان‌تر جذب‌پذیر است. البته این فرهنگستان هم که همیشه به دنبال «خودی» کردن واژه‌های «بیگانه» است، هنوز با یک دید فراگیر علمی نسبت به مسأله رابطه زبان ما و زبان‌های مدرن فاصله‌ای دراز دارد.

بزرگ‌ترین ضعف سیاست فرهنگستان نیز همانا بیگانه‌هراسیِ آن است که سبب ایستادگی آن در برابر جذب واژه‌های بیگانه می‌شود که اصل اروپایی دارند. از این‌رو، کوشش برای یافتن واژه‌های «خودی» برای واژه‌های پذیرفته‌شده‌ای مانند هلی‌کوپتر، مانوور، پیتزا و رستوران همچنان جریان دارد. اما به رغم این نگره کلی، بنا به ضرورت، هرجا که از یافتن واژه فارسی – عربی برای ترمی از زبان انگلیسی یا فرانسه ناتوان باشند، واژه بیگانه را می‌پذیرند.

نگاهی به واژه‌های تصویب‌شده در شورای این فرهنگستان – که بر روی سایت اینترنتی‌اش به آن دست می‌توان یافت – نشان از کوشندگی نسبی آن در زمینه‌های گوناگون دارد. یک نکته بسیار مهم آن است که فرهنگستان سوم، بی آن‌که در سیاست رسمی خود اعلام کرده باشد، بنا به ضرورت زمانه و پیشرفت نسبی زبان علمی در فارسی و نیازهای چاره‌ناپذیر آن، دنباله کارهای فرهنگستان دوم و روش «دایرة‌المعارف فارسی» را گرفته و به بسیاری از واژه‌های ساخته و پرداخته آن دو در فهرست واژه‌های تصویب‌کرده خود رسمیت بخشیده است. اگرچه این فهرست نشان نمی‌دهد که کدام واژه‌های نوساخته را از پرونده‌های فرهنگستان دوم گرفته‌اند، ولی به نظر می‌رسد که بخش چشم‌گیری از آن‌ها می‌باید از همان منبع باشد.»

پی‌نوشت: در این نوشتار از کتاب‌های «زبان باز» (پژوهشی درباره زبان و مدرنیت) نوشته داریوش آشوری و «تاریخ مختصر زبان فارسی» اثر محسن ابوالقاسمی و همچنین از سایت فرهنگستان زبان و ادب فارسی استفاده شده است.

منبع: ايسنا



:: موضوعات مرتبط: گزارش
:: برچسب‌ها: زبان فارسي, فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲

.:: ::.





آفریننده موسیقی ماندگار جهانی «آیریلیق» در  تبریز آرام گرفت

 

آفریننده موسیقی ماندگار جهانی «آیریلیق» در  تبریز آرام گرفت

 

آیریلیق دردینی چکمه ین بیلمز

ائلدن آیری دوشن گؤزیاشین سیلمز

دئیرلر اینتظار خسته سی اؤلمز

آیریلیق آیریلیق آمان آیریلیق

هر بیر درد دن اولار یامان آیریلیق

... درمان سیز بیر درد دیر اینان آیریلیق

 علی سلیمی و فاطمه قنادی

آفرینندگان موسیقی ماندگار جهانی 'آیریلیق' در خاک پاک تبریز آرام گرفتند

«فاطمه قنادی» با نام هنری «وارتوش» همسر هنرمند و آهنگساز نامی مشرق زمین استاد «علی سلیمی» برای پیوند ابدی با شریك آثار ماندگار موسیقی آذری به دیار باقی شتافت.

پس از سروده شدن شعر موسیقیایی 'آیریلیق' توسط شاعر ترانه سرای نامی آذربایجان رجب ابراهیمی 'فرهاد' در سال 1335 در تهران، استاد سلیمی و همسرش با خلق اثر هنری ماندگار خود در اركستر آذربایجانی رادیو ایران با تاكید بر وحدت محبت آمیز تمام انسان های الهی در این سرای فانی نخستین اثر ماندگار موسیقی اصیل این سرزمین را از طریق امواج رادیو ایران در سال 1337 به جهان هنر عرضه كردند. 

این اثر پس از گذشت بیش از نیم قرن همچنان در میان آثار ماندگار جهانی به عنوان نگین فرهنگ بشری خودنمایی می كند.

در آذر سال 1355 نیز این زوج هنرمند نامی با آهنگ معروف 'سیزه سالام گتیرمیشم' پیام صلح و دوستی را بار دیگر از تالار رودكی تهران بر فراز امواج تلویزیون ایران به گوش تمام ملل جهان رساندند. 

این دو آهنگ ماندگار در فرهنگ جهانی در سطح گسترده ای نظر هنردوستان شرق و غرب را به فرهنگ اصیل این مرز و بوم جلب كرد. 

به دنبال راه اندازی رادیو پرقدرت برون مرزی 'آذرآبادگان' در تبریز در سال 1356 برای پوشش منطقه قفقاز استاد سلیمی و همسرش با تشكیل اركستر بزرگ دیگری به تداوم خلق آثار ماندگار همت گماشتند. 

در دوران اوج انقلاب و پیروزی آن و همچنین در دوران دفاع مقدس با خلق آثار هنری ماندگار گوناگونی دین خود را به میهن، فرهنگ و اعتقادهای مردم این دیار ادا كردند. 

از آثار ماندگار زنده یاد قنادی اثر جاوید 'سو سپین كوچه لره _ گول وئرین الدن اله ـ گلدی قارداشلاریمیز ـ گولدی گؤز یاشلاریمیز' در وصف آزادگان سرفراز ایران اسلامی در سال 1369 از اسارت رژیم بعثی بود كه به عنوان اثر افتخار آفرین دیگری از سال های دفاع مقدس در یاد و خاطره آزادمردان این سرزمین همیشه زنده خواهد بود. 

چند اثر بی نظیر این هنرمند نامی ایران زمین از خطه آذربایجان به علت نبود اطلاع رسانی متاسفانه توسط بیگانگان به عنوان موسیقی فولكلوریك دیگر ملل و اقوام سرقت شده است كه یكی از آنها آهنگ معروف 'سالانا - سالانا' ساخته این زن هنرمند ایرانی است كه در سال 1335 در رادیو ایران ضبط شده است و امروز داشناک های ارمنی آن را موسیقی اصیل و فولکلوریک خود میدانند. 

ده ها اثر اصیل این هنرمند نامی هنوز ارایه نشده است.

همچنین ردیف های موسیقی آذربایجان با یاری این زوج هنرمند تنظیم و به سفارش سروش در صدا و سیمای آذربایجان شرقی ضبط شده است، با كمال تاسف پس از گذشت بیش از 20 سال تاكنون منتشر نشده است.

 ****************

فاطمه قنادی در سال 1920 در تفلیس متولد شد.

پدرش مهدی، از شبستر آذربایجان در گرجستان، مركز اقتصادی قفقاز جنوبی آن زمان پیشه قنادی داشت كه در سال 1937 میلادی به اتفاق دیگر ایرانیانی كه قصد تابعیت شوروی سابق را نداشتند پیش از آغاز جنگ جهانی دوم به ایران رانده شده و در كوچه ارباب جمشید خیابان منوچهری تهران سكنی گزیدند. 

فاطمه قنادی، تنها زن نامی در عرصه آهنگسازی آذری با شهره جهانی سرانجام در 93 سالگی جان به جان آفرین تسلیم كرد و ظهر امروز با ندای ملكوتی اذان زنده یاد 'رحیم موذن زاده اردبیلی' در قطعه هنرمندان آرامستان وادی رحمت تبریز در كنار همسر هنرمندش آرام گرفت. 

'علی نواداد'، مدیركل صدا و سیمای مركز آذربایجان شرقی در آیین تشییع و خاكسپاری این بانوی هنرمند از نقش هنری او در عرصه موسیقی اصیل تقدیر كرد. 

در پایان هنرمندان، هنردوستان و شخصیت های حاضر با همصدایی 'آیریلیق' به ارواح این زوج هنرمند كه حق بزرگی در اشاعه فرهنگ اصیل ایران زمین از خطه آذربایجان داشتند رحمت فرستادند. 

صدا و سیما و اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی همچنین شهرداری تبریز در تشییع این بانوی هنرمند دین خود را به نحو احسن ادا كردند و از سوی هنرمندان و هنردوستان تبریز و نخجوان مورد تقدیر قرار گرفتند. 

مراسم بزرگداشت این یاران دیرین جدا ناپذیر در تبریز و تهران برگزار خواهد شد. 

پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۱

( به نقل از خالد اروجعلی پور خبرنگار بدون مرز ) 



:: موضوعات مرتبط: گزارش
:: برچسب‌ها: تبریز, فاطمه قنادی, علی سلیمی, موسیقی آذربایجان
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱

.:: ::.





گزارشی از وضعیت کافه‌های تبریز / شهر بی‌پاتوق! /سحر فکردار

گزارشی از وضعیت کافه‌های تبریز

شهر بی‌پاتوق!

سحر فکردار


هم‌زمان با پیدایش موج جدید روشنفکری ایرانی در دهه‌های 30 و 40، برخی از اماکن عمومی محل شکل‌گیری پاتوق‌های نویسندگان، شعرا، موسیقیدانان و خلاصه اهالی فرهنگ و هنر شد.

در این میان، اماکنی همچون «کافه نادری» به مکانی برای دور هم بودن، گپ و گفت و تبادل نظر روشنفکران آن عصر بدل شده و از دل همین جمع‌های فرهنگی و هنری بود که امثال جلال آل‌احمد، صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی و... بیرون آمدند.

مرور زمان مزاج افراد را عوض می‌کند. نه امروزی‌ها خواسته دیروزی‌ها را دارند و نه می‌خواهند که مثل دیروزی‌ها باشند. اما شاید این دور هم جمع شدن‌ها جزو معدود سنت‌هایی است که از چند نسل قبل به ما رسیده و تغییر نکرده بلکه بیشتر هم رواج پیدا کرده است. اگر روزی قهوه‌خانه‌ها محل جمع شدن و گپ زدن و نقل شنیدن عمومی بود روزگاری بعد از آن کافه‌ها پاتوق روشنفکرانی چون ساعدی و صادق چوبک شدند تا به امروز رسیدیم و عادتی که دوباره به عموم بازگشته است؛ عمومی که شاید گاه خود را خاص می‌پندارند!

تبریز پاتوق ندارد

برخلاف هنرمندان تهرانی که پای ثابت پاتوق‌هایی کافه‌مانند هستند و تقریبا می‌توان حدس زد که کجا و چه ساعتی می‌توان سراغ‌شان را گرفت روشنفکران، نویسندگان و جوانان تبریزی مکان مشخصی برای دور هم‌نشینی ندارند.

به برکت شبکه‌های اجتماعی گسترده حالا دیگر جوانان تبریزی خوب متوجه این نکته شده‌اند که کلانشهرشان در هیاهوی خیزش‌های صنعتی و تجاری از این یک قلم فرهنگی جا مانده است. در وهله اول از نهادهای دولتی و فرهنگی انتظار می‌رود نسبت به ایجاد چنین مکان‌هایی گامی بردارند و برای دورهم‌نشینی‌های جماعت داستان‌نویس، نوازنده، تئاتری‌ها و اهالی سینما که فرصتی برای تبادل نظر و خانه‌ای مشترک مانند خانه هنرمندان تهران ندارند، مکانی فراهم کنند!

ولی متاسفانه اینجا هم زخم همیشگی سوءمدیریت‌ها و ترس از ریسک سر باز می‌کند! در جایی که خانه فرهنگ، مجتمع‌های بزرگ فرهنگی و فرهنگسراهایی با ساختمان‌های عظیم داریم که تنها کارکرد تزیینی پیدا کرده‌اند. در حالی که شاید با اندک تدبیری بتوان از همین محیط‌های خاک‌خورده به عنوان مکانی برای هم‌نشینی و به اصطلاح پاتوق برای اهالی فرهنگ و هنر شهر استفاده کرد؛ جایی برای بودن و از دغدغه‌ها گفتن و شنیدن. جایی برای هنرمند بودن و از هنر گفتن. برای نقد شنیدن و پاسخ دادن و...


کافه‌هایی که مشتری سرکیسه می‌کنند

اگر کافه‌نشینی در گذشته منجر به هم‌اندیشی، حرکت‌های اجتماعی، گفتمان و خلق آثاری فراموش‌نشدنی می‌شد کافه‌های امروز تبریز انگار فقط و فقط محلی برای گذران وقت است.

با وجود ادعاهای کافه‌داران جوان تبریزی که می‌گویند تلاش کرده‌اند مکانی بسازند تا پاتوق‌های فرهنگی شهر همین جاها باشد ولی در واقع اینجا هم تفاوت چندانی با کافی‌شاپ‌های بالا شهری ندارد!

چهره‌های تکراری و دوتایی چیزی به غیراز جمع‌های هنری را به شما یادآوری می‌کند. حالا در این بین برخی از کافه‌های تبریزی برای کوچک کردن جمع کسانی که به کافه‌هایشان رفت و آمد می‌کنند طرح‌های من‌درآوردی‌ای ارایه داده‌اند. مثلا یکی از این کافه‌دارها می‌گوید: «برای جلوگیری از گسترده نشدن این دایره رفت و آمدها بود که منویی با قیمت‌های کمی بالا در نظر گرفتیم تا مثلا قشر دبیرستانی برای بستنی‌ هزارتومانی پا در کافه نگذارند! شاید سرو یک چای برای من تنها صد تومان آب بخورد ولی وقتی در منو این قیمت را چند‌هزار تومان می‌نویسم همین باعث می‌شود هرکسی نتواند وارد این محیط شود!»

این در حالی است که حسام 23ساله که هم داستان می‌نویسد و هم تجربه‌هایی از فیلمسازی دارد، از این قیمت‌های آنچنانی کافه‌ها در تبریز گله می‌کند و می‌گوید تنها یک‌بار پا در این کافه‌ها گذاشته و همان یک‌بار هم آنچنان حس تحمیقی به او دست داده که ترجیح می‌دهد دیگر گذرش به این شبه‌پاتوق‌های آنچنانی نیفتد.

هر چند این کافه‌دار دلیل این کار را محدود کردن مشتری‌ها به اقشار خاص و هنری بیان می‌کند ولی این‌که آیا قشر فرهنگی‌ای که تا بوده و بوده آه نداشته‌اند با ناله سودا کنند چطور می‌توانند از پس این قیمت‌ها و هزینه‌های غیرمنطقی بر آیند، موضوعی است مجهول در برابر این ادعا؟!

همین نکته کافی است تا متوجه شویم با وجود ادعاهای فرهنگی این کافه‌دار، قشر هنرمند تبریزی هنوز هم پاتوق ندارد و این فضاسازی‌های گاه هنری در کافه‌ها تنها توانسته عده‌ای شبه‌هنرمند را دور هم جمع کند که سرگرمی‌هایی مثل دومینو را ترجیح می‌دهند به گفتمان‌های اساسی!

روی دیگر ماجرا

کافه‌ها در کنار کارکرد گذران وقت و دور هم جمع شدن دوستان یا یک ملاقات کاری می‌توانند فرصتی برای به نمایش گذاشتن آثار هنری همین مشتری‌ها و اتفاقات خوب فرهنگی دیگر باشد.

این موضوعی است که یکی از کافه‌داران جوان تبریزی به آن اشاره می‌کند. او در کافه‌اش کمی متفاوت‌تر از هم‌صنفی‌هایش عمل کرده و فضای مناسب‌تری را برای حضور مشتری‌ها فراهم کرده است. «ما اینجا سعی کرده‌ایم برای سلیقه‌های مختلف بهانه‌هایی را فراهم کنیم. مثلا در قفسه‌هایی که تعبیه کرده‌ایم دو طبقه برای کتاب، یک طبقه برای مجلات و روزنامه‌ها و یک طبقه هم برای بازی و سرگرمی‌هایی مثل شطرنج و دومینو در نظر گرفته‌ایم. اما باید اعتراف کنم مشتری‌ها بیشتر از همه از همین سرگرمی‌ها استفاده می‌کنند. یکی، دو بار هم خواستم به علت ماجرا برسم و از چند نفری دلیل انتخاب‌شان را سوال کردم که آخرش به یک نتیجه ختم شد. کتاب را به موقعش می‌خوانیم.»


توهم هنرمندی

اما در تبریز دسته دیگری از کافه‌روها هستند که تیپ و قیافه آلیس در سرزمین عجایب را به خود می‌گیرند و در محیطی پردود می‌نشینند. انگار از تمام نشانه‌های روشنفکری مدرن تنها دود سیگار و پیپ آن برای آن‌ها به ارث رسیده است؛ عده‌ای خاص که هر قدر چشم می‌دوانی اثری از فعالان واقعی فرهنگ و هنر تبریز بین آن‌ها نمی‌یابی. از آن دست کافه‌روهایی که خب همه جا پیدا می‌شوند و تنها برای پز یا چیزهایی از این دست به کافه می‌روند که متاسفانه این روزها تعدادشان خیلی بیشتر از دیگرانی است که دنبال کارکردهای واقعی کافه هستند.
اما دسته مهم دیگر کافه‌روهای تبریز را دانشجوها تشکیل می‌دهند. هانیه- د 25ساله یکی از همین‌هاست. به گفته خودش مشتری ثابت کافه‌ای است که برای تهیه گزارش به آن رفته‌ایم. محیط دنج و آرام این کافه چیزی است که باعث می‌شود هانیه چند روز در هفته از آن سر شهر مسیری طولانی طی کند تا به اینجا برسد. همان چیزهایی که در تبریز پردود و صدا پیدا نمی‌شود و امثال هانیه را مجبور می‌کند تا برای به دست آوردنش تلاش کنند ولو به قیمت بعد مسافت و هزینه‌های جانبی.

نگار- ه 23ساله دانشجوی غیرتبریزی است که نگاه متفاوت‌تری به کافه‌های اینجا دارد. او که خودش را کافه‌روی حرفه‌ای می‌داند و در بهترین کافه‌های تهران هم ایراداتی می‌بیند محیط اینجا را آزار‌دهنده می‌داند و می‌گوید: «چیزی که اینجا توی ذوق می‌زند کپی‌برداری و نوعی نقش بازی کردن است! انگار یک عده که فقط ژست‌هایی از روشنفکری و هنرمندی دارند دور هم جمع می‌شوند و نقش بازی می‌کنند! من اینجا تجمعی از هنرمندان واقعی نمی‌بینم اما خب باز هم اینجا جزو معدود مکان‌هایی است که در این شهر می‌توانی برای جمع شدن و دمی آسودن با دوستانت پیدا کنی.»

به گفته کافه‌چی این کافه خیلی از کسانی که به آنجا می‌روند اصلا فرق بین کافه و رستوران و بستنی‌فروشی را نمی‌دانند و تنها برای این‌که بگویند فلان جا پاتوق‌شان است به این کافه می‌آیند.

هرچند که او معتقد است با توجه به تعریف کافه باید مشتریان خاصی به آن مراجعه کنند اما این دلیل نمی‌شود که انحصار کافه‌نشینی تنها در دست دایره خاصی از افراد باشد. اتفاقی که متاسفانه در کافه‌های تازه‌تاسیس تبریز شکل گرفته و گویا صاحبان آن‌ها هم از این موضوع راضی به نظر می‌رسند. این انحصار تا آنجا پیش می‌رود که هر کدام از این کافی‌شاپ‌ها به یک چیز شهرت پیدا کرده‌اند و محل تجمع طرفداران آن چیزها شده‌اند.

می‌گویند نسل ما نسلی است که رجعتی دوباره داشته به پاتوق و مفهوم آن؛ نسلی که دوست دارد در پاتوقش با دوستان همفکرش جمع شود و از چیزهایی که می‌خواهد بگوید؛ نسلی که تشنه دیده شدن است و می‌خواهد خودش را در چنین جاهایی به دیگران بشناساند. نسلی که... نسلی که در شهری به بزرگی تبریز به دنبال پاتوقی به مفهوم واقعی‌اش می‌گردد و آن را پیدا نمی‌کند. برای این است که باید بگوییم تبریز شهری بی‌پاتوق است برای جوانان!


لینک: منبع روزنامه بهار

http://www.baharnewspaper.com/News/91/10/03/1729.html



:: موضوعات مرتبط: گزارش، يادداشت
:: برچسب‌ها: تبریز
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در یکشنبه سوم دی ۱۳۹۱

.:: ::.





بنیادگذار حافظ‌شناسی نوین ایران

 

بنیادگذار حافظ‌شناسی نوین ایران

آیدا فریدی

 

نشست هفتگی شهر کتاب روز سه‌شنبه چهاردهم شهریور به بررسی مقام علمی و فرهنگی استاد منوچهر مرتضوی اختصاص داشت که با سخنان استادان محمدعلی موحد، فتح‌الله مجتبایی، مفتون امینی، حسن انوری، اصغر دادبه و توفیق سبحانی برگزار شد.

همچنین متنی در ستایش مقام دکتر مجتبایی که از سوی داوری‌اردکانی ارسال شده بود توسط علی اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب خوانده و کتاب یادنامه‌ مرتضوی با عنوان «سایه سرو سهی» رونمایی شد.

محمدخانی در آغاز نشست بررسی مقام علمی- فرهنگی دکتر منوچهر مرتضوی که در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد، از جایزه منوچهر مرتضوی به بهترین کتاب و مقاله درباره‌ حافظ، از سال آینده و همزمان با سالگرد درگذشت دکتر مرتضوی خبر داد.

محمدخانی در این نشست که با حضور گسترده‌ اصحاب فرهنگ و ادب برگزار شد، مقام علمی استاد منوچهر مرتضوی را برای خواص و صاحب‌نظران آشکار دانست و گفت: دریغ و افسوس که این شخصیت بزرگ علمی و ادبی برای عموم مردم ناشناخته است و نهادهای ادبی و فرهنگی، به‌ویژه دانشکده‌های ادبیات، آنچنان که شایسته است به معرفی این استاد نپرداخته‌اند.

وی مرتضوی را پایه‌گذار حافظ‌شناسی نوین دانست و افزود: کتاب «مکتب حافظ» او از مهم‌ترین مآخذ حافظ‌شناسی است. وی در حافظ‌شناسی، مولوی‌شناسی و فردوسی‌شناسی از سرآمدان و تاثیرگذاران در ۵۰ سال اخیر بوده‌ و شهرت‌گریزی و انزواطلبی‌ا‌ش باعث ناشناخته بودن او شده است.

محمدخانی به خدمات علمی و فرهنگی استاد مرتضوی در تاسیس موسسه‌ تاریخ و فرهنگ ایران در دانشگاه تبریز، دقت عالمانه‌ و نکته‌سنجی‌های محققانه‌ وی در پژوهش‌های ادبی و چگونگی تلفیق تاریخ با ادبیات اشاره کرد و گفت: مرتضوی به ایران یکپارچه و نقش زبان و ادبیات فارسی در وحدت ایران اعتقاد داشت. سلوک علمی، اخلاقی و دینی مرتضوی باید الگو و نمونه‌ای برای دانشجویان ادبیات باشد.

فرهنگ ایرانی وامدار دانش بیکران مرتضوی

محمدخانی ادامه داد: گرچه مرتضوی غریب آمد، غریب زیست و غریب رفت ولی دانشگاه تبریز و مردم فرهنگ‌دوست آذربایجان باید یاد و نام مرتضوی را همواره زنده و جاودان نگه دارند. دوستداران فرهنگ ایرانی وامدار دانش بیکران و ژرف‌اندیشی مرتضوی هستند.

معاون فرهنگی شهر کتاب گفت: صاحب‌نظران، دکتر سیدمنوچهر مرتضوی را با عناوین چکاد دانش و پژوهش، عرفان‌پژوه، ادیب، نکته‌سنج، تاریخ‌نگار نامدار، کمال شرف انسانی، اندیشمند وارسته و آزاده، سیمرغ قاف معرفت، بلندای سکوت و استقامت یاد کرده‌اند و جانشینی برای او نمی‌یابند و همواره دانشگاه تبریز با نام مرتضوی عجین است.

محمدخانی در پایان با اشاره به اهدای جایزه‌ دکتر منوچهر مرتضوی، هیات داوران این جایزه را استادان محمدعلی موحد، رشید عیوضی، اصغر دادبه، بهاء‌الدین خرمشاهی، نصرالله امامی و باقر صدری‌نیا معرفی کرد.

لب به شکایت نگشود

پس از سخنان معاون شهر کتاب، دکتر موحد، رمزشناس و ابن‌بطوطه شناس در ابتدا با اشاره به مجموعه مقالاتی که راجع به مرتضوی منتشر شده، این نشست شهر کتاب را در ردیف یادنامه‌های وی دانست. او از توفیق سبحانی به‌عنوان برجسته‌ترین شاگرد مرتضوی یاد کرد و گفت: مرتضوی به‌رغم شأن علمی از نظر فضایل اخلاقی نیز بی‌مثال بود. وی افزود: افرادی نظیر او در برابر جهان خود بسیار حساسند. کسانی مانند وی که لب به شکایت نمی‌گشایند تمام مرارت و دل‌آزردگی‌ها را در خود نگاه می‌دارند، بنابراین شوریدگی عزلت و انزوایی بر او تحمیل شد که موجب تاسف بسیار بود و در نتیجه این حالات این حافظ‌شناس برجسته در پخته‌ترین حالت علمی از شور و نشاط و تغییر باز ماند. موحد، مرتضوی را خطی بزرگ بر محیط علم و ادب ایران به‌ویژه در خطه آذربایجان و در دانشگاه تبریز که بیش از هر زمان به حضور افرادی چون منوچهری نیاز داشت، دانست و گفت: آثار بدوی وی عموما از قبول خاطر اهل ادب برخوردار بود، از آن میان کتاب وی درباره حافظ به چاپ‌های مکرر رسید و معمولا در پیوست‌های متعدد بر آن افزوده شد. موحد علاقه شخصی خود را بیشتر درخصوص کتاب ایران و ایلخانان مرتضوی دانست و آن را به‌عنوان پربارترین کتاب وی برشمرد و گفت: این کتاب به لحاظ روشمندی، دقت و انسجام در میان دیگر نوشته‌های او ممتاز است و در موضوع خود شاخصیت و اعتباری درخور دارد.

 گوشه‌گیر و دیر آشنا بود

دکتر فتح‌الله مجتبایی، عضو فرهنگستان ادب و هنر به‌عنوان یکی دیگر از سخنرانان این همایش از آشنایی خود با مرتضوی گفت. وی در کتاب یادنامه منوچهر مرتضوی مقاله‌ای دارد که نکاتی راجع به مرزبان‌نامه است و مصنف و زبان اصلی آن. وی در مقدمه کوتاهی که در این یادنامه نوشته راجع به سال‌های ۱۳۲۸ تا ۳۲ که دانشجوی دانشگاه تهران بوده، گفته و آشنایی‌اش با دکتر منوچهر مرتضوی و مجلسی که برای ملک‌الشعرای بهار گرفته‌اند و قصیده‌ای که مرتضوی در آن سال‌ها برای بهار گفته بود. در این یادنامه نیز مجتبایی آشنایی خود را با مرتضوی بیان کرده و از دیداری که در زمان کنگره نظامی گنجوی در تبریز برگزار شده بود، گفته است.

این عضو فرهنگستان نیز با اشاره به آشنایی و دوستی خود با مرتضوی گفت: وی فردی گوشه‌گیر و دیرآشنا بود و این آشنایی زمانی اتفاق افتاد که ملک‌الشعرای بهار فوت کرد و قرار شد در دانشکده ادبیات مجلسی برای یادبود او گرفته شود و مرتضوی از دوستانی بود که در این کار مشارکت داشت. وی با اشاره به اخلاق و طرز سخن گفتن نافذ او گفت: وی فردی فروتن بود و در همان روزها قصیده‌ای بسیار استوار در رثای بهار گفت. اما این مجلس آنطور که سزاوار بود به دلیل جریانات سیاسی‌ای که در دهه ۲۰ و ۳۰ وجود داشت، برگزار نشد. وی حس ایران‌دوستی بسیار عمیقی داشت و در جریانات سیاسی در مقابل آنچه با تمامیت ارضی ایران منافات داشت به‌شدت می‌ایستاد. آن مجلس آنچنان که باید برگزار نشد اما به هر حال آن قصیده معروف وی درباره ملک‌الشعرا خوانده شد؛ هرچند مجلس متشنج بود و همه آن را ترک کردند.

خطیبی تمام‌عیار

حسن انوری عضو فرهنگستان ادب نیز به‌عنوان دیگر سخنران این همایش و همچنین به‌عنوان یکی دیگر از شاگردان منوچهر مرتضوی سخن گفت. وی در این خصوص اظهار کرد که با وجود علاقه خود به فلسفه اما به دلیل حضور اساتیدی چون مرتضوی در دانشگاه تبریز و در کرسی ادبیات به تحصیل در این رشته پرداخت.

وی ادامه داد در هر کدام از دروسی که تدریس می‌کرد سخنوری تمام‌عیار و خطیب بسیار توانایی بود: سه فضیلت را می‌توان در او دید؛ به هر کاری که دست می‌زد اثری تمام عیار محسوب می‌شد، به‌عنوان مثال درباره تاریخ ایران تعریفی دارد که در قالب کتاب تاریخ ایلخانان می‌توان آن را دید. درباره حافظ آنچه نوشته تاثیرگذار بوده و تاکنون کمتر کتابی درباره حافظ در عرض ۳۰، ۴۰ سال اخیر نوشته شده که اینگونه هر حافظ‌شناسی به آن اشاره کرده باشد. وی در پایان سخنان خود سومین فضیلت مرتضوی را توانایی‌اش در شعر دانست.

در ادامه این مراسم، دکتر اصغر دادبه به آثار قلمی مرحوم دکتر مرتضوی و به‌خصوص کتاب «مکتب حافظ» وی اشاره کرد و گفت: با وجود اینکه کتاب‌های متعددی درباره حافظ منتشر شده است، اما پس از ۴۵ سال که از انتشار این کتاب می‌گذرد، هنوز اگر دانشجویی بگوید، می‌خواهم فقط یک کتاب درباره حافظ بخوانم و از من بخواهد یک کتاب در این زمینه به او معرفی کنم، همین کتاب «مکتب حافظ» دکتر مرتضوی را به او معرفی می‌کنم؛ چراکه این کتاب در زمینه حافظ‌شناسی بسیار بااهمیت است و چاپ‌های متعدد آن نشان‌دهنده این موضوع است.

دادبه سپس به میهن‌پرستی و ایران‌دوستی منوچهر مرتضوی اشاره کرد و گفت: دکتر مرتضوی تأکید داشت و می‌گفت اگر ایران نباشد، این فرهنگ در ایران نخواهد ماند. او در تمام آثارش به‌طور مستقیم و غیرمستقیم درباره ایران‌شناسی و ایران‌دوستی سخن گفته است. همه زبان‌ها قابل احترام هستند؛ اما دکتر مرتضوی اعتقاد داشت زبان دری هویت ماست و در طول سال‌های متمادی هویت ما را به دوش کشیده است.

این استاد دانشگاه همچنین گفت: بسیاری از محرومیت‌های دکتر مرتضوی به خاطر ایران‌دوستی‌اش بود؛ ایران‌دوستی‌ای که در تمام عمر بر سر آن ایستاد و شاهکارش هم همین بود.

توفیق سبحانی در بزرگداشت منوچهر مرتضوی

در پایان این مراسم، دکتر توفیق سبحانی نیز با اشاره به خاطراتی از دوران شاگردی‌اش در کلاس‌های دکتر منوچهر مرتضوی گفت: دکتر مرتضوی خطیب زبردستی بود و به درس‌هایی که تدریس می‌کرد، کاملا مسلط بود. او در کلاس به‌گونه‌ای تدریس می‌کرد که حتی برای شاگردان متوسط و ضعیف هم جای اشکال باقی نمی‌ماند. او مرد باانصافی بود و هیچ میانه‌ای هم با برگزاری کنگره و همایش و بزرگداشت نداشت.
این نویسنده و پژوهشگر سپس تک‌جمله‌هایی از استادان ادبیات مانند بدیع‌الزمان فروزانفر، جلال‌الدین همایی،‌ محمد معین و... را که درباره مرحوم مرتضوی بیان کرده‌اند، خواند و گفت: بزرگداشت گرفتن برای بزرگانی چون مرتضوی خوب است، اما کار درست آن است که راه و روش آنها را برویم و به جوانان نشان دهیم.

منبع: فرهیختگان



:: موضوعات مرتبط: گزارش
:: برچسب‌ها: منوچهر مرتضوی, محمدعلی موحد, فتح‌الله مجتبایی, مفتون امینی
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱

.:: ::.





«بني‌آدم»ي كه در سازمان ملل آن‌چنان مشهود نيست
 

«بني‌آدم»ي كه در سازمان ملل آن‌چنان مشهود نيست

«بني آدم اعضاي يك پیکرند

كه در آفرينش ز يك گوهرند»

 شايد اين بيت، معروف‌ترين بيت از اشعار سعدي، شاعر بزرگ ايراني باشد كه تقريبا عامه‌ي مردم از كوچك تا بزرگ آن را در حافظه‌ي خود دارند.  

درباره‌ي اين بيت، سخن‌هاي زيادي گفته شده، يكي از همين سخن‌هاي معروف، نوشته شدن اين شعر با خط نستعليق طلاكوب بر سردر سازمان ملل است كه در سال‌هاي گذشته بهانه‌اي شده تا ما ايراني‌ها به غرورمان بيافزاييم و بيش از پيش به تاريخ‌مان افتخار كنيم؛ اما نخستين پرسشي كه يك ذهن منطقي بايد به آن پاسخ دهد اين است كه براساس كدام سند، اين حرف زده مي‌شود؟ اگر چنين موضوعي با اين ميزان اهميت، واقعيت دارد چرا تا كنون با وجود حجم و سرعت بالاي انتشار تصاوير در شبكه‌هاي اجتماعي امروزي، در جست‌وجوها نمي‌توان به تصويري از آن دست يافت؟ آيا ذهن فعال مخاطب آگاه براي اين پرسش‌ها پاسخي يافته است؟

اين مطلب حدود 30 سال است گوش به گوش مانند افسانه‌اي قديمي چرخيده و حتا برخي افراد آن را يكي از افتخارات ادبيات ايراني به‌شمار آورده‌اند و مبناي سخنراني‌ها و كتاب‌هاي خود قرار داده‌اند؛ ولي براساس جست‌وجوهاي انجام‌شده، هيچ اثري از اين شعر نه‌تنها در سردر سازمان ملل، بلكه در هيچ كجاي شهر نيويورك آمريكا ديده نمي‌شود. به‌عنوان مثال، ساسان والي‌زاده در قسمتي از كتابش با نام «رسانه‌اي به نام احمدي‌نژاد» به‌شكل مستقيم به جست‌وجو براي يافتن اين شعر در سفرش به نيويورك اشاره و بيان مي‌كند: «به‌محض آن‌كه مي‌خواستم از زير سردر سازمان ملل (راستي اينجا چندين ورودي دارد، سردر اصلي كدام است؟!) عبور كنم، چشمان كنجكاوم را به ميله‌ها، ستون‌ها و ديوارهاي كناري دوختم، شايد چند واژه در دري بيايم يا حداقل مفهوم شعر سعدي را به يكي از زبان‌هاي بين‌المللي، اما هرچه جستم هيچ نيافتم.»  

همچنين هنگامي كه بحث قرار گرفتن اين بيت از شعر سعدي در پشت اسكناس ۱۰هزار توماني محل مناقشه شد، كاووس حسن‌لي - پژوهشگر ادبي – در گفت‌وگويي وجود هرگونه لوح يا سردري را با اين اشعار از سعدي در مقر سازمان ملل متحد رد كرد و اين‌گونه گفت: «متاسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچ‌کس باور نمی‌کند و مردم واقعا فکر می‌کنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شده است، حال آن‌که نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.»  

به‌نظر مي‌رسد نقل همين مطالب براي تكذيب كلي اين شايعه كافي باشد؛ اما اصل ماجرا چيست؟ سرچشمه‌ي اين شايعه كجاست؟ احتمالا در سال‌هاي ابتدايي افتتاح سازمان ملل، در نمايشگاهي عمومي از طرف ايران لوحي با اين مضمون در آنجا نصب شده و احتمالا در مدت كوتاهي برداشته شده باشد و همين باعث شده در طول چند دهه، اين اشتباه شگفت‌آور در دهان همه‌ي نويسندگان، سخنرانان و مردم كوچه بازار بچرخد.  

با اين جمله به عقب‌تر برمي‌گرديم، به سال 1384 و گفت‌وگويي از دكتر ظريف ـ سفير و نماينده‌ي سابق ايران در سازمان ملل متحد ـ كه گفت: «فرش بسيار نفيس ايراني، كار استاد محمد صيرفيان، هنرمند اصفهاني و استاد بنام هنر فرش ايران در مقر سازمان ملل نصب شد. شعر معروف سعدي شاعر بزرگ ايراني «بني‌آدم اعضاي يكديگرند/كه در آفرينش ز يك پيكرند» با طلاي ناب در وسط آن نقش بسته است و ترجمه‌ي انگليسي اين شعر نيز توسط نمايندگي دائم كشورمان تهيه و در كنار فرش نصب گرديده تا هر بيننده‌اي را مبهوت عظمت فرهنگ و تمدن ايران و خرد و حكمت ايرانيان نمايد.»  

اين ديپلمات ايراني ادامه داد: «اهميت هديه جديد اين است كه در شرايطي به سازمان ملل ارايه شد كه محل‌هاي نصب هدايا تقريبا روبه اتمام بود و سازمان ملل با تلاشي كه طي يك سال پيش صورت گرفت، پذيرفت كه اين هديه به ابعاد ۵ در ۵ متر در يكي از بهترين نقاط سازمان ملل كه همه ديپلمات‌ها، ملاقات‌ها و مذاكرات خود را در آن برگزار مي‌كنند، نصب شود. نصب اين فرش، توفيقي براي هنر و فرهنگ كشور است و از طرفي از سال‌ها قبل و شايد از چندين دهه ‌پيش معروف بود كه شعر معروف «بني‌آدم اعضاي يكديگرند/كه در آفرينش ز يك پيكرند» منقوش و در سردر سازمان ملل آويخته شده است. در تحقيقاتي كه ما كرديم در حداقل سه دهه‌ي گذشته، چنين كار انجام نشده بود. گرچه مبناي كار سازمان ملل شايد به‌صورت واقعي، هيچ مفهومي بهتر از شعر سعدي را تعقيب نمي‌كند.»  

تمام اين اطلاعات و نقل قول‌ها حاكي از آن است كه شعر سعدي نه‌تنها با خط نستعليق فارسي، بلكه با مضمون انگليسي يا لاتين هم آن‌گونه كه ما مي‌پنداشتيم در هيچ جاي سازمان ملل متحد وجود ندارد و نقل اين داستان از اساس شايعه بوده است.  

البته به هر حال بود و نبود اين سردر نه چيزي به اصل كلام شيرين شيخ اجل مي‌افزايد، نه از آن مي‌كاهد.

 منبع: ایسنا 



:: موضوعات مرتبط: گزارش
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱

.:: ::.





پس از حسین منزوی، نوبت به پروین اعتصامی و سیمین دانشور رسید؛ لودرها در کمین خانه‌های خاطره‌انگیز هنر

 

پس از حسین منزوی، نوبت به پروین اعتصامی و سیمین دانشور رسید؛

لودرها در کمین خانه‌های خاطره‌انگیز هنرمندان

 

ای کاش بدانیم که در خانه‌هایی که یک روز مهم‌ترین گنجینه‌های معنوی این کشور پرداخته شده‌اند روا نیست که صدای بیل و کلنگ به گوش برسد یا خشت‌خشت آن زیر چرج‌های خشن لودرها له شود.

تخریب خانه‌های تاریخی تهران در چند سال اخیر در صدر لیست نگرانی‌های فعالان میراث فرهنگی بوده است. از این جمله خانه‌های تاریخی و ارزشمند هنرمندان، نویسندگان و اندیشه‌ورزانی بوده که به علت بی‌توجهی مسئولان میراث فرهنگی به ورطه نابودی کشانده شدند. نمونه آن خانه تاریخی پدری «پروین اعتصامی» است که دقیقا سال گذشته همین موقع، با رای دیوان عدالت اداری از دایره بناهای مشمول ثبت ملی خارج شد و بیم آن می‌رفت که با دریافت مجوز از شهرداری یا سازمان‌های دیگر، همچون «خانه تاریخی صداقت» تخریب شود.

یک اتفاق خوب ولی نامستمر

در پی انتشار این خبر البته در اقدامی بی سابقه جمعی 360 نفره از اهالی سینما و تئاتر ایران وارد عمل شده و در نامه‌ای خطاب به شهردار تهران از او خواستند از تخریب خانه تاریخی و منحصر به فرد «پروین اعتصامی» جلوگیری کند. در متن نامه این هنرمندان آمده بود که «چندی است (...) خانه تاریخی «پروین اعتصامی» با رای دیوان عدالت اداری از دایره بناهای مشمول ثبت ملی خارج شده است و بیم آن می رود که با دریافت مجوز از شهرداری یا سازمان های دیگر، همچون «خانه تاریخی صداقت» تخریب شده و به شکل دیگری درآیند. از آنجا که این خانه ها ارزش تاریخی و فرهنگی منحصر به فردی دارند (...) ما به عنوان اهالی سینما و تئاتر ایران از جنابعالی تقاضا داریم با توجه به وظیفه تصریح شده در بند 22 ماده «55» قانون شهرداری، هرگونه صلاح می دانید نسبت به جلوگیری از تخریب این بخش ارزشمند میراث ملی کشورمان اقدام فرمایید. قطعا مساعدت و همیاری جنابعالی و همکاران تان در این زمینه مورد استقبال و تایید جامعه هنری ایران قرار خواهد گرفت و نامی نیک از شما در تاریخ تهران و ایران بر جای خواهد گذاشت.»

تخریب خانه‌های هنرمندان در سکوت

ورود دیگر هنرمندان برای نجات خانه یک هنرمند اتفاق خوبی است اما در موارد دیگری مانند اتفاقی که برای خانه شاعر ارزشمند کشورمان یعنی «حسین منزوی» و همچنین در نمونه اخیرتر برای خانه خاطره‌انگیز «سیمین دانشور» و «جلال آل احمد» به وجود آمد همه با سکوتی عجیب با هم به صدای لودرها گوش می‌دهند.
در سکوت رسانه‌ای از اقدامات عجیب و غریب متولیان اصلی یعنی شهرداری و میراث فرهنگی، که مجوز تبدیل بنای زندگی هنرمندان را به پاساژ یا امثال‌هم به جای تاسیس بنیاد صادر می‌کنند، استقبال می‌شود. هر روز هم اخبار بیشتری از این ویرانی‌ها به گوش می‌رسد. جواز ساخت مجتمع تجاری را از شهرداری برای ویران‌کردن خانه پروین اعتصامی می‌گیرند و اگر هنرمندانی چون عزت الله انتظامی، پرویز پرستویی، رخشان بنی‌اعتماد و داوود رشیدی نبودند در سکوت این خانه هم مانند دیگر خانه‌هایی که مثال زدم می‌توانست با بیل و کلنگ تخریب شود. اکنون هم در دعوای خانوادگی (بخوانید ارث‌خواهی)، خانه سیمین دانشور به دست افرادی که هر کدام ادعا دارند وارث اصلی سیمین دانشور هستند به نابودی نزدیک می‌شود. دعوایی که دو سر آن  را یکی ویکتوریا دانشور خواهر زنده‌یاد سیمین دانشور و دیگری لیلی ریاحی‌پور فرزند خوانده این نویسنده فقید گرفته‌اند. هر دونفر ادعا می‌کنند که سیمین دانشور قبل از مرگش مالکیت خانه را به آن‌ها سپرده است و آن‌ها باید تکلیف خانه را مشخص کنند. حال اینکه این خانه به روایت نزدیکان دانشور، از فرط فرسودگی، همین روزهاست که سقفش بریزد و یا خبر تقدیم مجوز شهرداری برای تبدیل آن را بشنویم.

این خانه‌های خاطره‌انگیز جای لودر نیستند

به تبعیت از سنت معروف تکرار اشتباه قبح و زشتی عمل را می‌پوشاند انگار نابودی خانه‌های خاطره‌انگیز هنرمندان نامی این کشور هم عادت شده است. هر روز از کنار خبرهایی از این قبیل تنها با تکان‌دادن سری عبور می‌کنیم. در فقدان سازو کارهای نظارتی نهاد‌های مسئول، سردرخویشتن فروبردن دیکر هنرمندان و سکوت اصحاب رسانه هم باید که هر روز بر این آمار اضافه شود. اما ای کاش به خود بیاییم و بدانیم که در خانه‌هایی که یک روز مهم‌ترین گنجینه‌های معنوی این کشور پرداخته شده‌اند روا نیست که صدای بیل و کلنگ به گوش برسد یا خشت‌خشت آن زیر چرج‌های خشن لودرها له شود.


منبع: قانون



:: موضوعات مرتبط: گزارش
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۱

.:: ::.





كودكان مصيبت ديده / روايت يك مددكار اجتماعي از مشكلات اجتماعي زمين لرزه آذربايجان
 

كودكان مصيبت ديده

روايت يك مددكار اجتماعي از مشكلات اجتماعي زمين لرزه آذربايجان

غزل حضرتي

زلزله بلايي طبيعي است؛ بلايي كه همانند ديگر بلاهاي زميني و آسماني خبر نمي‌كند. كشوري چون ايران كه گسل‌هاي پير و جوان زيادي را در خود دارد، با اين پديده طبيعي ناآشنا نيست. هرازچندگاهي شهري، روستايي مي‌لرزد و مسوولان را به فكر مي‌اندازد كه اگر اين‌بار شهري بزرگ‌تر بلرزد چه بايد كرد. سيل امدادرساني و كمك‌هاي اوليه، آواربرداري و رساندن مجروحان به بيمارستان در چند روز اول و امدادهاي روحي و رواني به مردم مصيبت‌ديده در روزهاي بعدي روال كار هميشگي امدادرساني به زلزله‌زدگان است. مددكاران اجتماعي از هفته گذشته راهي آذربايجان شده‌اند تا پس از رساندن آب و غذا به مردم و برطرف كردن نيازهاي جسماني‌شان به روح و روان‌شان بپردازند و اين‌بار شوك حاصل از فاجعه را از درون‌شان به بيرون بكشند تا شايد قدري آرام گيرند. كودكان، در اين ميان مصيبت‌ديدگان كوچكي‌اند كه ديده نمي‌شوند. غم فاجعه را كسي بر دوش آنها نمي‌بيند و همه گمان مي‌كنند بي‌خيال از دنيا، غم و اندوه در دنياي كودكانه‌شان راهي ندارد. مددكاران اجتماعي راهي آذربايجان شدند تا با اين آسيب‌‌ديدگان كوچك همراه شوند و به غم دل آنها برسند. نازنين عين‌اليقين، مددكار اجتماعي در گفت و گو با «اعتماد» از مشاهداتش، آنچه مردم، مددكاران و امدادگران از هرنوعي، دولتي و غيردولتي براي مردم آذربايجان كرده بودند، از كم و كاستي‌ها و نيازهاي مردم، از آنچه مورد غفلت واقع شده و آنچه درست انجام شده، مي‌گويد: «سه‌شنبه بعدازظهر وارد تبريز شدم و با هماهنگي‌هاي انجام شده چهارشنبه صبح كار شروع شد. ما از ابتدا گروه هدف‌مان را كودكان زلزله‌زده گذاشتيم و به دنبال نيازهاي كودكان بوديم؛ كودكان پس از بحران.كتابي توسط يونيسف و بهزيستي تهيه شده بود به نام كتاب «امداد به كودكان در شرايط بحران براي مددكاران اجتماعي». در اين راستا 150 مددكار را در سراسر كشور آموزش داده بوديم تا هنگام بلاياي طبيعي اين دوستان به منطقه اعزام شوند. من هم آموزش‌ها را ديده بودم و تجربه زلزله بم را داشتم. از روز اول تا روز پنجم امدادفوري و نيازهاي حياتي است و مددكاران در بم دنبال اين بودند كه وسايل را از زير آوار بيرون بياورند و آب و غذا به زلزله‌زدگان برسانند.


متاسفانه كودكان در بحران‌هايي چون زلزله ديده نمي‌شوند. بزرگ‌ترها كه به دنبال نجات اطرافيان از زير آوارند و باقي‌مانده زندگي‌شان. اگر بزرگسالان در حال گذران دوران سوگ هستند اين دوران براي كودكان هم هست. بزرگ‌ترها فكر مي‌كنند كودكان نمي‌فهمند. اين مهم است كه آنها را در اولويت قرار دهيم چون تاثير اين‌گونه بحران‌ها بر روي آنها بسيار بيشتر از بزرگسالان است.


تمركز مددكاران روي كودكان جداشده

بيماري‌هاي ايجادشده بين كودكان در اثر عدم رعايت بهداشت عمومي بيش از بقيه ديده مي‌شود. نداشتن حمام و دستشويي سيار در برخي روستاها، باعث شده مردم از رودخانه‌ها و هرآنچه به دست‌شان مي‌رسد براي تميزي و رعايت بهداشت استفاده كنند. كودكان جدا شده در اين بين آسيب‌پذير‌ترين بخش از بازماندگانند كه توجه خاصي را مي‌طلبند؛ كودكاني كه يك يا هردو والد خود را از دست داده‌اند يا مرگ آنها را جدا كرده يا والدين‌شان به واسطه جراحت آوار راهي بيمارستان شده‌اند يا از قبل از دست داده بودند و حال تنها مانده‌اند.بايد بتوانيم آنها را شناسايي و مستند‌سازي كنيم. از كارهاي پس از ارزيابي سريع، شناسايي مشكلات سريع كودكان است. شناسايي كودكان جدا شده به عهده مددكار سازمان بهزيستي است. در اين ميان كودكان نبايد جدا شوند، بايد يا خانواده‌هايشان پيدا شوند و تحويل آنها شوند يا باز پيوند خانواده انجام شود يا پس از يكي، دو سال فرزندخواندگي انجام شود. موضوع پذيرفتن فرزند به راحتي تحويل به يك خانواده انجام نمي‌شود. اين كودكان در خيابان رها نشده‌اند تا يكي از راه برسد و بزرگشان كند. بايد مراحل شناسايي مستند‌سازي رديابي بازپيوند خانواده صورت گيرد كه حالا مي‌تواند بازپيوند با خانواده خود كودك صورت گيرد يا به خانواده‌يي ديگر تحويل داده شود.

مردم آذربايجان برخلاف مناطق ديگر راضي به تحويل دادن فرزندان فاميل و همسايه خود با وجود از دست دادن والدين كودك نمي‌شوند و حاضر به پذيرش اين كودكان هستند. «اينكه مردم آذربايجان نمي‌پذيرند كه كودكان فاميل و خانواده‌شان از آنها جدا شوند از نقاط مثبت اين مردم است كه در بم ديده نمي‌شد. آماري بين 36 تا 40 نفر از كودكان جداشده داريم. در رديابي‌هاي انجام شده مشخص مي‌شود كه قرار است اين كودك به خانواده خودش بپيوندد يا بايد به خانواده جديدي سپرده شود. بايد كودكان جدامانده را به بهزيستي تحويل داد و پس از آن تعيين شود كه قرار است سرنوشت كودك چه باشد. مشكلي كه در بم به وجود آمد اين بود كه اول خانواده درجه يك و دو به خاطر شوك وارده و احساسات برانگيخته شده كودك خواهر يا برادر از دست رفته‌اش را به فرزندي مي‌پذيرفت و بعد از مدتي كه زندگي‌اش به روال عادي‌تر برمي‌گشت از كار خود پشيمان مي‌شد و اذعان مي‌داشت كه خرج فرزندان خودم را نمي‌توانم بدهم و اين فرزند بار اضافي بر دوش خانواده‌ام است. در اين حالات ضربه وارده به كودكي كه به خانواده خاله يا عمه‌اش تعلق گرفته بيشتر از زماني‌ است كه خانواده‌اش را از دست داده است. حس سربار بودن به دنبال خود خشونت‌هايي عليه كودك به وجود مي‌آورد و در مواردي هم منجر به كودك‌آزاري مي‌شود كه مهم‌ترين نوعش غفلت است. اين نوع از كودك‌آزاري در همه بحران‌ها بر روي كودكان وجود دارد. اينكه كودكان را نمي‌بينند و به دنبال زندگي از دست رفته‌شان هستند بزرگ‌ترين غفلت است. سوءاستفاده‌ها با تحت حمايت بودن كودك در بهزيستي يا خانواده به حداقل مي‌رسد.

 

سوگ كودكانه را دريابيم

مواردي كه باعث ياري رساندن به كودكان مصيبت ديده مي‌شود، حمايت‌هاي رواني، اجتماعي كودك است با ايجاد فضاهاي دوستدار كودك مي‌توان اين فشار را از روي آنها برداشت. مهد سيار نمونه اجرا شده اين حمايت‌هاست كه نخستين شرط لازم براي ايجاد ارتباط با كودكان آشنايي به زبان تركي ا‌ست تا بتوان با كودكان ارتباط برقرار كرد. تا جايي كه من شنيدم سه روستا- مهد در روستاهاي زلزله‌زده ايجادشد و قرار بود روز يكشنبه گذشته 11 روستا - مهد ديگر افتتاح شود. مهد‌ها به راحتي قابل احداث است. مهدي كه من ديدم 10 تا 12 كودك در چادر در حال نقاشي بودند، دو مربي جوان داشتند كه استفاده از تسهيلگرهاي محلي در اين ميان كمك زيادي مي‌كند. افراد زيادي هستند كه قبلا مربي بودند يا معتمد محل بودند يا در نهضت‌ها تدريس مي‌كردند مي‌توانند در اداره مهدها و ارتباط با بچه‌ها به بهزيستي كمك كنند. چون مردم به آنها اعتماد مي‌كنند. ما قرار است حمايت رواني اجتماعي داشته باشيم و فشار را از روي كودكان‌ برداريم و ما فكر مي‌كنيم سوگ فقط مختص بزرگسالان است در حالي كه سوگ در كودكان سختي و فشار خودش را دارد. مراحل مختلفي در آنها طي مي‌شود كه در مرحله نخست انكار است و پس از آن فوران احساسات، اشكال در تمركز روي هر مساله غير از فقدان مساله اصلي، آشفتگي در وضعيت جسماني كه يكسري بيماري‌هاي روان تني مي‌گيرند و پس از آن افسردگي و بيان غم و اندوه و احساس خصومت و بي‌علاقگي به فعاليت‌هاي عادي و در نهايت بازگشت به حالت عادي زندگي‌ است. اين مراحل در همه كودكان رخ مي‌دهد و بسته به عمق حادثه و شرايط كودك متفاوت است. بازي‌هايي كه ما طراحي مي‌كنيم روي تمركز بچه‌هاست. يك بازي به برون‌ريزي بچه‌ها كمك مي‌كرد و بازي ديگري اعتماد به نفس‌شان را. در زلزله بم تا چند ماه پس از حادثه وقتي از كودكان مي‌خواستيم نقاشي بكشند چادر هلال احمر را همراه با آرمش مي‌كشيدند. اين نشان‌دهنده تاثير عميق اين جريان است.

فضاي مشاركتي با كودكان تنها راهي‌ است كه جواب مي‌دهد. مربي بچه‌ها بايد با همراهي آنها بتواند كودكان را با خود همراه كند و تلاش در بهبود اوضاع روحي آنها داشته باشد. امنيت در مهد‌ها و فضاهايي كه كودكان را در آنجا نگه مي‌داريم، نيز اهميت دارد. چادر كودكان نزديك رودخانه، پرتگاه يا جاده نباشد تا بتوان كمي با فضاي داخل خانه شبيه‌سازي كرد. رعايت بهداشت براي كودكان از اوجب واجبات است. شايد والدين هنگام مصيبت‌هاي اينچنيني به فكر بهداشت كودك خود نباشند اما وقتي كسي متولي حمايت از كودكان مي‌شود بايد اين مسائل را هم مد نظر قرار دهد. مربي ارتباط‌گيرنده با كودكان بايد به فرهنگ آنها و زبان‌شان آشنايي داشته باشد. افراد غيرآذري يا كساني كه زبان تركي بلد نيستند به هيچ‌وجه نمي‌توانند معتمد كودك شوند. اينكه فرد سومي بخواهد حرف‌هاي دو طرف را براي هم ترجمه كند باعث بلندتر شدن ديوار بي‌اعتمادي مي‌شود. سطح بازي‌هاي كودكانه و حتي آشنايي با بازي‌هاي محلي كمك زيادي به ارتباط‌گيري با كودكان جدامانده مي‌كند. استفاده از وسايل بازي ساده، كتابخواني با زبان و گويش محلي و بازي‌هايي كه بچه‌ها در كوچه و خيابان با دوستان‌شان انجام مي‌دادند بسيار بيشتر كمك خواهد كرد. مهدكودك سيار با زيرانداز، يك توپ و چند كتاب قابل راه‌اندازي‌ است. همه اينها را مي‌توان در يك كوله‌پشتي با خود همراه داشت. با اين وسايل ساده مي‌توان شادي را درون جمع‌هاي بچه‌ها برد. البته شادي ايجاد شده هم بايد متناسب با غم و مصيبت مردم باشد. اين مهدها حتي خانواده‌ها را هم مي‌تواند درگير خود كند و حس كنند اميدهاي ديگري هم وجود دارد. در زلزله بم وقتي فيلمي براي كودكان به نمايش مي‌گذاشتيم فقط دو رديف اول كودكان و بقيه خانواده‌هايشان بودند.

 

آموزش و توانمندي، نياز مبرم مردم آسيب‌ديده

بازسازي رواني مردم منطقه پس از مدتي كه مددكاران به ياري‌شان شتافتند برعهده خودشان است. نيروهاي امدادي و مددكاران پس از مدتي منطقه را ترك مي‌كنند. ما تا آخر عمرمان در منطقه نيستيم و با آموزش به جوان‌تر‌هاي روستا مي‌توانيم بازسازي اين فضاها را بر عهده خودشان بگذاريم. نيروهاي امدادي بايد نيروهاي محلي را توانمند كنند. كه اگر از محل رفتيم همچنان مهدكودك سرجاي خودش باشد كتابخانه‌ها سر جاي خود باشد. فعاليت‌هاي ما نبايد قائل به فرد يا سازمان باشد. هدف ما توانمند كردن اين افراد است كه بتوانند روي پاي خودشان بايستند و بتوانند خودشان زندگي‌شان را از صفر شروع كنند.

ما مي‌توانيم در مواردي به خود كودكان و نوجوانان آموزش دهيم كه در صورت مواجهه با خطر چگونه از خود دفاع و چگونه با آن مقابله كنند. احداث دستشويي‌ها در مسيرهاي دور باعث مي‌شود مادران نگران دختران نوجوان خود باشند و آنها هم به دليل ناآگاهي نمي‌توانند از خطرات موجود آگاه شوند.

 

روستاهاي محروم، محروم ماندند

در اين سفر نيازهاي اوليه كودكان به غير از آب و غذا رفع نشده بود، توزيع ناعادلانه را من در اين روستاها ديدم. روستاهاي نزديك جاده مملو از كمك‌هاي مردمي بود كنار برخي چادرها بيش از 20 باكس آب معدني زير آفتاب ديده مي‌شد و در برخي روستاهاي دورتر كه در دل كوهستان و راه ورودي آن صعب‌العبور بود چنين وفور نعمتي ديده نمي‌شد.

از 12 روستايي كه من ديدم دو روستا برق داشت و در حال وصل كردن برق روستاها بودند. بسياري از روستاها هم از خانه‌هايشان برق كشيده بودند. اولويت اصلي روستاييان در حال حاضر علاوه بر دوش حمام و دستشويي، فنس است براي دام‌هايشان. مشكل ديگري كه من در اين چند روز ديدم اين بود كه دام‌هاي نجات‌يافته در كنار چادرهاي مردم زندگي مي‌كردند. اين رها بودن دام‌ها باعث بروز بيماري‌هاي متفاوتي خواهد شد. حصاري دور دام‌ها وجود نداشت. كودكان هم در كنار دام‌ها به بازي مشغول بودند. عفونت چشم و اسهال در ميان كودكان شايع شده بود و اين باعث شد تقاضاي فنس از شهرهاي ديگر داشته باشيم. اگر اين مشكلات برطرف نشود نه‌تنها كودكان كه بزرگسالان هم به اين بيماري‌ها مبتلا خواهند شد. در هر روستا مشخص باشد كه دام‌ها در منطقه‌يي دورتر از مردم باشند و اينكه دام‌ها رها نباشند و باعث ايجاد بيماري شوند. مشكل بهداشت در روستاهاي آسيب‌ديده به ميزان زيادي ديده مي‌شود. تنها در يكي از روستاهاي منطقه ورزقان به نام جيغه با جمعيت 350 خانوار و 1500 نفر يك دستشويي راه‌اندازي شده داشت و اين براي زنان و كودكان مشكل ايجاد مي‌كند. در برخي روستاها دستشويي‌هاي سيار آمده بود اما هنوز راه‌اندازي نشده بود و اين كار را براي روستاييان سخت مي‌كند مخصوصا براي زنان و كودكان كه بايد مسافتي را در شب بروند تا به دستشويي‌ها برسند. آمار كودكان زير 2 سال و زنان باردار در ميان زلزله‌زدگان بسيار زيادند. تنها در روستاي جيغه 36 زن باردار وجود دارند. شهرهاي اهر، ورزقان و هريس هم امكانات خوبي براي اين قشر ندارد. با اين حجم تخريب هم امكان رساندن اين زنان به بيمارستان شهري وجود ندارد. ناامني در روستاها به واسطه حضور گرگ‌ها وجود دارد. بوي لاشه دام‌هاي مانده در زير آوار‌ها گرگ‌ها را به سمت روستاها مي‌كشاند و اين براي خانواده‌هايي كه تنها سقف بالاي سرشان چادر هلال احمر است ترسناك است. نگراني حمله گرگ به دام‌هاي زنده هم از نگراني‌هاي ديگر روستايي‌هاست. اين دام‌ها تنها بازماندگان دام‌هايي هستند كه روستاييان زندگي‌شان را با آنها مي‌چرخاندند.

 

آذربايجان، وسيع‌تر از بم

يكي از تفاوت‌هاي زلزله بم با آذربايجان در همين وسعتش است. كل شهر بم و اطرافش را مي‌شد در عرض كمتر از 4 ساعت پياده طي كرد اما دسترسي به روستاهاي ورزقان و اهر مشكل است و برخي روستاها را با ماشين‌هاي معمولي هم نمي‌شود رفت چه رسد به پاي پياده. فاصله برخي روستاها از هم بالاي يك ساعت با ماشين است و اين كار امدادرساني به روستاهاي دورافتاده را سخت مي‌كند. در بررسي‌هايي كه شد دو يا سه روستا محو شده است. اسم روستاها در نقشه وجود دارد اما اثري از روستا ديده نمي‌شود و ظاهرا روستا به زيرزمين رفته است و اين كار امدادرساني را كند مي‌كند. مقصر كسي نيست مقصر وسعت بيش از حد منطقه آسيب ديده است كه كار را سخت كرده است. بنا بر اصول بين‌المللي كار امدادرساني اوليه بايد 5 روز طول بكشد و پس از 5 روز بايد مددكاران وارد شوند و نياز‌هاي ثانويه آسيب‌ديدگان را بررسي كنند. اين پروسه به خاطر شرايط جغرافيايي منطقه كار ما را هم به تعويق انداخت.


نيازهاي مردم منطقه را دريابيم

وقتي زلزله مي‌آيد همه فكر مي‌كنند اين مردم از ابتدا بدبخت بودند و همه با آنها به شكل ترحم‌آميز برخورد مي‌كنند. اگر اين مساله را بدانيم كه اين مردم از اول زلزله‌زده نبودند و از بد روزگار اين اتفاق برايشان افتاده قطعا طور ديگري برخورد مي‌كنيم. كمك‌هاي غيرنقدي در حال حاضر به ما كمكي نمي‌كند. وسايلي در ذهن مردم است كه براي كمك به مردم مي‌خرند و ارسال مي‌كنند، اما اينكه نيازهاي فعلي مردم آذربايجان چيست مهم است. شايد كسي فكر نكند كه براي مردم كرم دست و صورت بفرستد يا مردم به ضد آفتاب نيازمند باشند اما وقتي از خود مردم سوال مي‌كرديم كه الان كه نيازهاي آب و غذايي‌تان برطرف شده چه مي‌خواهيد، نيازهايي از اين دست داشتند كه براي كساني كه در شهرهاي ديگر در حال جمع كردن كمك هستند دور از ذهن است و همچنان به فكر جمع كردن آذوقه و پتو هستند. اما دست‌هاي آنها ترك خورده و پوست‌شان آفتاب سوخته شده چون دايما زير آفتابند. ويتامين «آ-د» و كرم‌هاي مرطوب‌كننده دست و صورت معمولي هم حتي خوشحال‌شان مي‌كند. اين كمك‌ها با ارزيابي سريع و ساماندهي آنها صورت مي‌گيرد. مردم منطقه خود در حال حاضر نياز به آموزش دارند چون خودشان بيش از بقيه به مايحتاج خود آگاهند. اما شوك وارد شده به آنها باعث مي‌شود كه نتوانند متمركز فكر كنند. اينكه پس از 10 روز همچنان منتظر دستشويي سيار هلال احمر باشند و كسي حتي به آنها نگفته باشد كه مي‌توانيد خودتان با حفر زمين در منطقه‌يي دور از چادر و حصاركشي ساده اطرافش دستشويي صحرايي داشته باشيد نشان مي‌دهد كه مردم نجات‌يافته خود بهتر از هركسي مي‌توانند به خود كمك كنند اما فقط كافي ا‌ست كمك فكري داشته باشند. وقتي ما بهشان كمك‌هاي بهداشتي مثل ويتامين آ- د مي‌داديم انگار كه دنيا را بهشان داده بوديم و از خوشحالي روي پا بند نبودند. من كه خود تجربه زلزله بم را داشتم با پيش‌زمينه ذهني به آذربايجان رفتم اما با ورود به منطقه متوجه شدم نيازهاي مردم اين منطقه با بم تفاوت‌هاي زيادي داشت. بافت فرهنگي، زبان مردم و روستايي بودن اين منطقه از تفاوت‌هاي آذربايجان با بم بود. مردم با كمك‌هاي فراواني كه كردند در امدادرساني نقش بسزايي داشتند اما به دليل وسعت بيش از حد روستا‌ها تنها به روستاهاي كنار جاده مي‌رسيدند و روستاهاي دور از جاده و صعب‌العبور از كمك‌هاي مردمي محروم مي‌ماندند. مشكل ديگري هم كه ايجاد مي‌شد عدم شناخت از نيازهاي مردمي بود. شايد باكس‌هاي آب معدني به حدي زياد بود كه به كار مردم نمي‌آمد يا حجم زيادي از نان‌ها را به دليل خشك شدن و بيات شدن دور ريخته مي‌شد و يا خوراك دام مي‌شد. مردم اگر مي‌خواهند كمك‌هايشان مثمر ثمر واقع شود سعي كنند كمك نقدي به سازمان‌هاي دولتي و يا غيردولتي كه معتمدشان هستند ببرند تا آنها با توجه به شناختي كه از منطقه و نيازهاي روز مردم كه دايما در حال تغيير است دارند كمك‌رساني كنند تا آنها هرچه زودتر بسامان برسند.

منبع: اعتماد



:: موضوعات مرتبط: گزارش، مقاله
:: برچسب‌ها: زلزله آذربایجان
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱

.:: ::.





گزارش تصویری - تشریحی/ سکوت متولیان فرهنگ زنجان در خصوص تخریب خانه "منزوی"
 

گزارش تصویری - تشریحی/
سکوت متولیان فرهنگ زنجان در خصوص تخریب خانه "منزوی"

 

خانه پدر غزل معاصر ایران طی روزهای اخیر در حالی تخریب شد که متولیان فرهنگ استان هنوز نتوانسته اند حسین منزوی را به خوبی برای حتی مردم استان زنجان بشناسانند و در مقابل ویران شدن خانه منزوی سکوت کرده اند.

خانه پدری مرحوم حسین منزوی که محل ولادت این شاعر بزرگ ایران است و از وی به عنوان پدر غزل ایران یاد می شود در حالی تخریب شد که طی سال گذشته این واحد مسکونی به دلیل عدم سکونت، برای اهالی محله کوچه "حق وردی" زنجان سبب بروز مشکل شده بود.
 

بنا به گفته غزل منزوی، تنها فرزند و دختر مرحوم حسین منزوی با توجه به اینکه خانه مورد نظر به عنوان ارث پدری مرحوم منزوی بوده به همین جهت این منزل مسکونی بین حسین منزوی و پدرش به عنوان ارثیه مطرح بوده است.

دختر مرحوم منزوی با انتقاد از عدم توجه به شخصیت و مقام شاعری حسین منزوی افزود: عموی بنده با توجه به اینکه به عنوان وارث آثار پدرم شناخته شده است به دلیل وضعیت نامناسب منزل مسکونی پدرم مجبور به فروش این خانه شد.
 

در این خصوص استاندار زنجان که از این امر بی اطلاع بود با ابراز تاسف در این خصوص قول پیگیری را به خبرنگار مهر داد.

باید واقعیت را قبول کنیم که خود مردم زنجان مقصر عدم توسعه در  بسیاری از بخش ها هستند مردمانی که به مفاخر خود اهمیت و ارزش نمی  دهند در حالی که خود را مرعوب فرهنگ ها و چهره های وارداتی و غریبه می بینند که مفاخر و بزرگان خودشان در انزوای ساخته شده توسط همشهریانشان غوطه ورند.
 

نباید واقعیت ها را انکار کنیم و به دنبای راه فرار باشیم راه فراری که سرانجامی جز انزوای فرهنگ بومی ندارد.
آیا مسئولین فرهنگی نمی توانستند به جای هزینه در همایش های بی نتیجه و در عین حال پرهزینه حداقل سعی در حفظ خانه حسین منزوی و تبدیل آن به خانه فرهنگ و ادبیات استان زنجان می کردند.
 
بی شک عدم شناخت کامل مسئولان استان از حسین منزوی به عدم معرفی این چهره بزرگ و ارزشمند فرهنگ و ادب ایران توسط مسئولان فرهنگی بر می گردد.
 
 
کم نیستند بزرگانی که تنها به خاطر عدم معرفی توسط متولیان فرهنگی استان ناشناخاته مانده اند در حالی که در بسیاری از نقاط ایران، شاعران و بزرگان به عنوان یک اصل مهم در معرفی استان و قایلیت های فرهنگی آن استانها برمی گردد.
 
 مجسمه نیم تنه حسین منزوی که شورای شهر دور دوم مانع نصب آن در زنجان شد
 
در مقطعی که شورای دور دوم مانع از نصب تندیس نیم تنه حسین منزوی در میدان مشاهیر شد تلاش بسیاری از فرهنگ دوستان زنجانی برای معرفی منزوی عقیم ماند و کسانی که خود را نماینده مردم معرفی می کردند مانع از نصب این تندیس شدند.

عدم شناخته شدن منزوی عامل های متعددی دارد که مهمترین آن ضعف مدیریت فرهنگی استان و عدم حساسیت خانواده منزوی در این خصوص است.

حال منزوی مرده و خانه اش را هم ویران کردند تا در محل خانه ورثه ای وی مجتمع مسکونی درست شود ولی کاش متولیان فرهنگی جوابی برای این امر داشتند و فرایندی را برای معرفی این چهره ادبی استان ترتیب می دادند تا جبران گذشته را می کردند.
دوران جوانی حسین منزوی
 
مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان در حالی در گفتگویی عنوان داشته است که خانه منزوی شرایط و ویژگی‌های میراثی شدن را نداشت که شاید مدیرکل ارشاد استان زنجان که میراث دار وضعیت نابه سامان به یادگار مانده از مدیریت غیربومی بر ارشاد زنجان است به دنبال توجیه می گردد.

علی سهندی ادامه می دهد: خانه شاعر معاصر استان زنجان شرایط و ویژگی‌های میراثی شدن را نداشته و جزو میراث فرهنگی استان زنجان محسوب نمی‌شود.
 

 
بی شک خانه حسین منزوی می توانست به مکانی مناسب برای خانه "شعر و ادبیات" استان زنجان تبدیل شود و نقطه اجتماع شاعران و ادب دوستان زنجان و کشور شود.
 
شورای شهر و شهرداری هرچند معاونتی به نام معاونت فرهنگی برای سازمان خود ایجاد کردند ولی متاسفانه تنها چیزی که در این معاونت زیاد به آن پرداخته نمی شود فرهنگ استان است و تنها عنوان فرهنگ را برای خود به یدک می کشند.
 
حسین منزوی در اول مهر 1325 در زنجان در خانواده‌ای فرهنگی متولد شد. او از سنین جوانی سرودن شعر را آغاز کرد و در سال 1346 به عنوان شاعری مطرح و تاثیرگذار در جامعه مطرح شد و غزل‌های او مورد توجه غزل سرایان قرار گرفت.

او در سال 1346 وارد دانشگاه شد و در دانشکده ادبیات تهران ثبت نام کرد اما دیری نمی گذرد که در می یابد، این رشته نمی تواند انتظارات او را بر آورده کند، به همین دلیل در سال 1350 درس را نیمه کاره رها می کند.او در همان سال مجموعه شعر "حنجره زخمی تغزل"‌‏ را منتشر می کند. این کتاب در بخش "شعر جهان‌‏" جایزه "فروغ فرخزاد" را که در آن دوران جزء معتبرترین جوایز ادبی ایران به شمار می رفت، دریافت می کند‌‏.
 
 
پس از انتشار این کتاب، "منزوی" تصمیم به ادامه تحصیل در رشته علوم اجتماعی می گیرد اما این رشته را نیز نیمه کاره رها می کند و در صدا و سیما مشغول به کار می شود و در این دوران برنامه "یک شعر یک شاعر" را تهیه و کارگردانی می کند.
 
منزوی پس از مدتی به زنجان (محل تولدش)‌‏ باز می گردد و تا پایان عمر در آنجا اقامت می کند. در دوران اقامتش، در زنجان بیکار نمی نشیند و به ساختن ترانه و تصنیف می پردازد. او تا پایان عمر همچنان به کار خود ادامه داد.
 
"منزوی" پیشنهادهایی به غزل امروز داد. او همانند "نیما" که تحولی شگرف در شعر به وجود آورد، تحولی در غزل معاصر به وجود آورد.
 
او در دوره ای غزل سرود که همه منتقدان فکر می کردند عمر شعر کلاسیک و غزل به پایان رسیده است اما "منزوی" ثابت کرد که غزل از پتانسیل بالایی برخوردار است و نمی توان آن را نادیده گرفت.
 

اواخر دوران جوانی حسین منزوی 
 
"منزوی" در شعر سپید نیز دستی داشت، شعرهای سپید او گاهی حتی با شعر بزرگترین شاعران سپید سرا پهلو می زند. 
 
اواخر عمر استاد حسین منزوی
 
سرانجام حسین"منزوی" که مدتها ازبیماری قلبی رنج می برد، در 16 اردیبهشت ماه 1383 در کمال ناباوری زندگی را با همه عشقی که به آن داشت وداع گفت.
 
منزوی آنگونه که در شعرش می گوید "با شما طی کرده ام راه درازی را/ خسته هستم خسته، آیا می‌شناسیدم؟"، حسین منزوی خسته بود، خسته از زخم زبانها، خسته از بی تفاوتیها و بی توجهی ها. و امروز در هشتمین سالمرگش خانه اش را تخریب کردند.
..............................
گزارش: رحیم مقدمی
عکس: فرید احدیان
 



:: موضوعات مرتبط: گزارش، خبر، عكس
:: برچسب‌ها: حسین منزوی
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۱

.:: ::.





در پناه چادرها! (2) / شش روز پس از زلزله‌ي آذربايجان / گزارش دومین سفر به مناطق زلزله زده قاراداغ


در پناه چادرها! (2)

جمعه؛ بيست و هفتم مردادماه / شش روز پس از زلزله‌ي آذربايجان

گزارش دومین سفر به مناطق زلزله زده «قاراداغ»

 

سطر اول: صبح زود درآمديم. هدف‌مان رساندن مقداري وسايل تهيه شده بود و ديدار از روستاهايي ديگر. از جمع دوستاني كه روز سه‌شنبه همراهم بودند فقط «ميلاد دل‌آسا» آمده بود و همراهان ديگري هم داشتيم. گمان‌مان اين بود كه چون صبح زود درآمده‌ايم، با جاده‌اي خلوت روبه‌رو خواهيم شد. ولي اين طور نبود. ماشين‌هاي زيادي قبل از ما راه افتاده بودند و جاده‌ي «تبريزاهر» را به سمت روستاهاي زلزله‌زده طي مي‌كردند. مردم همچنان راغبند خودشان كمك‌ها را به دست زلزله‌زدگان برسانند و پرسان پرسان روستاهاي آسيب‌ديده را پيدا مي‌كنند.

دو نفر از دوستان كه در ماشين كنار من نشسته بودند، عرق قوميتي‌شان تيز بود و بالطبع تنور داغ شعار دادن هم بدجور گرم. بحث‌هايي ميان‌مان درگرفت كه در اين مجال نمي‌گنجد. الغرض كه ديدم آب من كمافي‌السابق با اين عزيزان توي يك جوب نمي‌رود، همان طور كه با «پان‌ايرانيست»ها و باقي عزيزان. بگذريم.

 

روستای «دغلیان»

قصدمان را گذاشتيم روستاي «دغليان» كه با مسيري فرعي به جاده‌ي «اهر-ورزقان» وصل مي‌شد. روستايي كوچك كه بخشي از آن بعد از زلزله آتش گرفته و سوخته. هيچ چيز براي اهالي باقي نمانده تا از زیر آوار دربیاورند. جاده‌ي فرعي از جايي، ديگر آسفالت نبود و ناهمواري جاده‌اي مالرو در مقابل‌مان تن به آفتاب صبحگاهي داده بود.

از پیچ و خم­ها گذشتیم و رسیدیم روستای «دغلیان». این جا از پس زلزله، آتش­سوزی شده. داشته و نداشته­ی اهالی را لهیب آتش با خود برده. اتصالی برق همان و سوختن همه چیز همان. حتا احشامی که زیر آوار نمانده بودند، جزغاله شده­اند. صحنه­ی دلخراشیست. ماشین آتش­نشانی رسیده ولی آب تمام شده. تا برود مخزن را پر کند و برگردد، دیگر کار از کار گذشته. «دغلیان» از توابع شهرستان «اهر» است و پرت بودنش از جاده­ی اصلی کار را برای اهالی سخت کرده.

اوضاع و احوال مردم نسبت به روز سه­شنبه بهتر است. امدادرسانی­ها منظم­تر و بهتر صورت می­گیرد و کمک­های مردمی هم هدف­دارتر شده و روستاهای دورافتاده­تر را هم شامل شده. تامین احتیاجات اولیه تقریباً روند بهتری یافته و کم­کم مسایل دیگری رخ می­نماید. بهداشت مهم­ترین این مسایل است و وسایل گرمایشی و لباس گرم برای روزهایی که در پی خواهد آمد و سرما را با خود خواهد آورد. هر چند سوز شب­های تابستان «قاراداغ» خودش کم چیزی نیست.

از وسایل­مان هر چه را به درد اهالی «دغلیان» می­خورد، دادیم و با اهالی هم صحبت شدیم. گله داشتند از کم­کاری­ها و می­پرسیدند؛ چطور خواهند توانست این خسارت­ها را جبران کنند؟ آتش هنوز کاملاً خاموش نشده بود و از ته ویرانه­ها و زیر آوار، دود سیاه هنوز بالا می­آمد.

 

روستای «اورنگ»

از «دغلیان» درآمدیم و جاده­ی «ورزقان-اهر» را ادامه دادیم. از جاده­ای خاکی که سربالایی تیزی داشت رفتیم سمت روستای «اورنگ». با این که روستا جاده­ی مناسبی نداشت ولی باز هم امدادهای مردمی رسیده بود. چند ماشین دیگر هم از پی ما سربالایی را گرفتند و به روستا رسیدند. همه چیز تقریباً توی روستا مساعد بود. اقلام مورد نیازشان را چادر به چادر توزیع کردیم. بیش­تر با خودمان لوازم بهداشتی و شوینده برده بودیم. بتادین، پنبه، پوشک، شامپو، ریکا، کیسه­ی زباله و چیزهای دیگر. البته کنسرو و مواد خوراکی را فراموش نکرده بودیم.

حالا که شش روز از آن اتفاق گذشته، سیمای رنج­دیده­ی مردم هم آرام­تر شده و به شرایط غیرعادی کنونی، عادت کرده­اند. ولی نمی­شود که تا ابد همین طور توی چادرها ماند. وقتی داشتم این گزارش را می­نوشتم، خبری خواندم که آواربرداری برای بازسازی روستای «اورنگ» با حضور وزیر راه و شهرسازی آغاز شده و ایشان قول معاون اول رییس­جمهور را مبنی بر بازسازی دو ماهه­ی مناطق زلزله­زده­ی «قاراداغ» تکرار نموده است. ا... اعلم

 

روستای «باجا باش»

از «اورنگ» درآمدیم و مسیر برگشت به سمت تبریز را در پیش گرفتیم. هدف­مان رفتن به روستای «باجا باش» از توابع «هریس» بود. روستایی که در صدر خبرها بود و با تخریب صددرصدی و بیست و چند کشته و کلی مجروح، یکی از آسیب­دیده­ترین روستاهای زلزله­ی اخیر به شمار می­رود. شب قبل خبری از این روستا مخابره شده بود مبنی بر این که؛ هنوز جسد شش نفر در زیر آوار مانده و بیرون آورده نشده است.

رسیدیم روستا. چه روستایی؟ دیگر اثری از روستا باقی نمانده. حفره­ای از خاک و چوب و آهن. زمین دهن باز کرده و خانه­ها مانند سنگ غلتیده­اند روی هم و این آوار شده روی آن یکی و آن یکی روی دیگری و همین طور رفته پایین. هیچ چیز نمانده تا گواهی باشد بر این که این جا زمانی روستا بوده.

از ابتدای ورود بوی تعفن دماغ­مان را زد. نیروهای امدادی و انتظامی این جا حضور بیش­تری دارند. ماسک در اختیارمان گذاشتند. جویای اوضاع و احوال شدم. گفتند؛ احشامِ مرده در حال گندیدن هستند و هنوز آواربرداری به صورت کامل اتفاق نیفتاده تا لاشه­ها را دفن کنند. خبری از آن شش جسد باقی مانده، نداشتند و می­گفتند؛ دیگر جسدی باقی نمانده. ماموری انتظامی که کارت خبرنگاری ما را دید، گفت: «شب­ها جانوارن وحشی می­آیند توی ده. به مردم توصیه کرده­ایم شب زیاد از چادرها دور نشوند.»

پیرمردی را یافتیم که با پسرانش در حال درآوردن وسایل زندگیش از زیر آوار بود. نیازی بپرسیدن نبود. شروع کرد به تعریف کردن:

«بیز چولده ایشلیردوق، حاصیل گؤتوروردیق. ته جه آرواد ائودیدی. زلزله کی گلدی، بیزی گوتدو، ویردی یئره. بیز دئدیق به بوغاناغدی. گلدیق کنده، ائله بورانی بوجور گوردوق. آرواد قالمیشدی دام آلتیندا. بئلی سینیب. آپاریبلار تبریزده بیمارستانا.»

(ما خودش و پسرها و عروس­ها- روی زمین کار می­کردیم. محصولات­مان را برمی­داشتیم. این اطراف گندم و جو و عدس و برخی محصولات دیمی دیگر می­کارند.- فقط زنم توی خانه بود. زلزله که آمد، زدمان زمین. فکر کردیم گردباد است. آمدیم و ده را همین طور دیدیم. زنم مانده بود زیر آوار. کمرش شکسته و بردنش تبریز.)

 

فاجعه­ی تمام عیار

روزهای سخت زلزله­زدگان هنوز نیامده. از مصیبت رسته­اند ولی فردا و فرداها هنوز ماجراهای بسیاری با خود دارد. زمین هنوز از رقص ویرانگرش دست برنداشته و نزدیک به هزار لرزه و پس­لرزه اتفاق افتاده است و به قول امروزی­ها؛ «زمین هنوز روی ویبره است.» هنوز هول فعال شدن گسل «تبریزم است. تجربه­ی فاجعه­ی «قاراداغ» اثبات کرد که مدیریت بحران هنوز توان مدیریت قابل قبولی ندارد و عملکردش نگرانی بسیاری برای مردم ایجاد کرده است.

زلزله­ی «قاراداغ» یک فاجعه­ی تمام عیار است. جای خوشوقتی آن جا بود که این زلزله در روز اتفاق افتاد و تعداد کشته­ها و زخمی­ها به مراتب کم­تر از نمونه­های مشابه دیگر در ایران شد. ولی ابعاد تخریب و جمعیت آسیب­دیده­ی آن بسیار وسیع است. منطقه­ی وسیعی از سه شهرستان «اهر»، «هریس» و «ورزقان» دچار آسیب جدی شده و بخشی از صنعت کشاورزی استان نیز به تبع آن از بین رفته است. نزدیک به یکصد هزار تن بی­خانمان و آسیب­دیده که نیاز به حمایت­های جدی دارند، روزهای سختی را برای آذربایجان و مردمش نوید می­دهد.

هماکنون آن چه مردم زلزله­زده بدان نیاز مبرم دارد را می­توان به چند دسته تقسیم کرد:

1. ملزومات بهداشتی

2. حمام و سرویس­های بهداشتی سیار

3. امدادهای روانی

4. پوشاک

5. وسایل گرمایشی

6. وسایل روشنایی مانند چراغ قوه و فانوس

7. تبدیل اسکان از چادر به کانکس تا آماده شدن خانه­های دایمی

 

مطلب مرتبط:

در پناه چادرها (1)



:: موضوعات مرتبط: گزارش
:: برچسب‌ها: زلزله آذربایجان
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۱

.:: ::.





در پناه چادرها /  بیایید، این جا نیازمند همه­ی ماست

 

توضیح سطر اول:

سه­شنبه به همراه عده­ای از دوستان عازم مناطق زلزله­زده شدم. تجربه­ی تلخ و جانکاهیست نظاره­گر آوارگی مردمی بودن که بی­حامی و بی­یاور گرفتار قهر طبیعت شده­اند.

مردم من؛ مردم آذربایجان، مردمی بی­نظریند. چه آن مردمی که به مصیبتی گرفتارند و چه آنان که در کنار مصیب­دیدگان می­ایستند و می­مانند.

گزارش این دیدار را در وبلاگم می­گذارم، گزارشی برای مردمم!

 

در پناه چادرها

بیایید، این جا نیازمند همه­ی ماست

 

تبریز، ساعت دوازده ظهر

راه افتادیم. اکیپ خبری ماهنامه آماده شده بود برای رفتن به مناطق زلزله­زده. کمک­های جمع­آوری شده بعداز ظهر راه می­افتاد. ما پیشترک حرکت کردیم تا وقت کافی برای عکاسی و تهیه گزارش داشته باشیم و همچنین پیگیر اوضاع باشیم و ببینیم کجا نیاز بیش­تری دارد و کجا ندارد. توی «تبریز» آب معدنی و کنسرو نایاب شده. مردم شروع کرده­اند به جمع­آوری وسایل.

این جا چندان اعتمادی به نهادهای امدادرسان نیست. آن­هایی که رفته­اند خبر آورده­اند که امدادرسانی وضعیت خوبی ندارد. پس مردم خودشان دست به کار شده­اند. هر چی دستشان آمده برداشته و عازم شده­اند برای کمک. از دیروز به هر کسی گفتیم کمک جمع­آوری می­کنیم برای زلزله­زدگان اول پرسیده: «خودتان می­برید یا می­دهید دست دولت؟» و ما اطمینان داده­ایم که خودمان خواهیم برد تا راضی شده برای کمک کردن. آن هم چه دست و دلبازانه و راحت.

آن­هایی که دیروز رفته­اند آمار وسایل مورد نیاز زلزله­زده­ها را آورده­اند و این آمار همین طور دهان به دهان گشته و امروز شده وسایلی که دیروز نبود و جمع شده پشت وانت­ها و کامیونت­ها و ماشین­ها تا راهی «اهر»، «هریس» و «ورزقان» شود. امروز هم آمار کمبودها برای فردا جمع خواهد شد. «تبریز» تب و تاب عجیبی را پشت سر می­گذارد و عجیب نیست چنین تب و تابی برای شهری که «مادر شهرهای آذربایجان» است و داغ عزیزانش را بر دل دارد.

 

یک ساعت بعد جاده­ی «تبریز-اهر»، «تبریز-ورزقان»

جاده­ی «اهر-تبریز» و «ورزقان-تبریز» جاده­ی باریکی­ست. سال­هاست این گونه است و طبق آمار این جاده خطرناک­ترین جاده­ی استان است و هر روز تلفات بسیاری می­گیرد. ولی امروز این جاده معنای دیگری غیر از مرگ دارد. جاده پر است از ماشین؛ وانت و کامیون و سواری­هایی که پر شده­اند از کمک­های مردمی. از همه جای آذربایجان. پلاک­ها را نگاه می­کنم، همه هستند. یعنی همه­ی «آذربایجان» خودش راه افتاده برای کمک.

آرام جلو می­رویم. خبر رسیده بود که دیروز «ارتش» نگذاشته ماشین­ها از «سه­راهی اهر» عبور کنند. البته ما اکیپ خبری بود و راهمان باز، ولی بقیه مردم چی؟ هنوز تصمیم نگرفته­ بودیم سمت «اهر» برویم یا «ورزقان» ولی کمی جلوتر، جایی که راه «اهر» و «ورزقان» از هم جدا می­شوند، پیچیدیم سمت «ورزقان» و روستاهایی که مال «هریس» و «ورزقان»ند و بیش­ترین خسارت­ها را از این حادثه دیده­اند.

 

خبرها گویا نبودند

همه چیز در وهمی از شایعه پنهان است. هیچ خبر درستی از اوضاع نداریم. «رسانه­ی ملی» و مسئولین هیچ چیز به دردبخوری نگفته­اند. به تجربه دست­مان آمده که وقتی چنین ابهام رسانه­ای از طرف «دولت» و «صدا و سیما» اعمال می­شود، حتماً اوضاع وخیم است و رشته­ی کار از دست حضرات درآمده و به اصطلاح «لاپوشانی» می­کنند. دل نگران بودیم و هنوز هستیم ولی ته دل­مان امیدوار که شاید کارها روبه­راه است و امدادرسان­ها علی­رغم خبرهای مردمی وظایف­شان را درست انجام داده­اند و «ستاد مدیریت بحران» واقعاً مدیریت بحران کرده نه ...

 

«چای کندی»

از جاده فرعی که می­رفت سمت «سرند» گذشتیم. هدف­مان در نهایت رسیدن به «ورزقان» بود پس از جاده­ی «ورزقان» خارج نشدیم. توی منطقه­ی «سرند» روستاهای زیادی ویران شده و تقریباً دیگر وجود ندارند. «باجاباش»، «هفتدران»، «گیویج» و ... از این قسم روستاهاست. کمی جلوتر رسیدیم به روستای «چای کندی». روستا سمت چپ مسیر حرکت ما قرار داشت ولی کمپ را این طرف جاده و روی گورستان ده بر پا کرده بودند. گروهی از امدادرسان­های مردمی هم با وانت­ها و ماشین­هایشان پشت سر ما وارد کمپ روستای «چای کندی» شدند.

بچه­ها شروع کردن به عکاسی و فیلمبرداری و من هم گشتی میان چادرها زدم. باید کمی می­گشتم تا هم محیط را بشناسم و بدانم از چه چیزی خواهم پرسید و هم باید کاری می­کردم تا حضور خودم و دوستان در میان این مردم مصیبت­زده عادی جلوه کند و راغب شوند به گفت­وگو.

چادرهای سفید منقوش به آرم «هلال احمر» را صبح فردای زلزله آورده­اند و توی گورستان ده برپا کرده­اند. آن قدری نیست که بشود گفت به همه رسیده چون در برخی چادرها دو، سه خانواده با هم ساکن شده­اند ولی بالاخره فعلاً سرپناهیست فارغ از آوار و رهایشان می­کند از آوارگی.

این روستا درست کنار جاده است و طبیعی­ست که دسترسی به آن راحت­تر است و امدادرسانی هم زحمت زیادی ندارد. از کل جمعیت روستا تنها دو نفر مجروح شده­اند. مدرسه و مسجد و درمانگاه این طرف هستند و کل جمعیت ده منتقل شده­اند این جا.

از روستا دیگر چیزی نمانده جز خاطره­ای که بعدها گفته خواهد از خانه­ی فلانی و فلان کوچه -به قول ما «تنگه»- و فلان اتفاق. کمک­های مردمی را می­برند سمت مدرسه تا شورای ده میان مردم پخش کند. کسی از روستاییان می­گوید: «این طور نمی­شود که. شورا همه­ی وسایل را جمع می­کند و بعد بین فک و فامیل خودش توزیع می­کند.»

گشتی می­زنم و یکی از افرادی را که زیاد این­ور و آن­ور می­رود و ماشین­های کمک­رسان را هدایت می­کند به حرف می­گیرم. زودی صدایش همه را جمع می­کند دور و برمان: «ما که از دولت فقط همین چادرها را دیده­ایم. باز هم مردم. هیچ چیز نداریم. فقط یک چادر که آن هم به همه نرسیده. کل وسایل­مان مانده زیر آوار. ...»

تعجب می­کنم. چهار روز از زلزله می­گذرد. و این روستا درست کنار جاده است. این منطقه، روستاهایی دارد که حتا جاده­ی آسفالته هم ندارند و خیلی از جاده­ی اصلی دورند. چه بر سر این روستاها خواهد آمد؟

 

«میرزعلی کندی»

از «چای کندی» جدا شدیم و در به سمت «ورزقان» جلوتر رفتیم. کمی آن طرف­تر دورنمای ویران دهی پیدا بود. «میرزعلی کندی» یکی از روستاهایی­ست که از روز اول اسمش را زیاد شنیده­ایم.

شش نفر از اهالی آن زیر آوار مانده­اند و همه­شان هم زن و کودکند. این جا هم چادرها توی گورستان ده برپا شده. این جا بهت زلزله سنگین­تر است. یکی از کشته­ها را تازه دفن کرده­اند و برسر قبرش مویه­های فراق و جدایی روان است. هنوز زمین می­لرزد و آوار باز آوار می­شود.

می­روم توی ده. عده­ای دارند راه باز می­کنند سمت طویله­ای. می­روم روی تل خاک­ها. دو گاو توی طویله گیر کرده­اند، صحیح و سالم و راهی برای خروج ندارند. نگاه می­کنم به پشته­ی خاک و سنگی که سر راهشان هست و فکر می­کنم شاید نتوانند این گاوها را از پس­لرزها نجات دهند.

این جا هم وضع به همان منوال قبلی­ست. چادرها برقرار است ولی انگار برای امدادرسانی بعدی برنامه­ای در دست نیست. کنجکاو شده­ام تا در «ورزقان» بفهمم وقتی «هلال احمر» توانسته چادرها را پخش کند، دیگر نهادهای امدادرسان نتوانسته­اند ملزومات زندگی مردم را تامین کنند؟

در یک ساعتی که گشتیم توی «میرزعلی کندی» و شاهد تلاش مردم برای نجات وسایل­شان از زیر آواری بودیم که هر لحظه ممکن بود در اثر پس­لرزه­ای فرو بریزد و صفیر مرگشان شود، به خبرهایی که در رسانه­ها و روزنامه­های دولتی و شبه دولتی در مورد امدادرسانی می­دادند، فکر کردم و دیدم هیچ کدام با آن چیزی که من می­بینم و شاهدش هستم، همخوانی ندارد.

یکی از اهالی ما را برد به خانه­ای. گفت: «دو نفر از کشته­شده­ها این جا بودند. توی زلزله­ی اول –مرکزش اهر بود- خانه­شان ویران شد، ولی نمرده بودند. صدایشان را می­شنیدیم. رفتیم کمک ولی زلزله­ی دوم آمد و بقیه­ی خانه آوار شد روی سرشان.»

 

«چراغلی»

نشانی «چراغلی» را اهالی روستای «میرزعلی کندی» دادند. از یک جاده­ی فرعی راهی شدیم. کمی جلوتر به دوراهی رسیدیم. راه سمت راست را گرفتیم و افتادیم توی جاده­ای خاکی و مالرو. سربالای و سرپایینی­های تیز و خطرناک. پیچیدیم توی دل جاده و گرد و خاک­کنان خودمان را رساندیم «چراغلی».

وضعیت این جا وخیم است. سیزده کشته ثمره­ی لرزیدن زمین و قهر طبیعت است برای اهالی آن. مردم هم رسیده­اند و وسایل مورد نیاز آسیب­دیدگان را با خود آورده­اند. این جا ماشین­ها پلاک «اردبیل» دارند و از «مشکین­شهر» آمده­اند. همه­ی آذربایجان دست به دست هم داده­اند.

این جا دیگر روستا معنایی ندارد. فقط تلی بزرگ از خاک و خل. «چراغلی» ویرانه­ای تمام و کمال است. هر چند با این راه و مسیر ارتباطی که دارد، فکر نمی­کنم قبلاً هم از آباد بودن بهره­ی سرخوشانه­ای داشته باشد. هنوز در این کشور روستاهایی وجود دارد که راه­شان خاکیست، کم­ترین دسترسی به امکانات ندارند و سختی زندگی سنگینی بارش را همچنان روی دوش مردمانش می­گذارد. این روستا با «تبریز» که مرکز استان است کمی نزدیک دو ساعت فاصله دارد. آن قدرها هم دور نیست. ولی چه فایده؟

 

«رییس مجلس» رسیده بود

حضور کمرنگ نیروهای امدادی به یک باره در روستا افزایش می­یابد. ما عکس­هایمان را گرفته­ایم و راهی هستیم. توی دلم می­گویم حتماً به فکر این جا هم افتاده­اند. به جاده­ی اصلی که می­رسیم، یک نفر را می­بینم که کاور «ستاد مدیریت بحران» بر تن دارد و دارد از کنار جاده، از روستای «میرزعلی کندی» را عکس می­گیرد. می­پرسم: «چند روستای دیگر همین نزدیکی­ها می­شناسد که نیاز به کمک دارند.» می­گوید: «نمی­دانم.» می­پرسم: «بالاخره شما باید آمار داشته باشید.» اعتنایی نمی­کند. سماجت می­کنم: «از چه چیز عکس می­گیرید؟» می­گوید: «دکتر لاریجانی آمده توی روستاست.» «دکتر» را جوری می­گوید انگار دکترای آقای «لاریجانی» را او اعطا کرده و چیز خیلی خیلی باارزشی­ست. دو زاری­ام می­افتد که چرا نیروهای امدادی یک دفعه­ای سر و کله­شان پیدا شده و جاده­ای که تا نیم ساعت پیش قرق مردم و ماشین­های کمک­رسان مردمی بود، الان پر شده از ماشین­های پلاک دولتی و نهادهای امدادی.

 

«ورزقان»

ساعت نزدیک­های پنج است. معطل نشدیم. راندیم سمت «ورزقان». «ورزقان بنا به اخبار رسمی چیزیش نشده ولی دیگر شنیده­هایم بی­اعتبارند. هر چه دیده­ام خلاف شنیده­هایم است. اولین چیزی که توی «ورزقان» توجهم را جلب می­کند، ساختمان آسیب­دیده­ی فرمانداریست. ساختمان جدیدالاحداثیست و مطمئناً مرکز مدیریت بحران منطقه هم هست. با مامور جلوی در هماهنگ کردیم و داخل حیاط فرمانداری شدیم. چند نفر دور میزی در سایه­سار درختی نشسته بودند. خیلی زود مطلع شدیم که خود «ورزقان» هم آسیب دیده و نیازمند کمک­رسانی­ست. کاملاً مشخص بود که اختیار از دست «فرمانداری ورزقان» خارج شده و عملاً مدیریتی برای بحران نباید متصور بود. آشفتگی همه­گیر شده بود و این میان نمی­شد فهمید چه کسی و یا کسانی عهده­دار هدایت امورات و امدادرسانی هستند. شهر «ورزقان» شهری آسیب­دیده و بی­پناه بود. مردم جلوی مقر سپاه که انگار دیگر مسئولیت امدادرسانی را به طور کامل برعهده گرفته است، ایستاده­اند به امید چادری و یا پتویی.

 

هنوز می­لرزد این خاک

از فرمانداری آمدیم بیرون. ساعت تقریباً شش و نیم بود که زیر پایمان لرزید. بدجور هم لرزید. زلزله که گذشت، فکر کردم اگر آن گاوهای توی ده «میرزعلی کندی» را درنیاورده باشند، الان دیگر زیر آوار مانده­اند و تمام. راهمان را گرفتیم تا برگردیم. تازه از کنار روستای «چای کندی» رد شده بودیم که خبر آوردند پلی توی مسیر بر اثر زلزله­ی یک ساعت قبل نشست کرده و قابل رفت و آمد نیست. برگشتیم سمت «ورزقان» تا از مسیر «اهر» به «تبریز» برسیم. جاده شلوغ بود. پر بود از ماشین. خسته بودیم.

 

بیایید، این جا نیازمند همه­ی ماست

روز تمام شده بود و شب چادرش را کشیده بود روی سر خلق خدا. سفیدی چادرها گاهی پیدا بود و گاهی ناپیدا و مردمان من در پناه این چادرها قرار است، روزهای آینده را سر کنند. روزهایی که عزم سرما دارند و به استقبال پاییزی می­روند که به دنبالش زمستانی هم دارد.

زلزله­زدگان آذربایجان همچنان نیازمند کمک هستند. نیازمند مهربانی­اند. هیچ چیز هم نیاورید، دل­تان را پر کنید از محبت و برایشان بیاورید. تشنه­ی حرف زدن و شنیده شدن­اند. بیایید و کاری نداشته باشید که رسانه­ها چه می­گویند، این جا نیازمند همه­ی ماست.

 

مطلب مرتبط:

در پناه چادرها (2)



:: موضوعات مرتبط: گزارش، خبر
:: برچسب‌ها: زلزله آذربایجان
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۱

.:: ::.





تلويزيون خودش را ضربه فني كرد! / موج انتقادات به عملكرد صداوسيما در زلزله اخير ادامه دارد
 

توضیح سطر اول:

تنها یک خبر کوتاه از زلزله ای که مناطق وسیعی از آذربایجان را لرزاند در صدا و سیما پخش شد و به جایش مدت زمان قابل توجهی از خبر به این اختصاص یافت که «هوگو چاوز» در «ونزوئلا» اعلام کرده یک آمریکایی را دستگیر کرده اند. خبرنگار صدا و سیما با حقوقی که به «دلار امریکا» دریافت می کند از مردم مصاحبه گرفته بود که آمریکا نباید در امور داخلی ونزوئلا دخالت کند.

همین طور گذشت. هیچ خبر دقیقی در دسترس نبود و صدا و سیما بی خبرترین جا بود در مورد زلزله آذربایجان.

شبکه استانی سیما هم در زمان پس از زلزله برنامه ی کودک پخش می کرد. شبکه خبر هم همچنان داشت از المپیک می گفت.

انگار کن که آذربایجان تکه ی جدا افتاده ی این مملکت است و شاید هم هست.

یادمان نرفته داد و بی دادهای بی وقفه ی همین صدا و سیما را در ماجرای طوفان «کاترینا» و کم کاری دولت امریکا در امدادرسانی به مصیبت زدگان.


تلويزيون خودش را ضربه فني كرد!

موج انتقادات به عملكرد صداوسيما در زلزله اخير ادامه دارد


سازمان صدا و سيما كه سعي داشت با پوشش خوب المپيك، مخاطبان را راضي نگه دارد، با پوشش ضعيف اخبار مربوط به زلزله‌ي شمال‌غرب كشور، موجي از انتقادات را عليه خود به راه انداخت.

به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، انتقادها در يك روز بعد از حادثه‌ي زلزله و در حالي كه صداوسيما تلاش مي‌كند، اين نقطه ضعف خود را با ارائه‌ي خبرهاي لحظه به لحظه از زلزله پوشش دهد، همچنان ادامه دارد؛ زلزله‌زدگان، نمايندگان مجلس و قشرهاي مختلفي از مردم از جمله كساني هستند كه تاكنون عملكرد صدا و سيما در جريان حادثه‌ي زلزله را مورد نقد قرار داده‌اند.

عليرضا منادي سفيدان ـ نماينده مردم تبريز ـ از جمله معترضاني است كه به ايسنا مي‌گويد: مردم از انعكاس خبري صدا و سيما در خصوص زلزله روز شنبه بسيار گله‌مند بودند و علي‌رغم اينكه شب گذشته صدها نفر زير آوار بودند، در برنامه‌هاي تلويزيوني و سحرگاهي اشاره‌اي به وقوع اين فاجعه نشد و از مردم خواسته نشد كه در دعاهاي خود، زلزله‌زدگان را مد نظر داشته باشند.

اما اين انتقادها در حالي صورت مي‌گيرد كه در حوادثي غيرمترقبه مانند زلزله، اطلاع‌رساني به موقع سازمان صداوسيما براي كمك بهتر و سريع‌تر، مي‌تواند بسيار موثر باشد.

تلويزيون همچنين بلافاصله پس از اين اتفاق آماري دقيق از تعداد كشته‌شدگان و مجروحان زلزله ارائه نداد، تا كساني كه اين حادثه را تنها از طريق تلويزيون‌ و راديو پيگيري مي‌كردند، متوجه عمق فاجعه اتفاق افتاده در شمال‌غرب كشور نشوند.

صداوسيما در حالي نتوانست به توقعات مخاطبان در ارائه آخرين اخبار زلزله اخير پاسخ منطقي دهد كه خبر زلزله شمال‌غرب ايران به يكي از مهم‌ترين اخبار تلويزيون‌هاي جهان تبديل شده بود؛ تا در حالي كه تلويزيون مي‌رفت با عملكرد موفقيت‌آميزش در پوشش المپيك به مردم نزديك‌تر شود، خودش را ضربه فني كند و در پاسخگويي به انتقادات به‌جاي مردم و مسؤولان، بي‌پاسخ بماند. 

منبع: ایسنا



:: موضوعات مرتبط: گزارش
:: برچسب‌ها: زلزله آذربایجان
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۱

.:: ::.





دفتراستاندار:دستور توقف عملیات تخریب صادرشد/میراث فرهنگی:دبیرستان آیت اله طالقانی شرایط ثبت ملی را د
 

دفتر استاندار: دستور توقف عملیات تخریب صادر شد

میراث فرهنگی: دبیرستان آیت اله طالقانی شرایط ثبت ملی شدن را دارد+سند

 

بنای تاریخی دبیرستان آیت الله طالقانی تبریز در حالی از سوی اداره کل نوسازی و تجهیز مدارس استان در حال تخریب است که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی پیش از این با ارسال نامه ای خواستار حفظ این بنای تاریخی شده بود.

در نامه ای که به تاریخ 24 تیرماه سال 1389 به امضای بهروز عمرانی معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی رسیده آمده است:

مدیر کل نوسازی مدارس استان
با سلام و احترام

عطف به نامه شماره 74/139/1804 مورخ 5/2/89 ریاست محترم آموزش و پرورش ناحیه 4 تبریز( در خصوص ساختمان شماره 1 دبیرستان نمونه دولتی آیت الله طالقانی) به استحضار می رساند این ساختمان با غنای فرهنگی خاص و تربیت فرهیختگان این استان، علاوه بر دارا بودن شرایط معماری جهت ثبت در فهرست آثار ملی کشور، یادآور خاطرات فرهنگی این شهر می باشد، لذ نگهداری این اثر فرهنگی-تاریخی از وظایف ارگان های مربوطه می باشد لازم به ذکر است این اداره کل در خصوص تهیه طرح مرمت آماده همکاری می باشد خواهشمند است با توجه به وضعیت اظطراری بنا، سامندهی و استحکام بخشی آن را در اولویت برنامه های آن اداره کل محترم قرار گیرد.

بهروز عمرانی
معاونت میراث فرهنگی


در حالی بر اساس این نامه سازمان میراث فرهنگی بنای تاریخی دبیرستان آیت الله طالقانی(منصور سابق) دارای ارزش ثبت در بین آثار ملی کشورمان است که متاسفانه از روز گذشته تخریب این بنا در دستور کار اداره کل نوسازی استان قرار گرفته و عملیات تخریب در حال انجام است و از سوی مسئولان میراث فرهنگی استان نیز اقدام عملی صورت نمی گیرد!

البته مدیر کل میراث فرهنگی استان اوایل این هفته از آغاز اقدامات ثبت ملی این بنا خبر داده بود ولی مشخص نیست که چرا اثری که قابلیت ثبت ملی شدن دارد چرا به دور از چشم کارشناسان میراث فرهنگی در حال تخریب است.

 

اعتراض کانون فرهنگسان بازنشسته استان به استاندار

صبح امروز تعدادی از اعضای کانون بازنشستگان آذربایجان شرقی با حضور در محل استانداری آذربایجان شرقی خواستار توقف عملیات تخریب بنای دبیرستان طالقانی شدند.

یکی از اعضای این کانون گفت: با توجه به اینکه استاندار آذربایجان شرقی در سفر شهرستانی بستان آباد حضور دارد امکان دیدار با ایشان فرهم نشد.

وی اضافه کرد: بر اساس اعلام آقای اروجی مدیر کل امور استانداری دستور توقف عملیات تخریب امروز صادر و فردا استاندار شخصا در این خصوص تصمیم گیری خواهد کرد.

دبیرستان آیت الله طالقانی تبریز و دبیرستان فردوسی تبریز را می توان سمبل تاریخ آموزش و پرورش این شهر تاریخی خواند که متاسفانه در سایه برخی بی توجهی ها از روز گذشته عملیات تخریب اش آغاز شده است.

منبع: نصرنیوز



:: موضوعات مرتبط: گزارش
:: برچسب‌ها: تبریز, دبیرستان طالقانی
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۱

.:: ::.





سیاهی لشکرهای ارباب جمشید/ مجید چیت‌ساز
 

سیاهی لشکرهای ارباب جمشید

مجید چیت‌ساز


تا به حال خیابان ارباب جمشید نرفته بودم. شنیده بودم که این خیابان روزگاری هالیوود تهران بوده و در راه صحنه‌‌هایی از ضبط فیلم‌های قدیمی در این خیابان را در ذهن خودم می‌ساختم.

وقتی از خیابان منوچهری وارد کوچه ارباب جمشید شدم هیچ چیزمتفاوتی با خیابان‌های دیگر در آن ندیدم. خیابانی معمولی که تمام تصاویر ذهنی‌ام را فرو ریخت. از چند مغازه سراغ "غلام ژاپنی" و "حسن چیچو" را گرفتم ولی کسی آنها را نمی‌شناخت. دیگر از آن خیابانی که پُر بود از استودیوهای سینمایی و فیلم‌سازی و هر کسی که به دنبال نقشی ـ هرچند، چند ثانیه‌ای- روی پرده سینما می‌گشت به اینجا می‌آمد، چیزی جز نامش باقی نمانده بود. در گشت و گذارها به قهوه‌خانه‌ای رسیدم. از پیرمردی که پشت دخل نشسته بود سراغ غلام ژاپنی را گرفتم. مگر می‌شد که او غلام را نشناسد! آدرس بساطش را گرفتم و بالاخره پیدایش کردم. مردی تقریبا مسن و چشم بادامی که به نظر می‌رسید تنها سرمایه‌اش همین بساط کوچک جلوی پاساژ باشد؛ در خیابان منوچهری، درست روبروی کوچه ارباب جمشید.

مردی که از نوجوانی به عشق عکس گرفتن با ستاره‌های آن روز سینمای ایران و بعدتر همبازی شدن با آنان پا به این خیابان گذاشته بود، حالا پس از گذشت حدود ۵۰ سال دلش به عکس‌ها و تکه فیلم‌هایی خوش است که در این سال‌ها جمع کرده و البته همچنان چشمش به در قهوه‌خانه است تا کارگردانی بیاید و از او و بقیه سیاهی لشکرها (یا به قول خودشان هنروران) برای بازی در فیلمش – یا بهتر بگوییم پرکردن دوربین فیلم‌برداریش - دعوت کند.

غلامحسین میرزایی ۶۳ساله که او را با نام غلام ژاپنی می‌شناسند و شمس‌الله دولتشاهی ۸۰ ساله معروف به چیچو از معروف‌ترین سیاهی لشکرهایی هستند که هنوز هم در این خیابان هستند وآنطور که غلام می‌گوید "هیچ رقمه" حاضر نیستند از منوچهری و ارباب جمشید بروند. از دیگر کسانی که نامشان با این خیابان گره خورده می‌توان به اصغر خانی، محمد تاجیک و اکبر ساده اشاره کرد که همه زندگی را در راه عشق به سینما باخته‌اند.

به قهوه خانه می‌رویم. همان جایی که به گفته غلام روزهایی سعید راد و عبدالله بوتیمار و بعدتر گلشیفته فراهانی هم به اینجا می‌آمده‌اند. چای می‌خوریم و او از قدیم می‌گوید. از روزی که در فیلم "پهلوان مفرد" به کارگردانی امان منطقی، برای اولین بار در بین صد نفر عشق دوربین، به عنوان سیاهی لشکر انتخاب می‌شود: "حدود صد نفر سیاهی لشکر بودیم ولی هیچ کدام نمی‌توانستند آن دیالوگ دو سه کلمه ای را بگویند و تپق می‌زدند چون سواد درست و حسابی نداشتند. تا اینکه نوبت به من رسید و من که از همه جوونتر بودم بالاخره گفتم "خدا کنه نقره تو کالسکه نباشه" و این اولین دیالوگ من در سینما بود."

از روزهایی حرف می‌زند که این خیابان، "معدن" استودیوهای فیلم‌برداری بود و بسیاری از فیلم‌های آن دوره ـ از جمله فیلم "سرخ‌پوست‌ها" ساخته غلامحسین لطفی، که درباره همین سیاهی لشکرها بود، در همین میدان کوچک ارباب جمشید و سکوی کنار میدان فیلم‌برداری می‌شد. روزهایی که اینجا محل رفت و آمد کارگردان‌ها و بازیگران مشهور آن زمان مثل بیک ایمانوردی، ناصر ملک مطیعی، فردین و بهروز وثوقی بوده و سیاهی لشکرهایی که برای خوردن مشت از این ستارگان در صحنه‌های زد و خورد فیلم فارسی، سر و دست می‌شکستند.

غلام دلش پر است از کارگردان‌هایی که هنگام فیلم ساختن، به یاد "سینه سوخته‌های ارباب جمشید" نیستند. می‌گوید: "خیلی از این کارگردان‌ها کارشان را از همین خیابان شروع کردند ولی حالا که معروف شده‌اند به فکر ما نیستند و وقتی که به سیاهی لشکر برای فیلم‌هایشان نیاز دارند دنبال ما نمی‌آیند". از شاهد احمدلو می‌گوید؛ کارگردان جوانی که در همین قهوه‌خانه داستان سیاهی لشکرها را ساخت: "آقای شاهد احمدلو درد دل بچه‌های قدیمی را می‌فهمد. هر وقت که فیلمی می‌سازد از ما قدیمی‌های ارباب جمشید استفاده می‌کند. من الان سالی یک فیلم بازی می‌کنم و آن هم فیلم‌های آقای احمدلو است. ولی متاسفانه امثال او خیلی کم هستند."

از حرف‌هایش می‌شود فهمید که از راهی که آمده پشیمان است، آنجا که می‌گوید: "این دختر و پسرایی که دنبال بازیگری می‌روند از ما درس بگیرن. اینا به خدا هیچی نمی‌شن. سینما هیچی نداره."

آرزوهای غلام ژاپنی هم شنیدنی است. "اسمی بودن" تنها عشق و هدفش در زندگی بوده و شاید اصلا به خاطر همین به سمت بازیگری کشیده شده است. علاقه‌ای هم به بازی کردن فیلم‌های تاریخی ندارد، چون دوست دارد که در فیلم‌ها شناخته شود: "بعضی‌ها به خاطر پول و گذراندن معاش، سراغ فیلم‌های تاریخی می‌روند ولی من دوست دارم که صورتم توی فیلم معلوم باشد. با گریم چهره من مشخص نمی‌شود. دوست دارم با لباس و چهره خودم فیلم بازی کنم تا مردم مرا بشناسند. به خاطر همین فیلم تاریخی بازی نمی کنم".

خاطره‌ای تعریف می‌کند از سریال "سه دنگ، سه دنگ" که شاهد احمدلو برای ماه رمضان ساخته بود و در قسمتی از فیلم، غلام از چندین پله بالا می‌آید و چندین دقیقه دوربین فقط و فقط او را به تصویر می‌کشد: "بعد از سال‌ها که همه سکانس‌های من چند ثانیه‌ای بود حالا خودم را چند دقیقه تک و تنها توی تلویزیون می‌دیدم. واقعا برای من افتخاری بود. از آقای احمدلو تشکر می‌کنم که این تکه از فیلم را نبُرید."

شاید این روزها، ارباب جمشید با دیگر خیابان‌های تهران در ظاهر تفاوتی نداشته باشد ولی وقتی با امثال غلام ژاپنی صحبت می‌کنی، می‌توانی فیلم‌های دهه پنجاه را در ذهنت زنده کنی؛ روزهایی که هالیوود تهران محل بروبیای ستاره‌های سینما و عاشقان‌شان بود.

منبع: جدید آن لاین



:: موضوعات مرتبط: گزارش
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱

.:: ::.





آرزوهای بزرگ/۶۶ سال از اولین کنگره نویسندگان ایران گذشت/ امید ایران‌مهر
 

آرزوهای بزرگ

۶۶ سال از اولین کنگره نویسندگان ایران گذشت

 امید ایران‌مهر

 

نخستين كنگره نويسندگان ايران

پنج سال از اشغال ایران و پایان استبداد رضاخانی می‌گذشت. از آن هرج و مرج و آشفتگی بعد از شهریور ۲۰ کمی کاسته شده بود و آرام آرام روشنفکران و فعالان سیاسی و فرهنگی جایگاه خود را در سپهر سیاسی جدید یافته بودند. فروپاشی نظام استبدادی و حاکمیت آزادی نسبی در فضای کشور باعث شده بود تا نویسندگان و هنرمندان ایرانی با هدف یافتن‌ راهکارهایی برای رهایی از سانسور و دفاع از حقوق صنفی خود، به تبادل‌نظر و رایزنی‌ بپردازند.
 
از دل همین گفت‌وگو‌ها بود که گروهی از نویسندگان به این نتیجه رسیدند، عدم انسجام و تفرقه دلیل اصلی ناکامی‌ها و مشکلاتی است که در سال‌های خفقان بر آنان رفته و همین انگاره آنان را به تلاش برای ایجاد تشکل‌های‌ صنفی ترغیب کرد. گروه‌هایی چون انجمن هواداران هنر و ادبیات‌ امروز، انجمن نویسندگان دموکرات و چند تشکل دیگر از جمله محصولات همین رویکرد بودند که با وجود نیت گردانندگان آن‌ها هیچ‌گاه نتوانستند آینه‌ای تمام‌‌نما از سلایق نویسندگان ایرانی یا حتی اکثر دیدگاه‌های موجود در عرصه فرهنگ باشند.
 
در چنین شرایطی بود که پنج سال پس از سقوط رضاخان، در تیرماه ۱۳۲۵ انجمن روابط فرهنگی ایران و اتحاد جماهیر شوروی‌ سوسیالیستی حدود ۸۰ نفر از نویسندگان، شاعران و ادیبان کشور را در باغ «خانه فرهنگ» گردهم آورد تا نخستین کنگره‌ نویسندگان ایران را تشکیل دهند.
 
در آن زمان معترضان به وضع موجود و از آن جمله روشنفکران، نویسندگان و شعرای تحول‌خواه گروه گروه به اندیشه چپ که حالا همسایه شمالی ایران را نماد آن در جهان می‌دانستند، گرایش پیدا می‌کردند و حزب توده و اندیشه‌های مورد حمایت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی روز به روز قدرت و تفوق بیشتری بر مجامع روشنفکری پیدا می‌کرد. به عقیده علی‌اکبر امینی نویسنده کتاب «گفتمان ادبیات سیاسی ایران در آستانه دو انقلاب»، جذابیت سوسیالیسم برای روشنفکران ایرانی از آن رو بود که «پاره‌ای از آن‌ها از محیط بین‌المللی و عوامل برون مرزی (جنگ جهانی، برآمدن مکاتبی چون سوسیالیسم و فاشیسم و نیهیلیسم) سرچشمه می‌گرفتند و پاره‌ای از فضای داخلی و عوامل درون مرزی (نفت و اصلاحات ارضی). در سال‌هایی که هنوز خاکستر جنگ دوم جهانی گرم بود و فاشیسم از غرب رانده و سوسیالیسم شرقی مباهات و فخرفروشی می‌کرد، روشنفکر ایرانی عامل و بهانه جدیدی پیدا می‌کند تا در سایه آن هم خود را مطرح کند و هم گوشه‌ای از درد‌ها و محنت‌های مردم خویش را. آن عامل «سوسیالیسم» است که سودای مبارزه با فقر و اختلاف شدید طبقاتی را در سر می‌پروراند.»
 
تشکیل نخستین گردهمایی عمومی نویسندگان ایرانی در سایه انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی خود شاهدی بر گسترش عقاید سوسیالیستی و نفوذ افکار چپ در جامعه روشنفکری آن روز ایران است. در این میان حزب توده ایران نیز که تنها ۵ سال از تاسیس آن می‌گذشت از طریق چهره‌هایی که بعد‌ها در رده‌های بالای حزب نقش‌آفرین شدند، نقش سیاسی و فرهنگی‌اش را در برگزاری این کنگره نشان داد.
 
پس از برگزاری کنگره بزرگداشت فردوسی در سال ۱۳۱۳ که گروه کثیری از شرق‌شناسان و پژوهشگران از سراسر جهان در آن شرکت کرده بودند، نخستین کنگره نویسندگان ایران مهم‌ترین رویداد فرهنگی در سه دهه نخست قرن ۱۴ هجری شمسی بود.
 
در این تشکل ادبی- هنری برای اولین بار نویسندگان و شاعران ایران با طرز تفکر و دیدگاه‌های گوناگون و حتی مخالف و متضاد، در کنار هم نشستند و به بحث و تبادل نظر پرداختند. این گفت و شنود انتقادی و صمیمانه هنوز هم در تاریخ ادبیات و هنر ایران یگانه است و پس از ۶۶ سال جامعه فرهنگی ایران نتوانسته چهره‌های موثر خود را در چنین محفلی گردهم آورد. در این کنگره که به ریاست یکی از مفاخر ادبیات ایران، زنده‌یاد ملک‌الشعرا بهار، وزیر فرهنگ وقت اداره می‌شد، چهره‌هایی حضور داشتند که ضمن احترام به یکدیگر دیدگاه‌های خود را عرضه و دیگران را نقد می‌کردند. جالب آنکه در این میان کم نبودند چهره‌های جوانی چون پرویز ناتل خانلری، احسان طبری، نیما یوشیج، بزرگ علوی و دیگران که نظریات پیشکسوتان جلسه که اکثر آنان از حامیان ادبیات کلاسیک بودند، از جمله علی‌اصغر حکمت، ذبیح بهروز، فاطمه سیاح و غیره را جسورانه و در عین حال توام با متدهای علمی و آکادمیک نقد و بررسی و نظریات اصلاح‌گرانه خود را مطرح می‌کردند.
 
 
مدعوین نخستین کنگره نویسندگان ایران چه کسانی بودند؟
 
نخستین کنگره نویسندگان ایران به ابتکار هیات مدیره انجمن روابط فرهنگی ایران و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به ریاست مستشارالدوله و به همت کمیسیون ادبی انجمن تشکیل شد. در جلسات کمیسیونی که به اسم «کمیسیون تهیه مقدمات کنگره» مرکب از اعضای هیات رییسه، کمیسیون ادبی و نمایندگان هیات مدیره تشکیل شد، محل کنگره و عده نمایندگان شهرستان‌ها و نمایندگان تهران و برنامه کنگره و تاریخ تشکیل آن مورد بحث و مطالعه قرار گرفت و تعیین شد. ۷۸ نفر از شاعران و نویسندگان ایران از طرف هیات مدیره انجمن برای شرکت در کنگره دعوت شدند و فقط عده معدودی از آن‌ها به علت کسالت و یا مسافرت و علل دیگر از حضور و شرکت در کنگره خودداری کردند. به علاوه عده زیادی از روزنامه‌نویسان و رجال برجسته و روشنفکران ایران به عنوان مهمان در جلسات کنگره حضور می‌یافتند، آنچنان که کنگره در حضور احمد قوام نخست‌وزیر وقت ایران و سادچیکوف، سفیر کبیر دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در ایران افتتاح شد.
 
در این کنگره که با تمامی حواشی آن از ۴ تا ۱۲ تیر ۱۳۲۵ به طول انجامید، افراد زیر به عنوان سخنران و مهمان دعوت شدند: آذراغلی، اعتمادزاده، افراشته، عباس اقبال، جلال آل‌احمد، امینی، دانش بزرگ‌نیا، علی بزرگ‌نیا، ملک‌الشعرا بهار، ذبیح‌الله بهروز، بهمنیار، پژمان بختیاری، ابراهیم پورداوود، تقوی، فریدون توللی، دکتر جرجانی، جلی، جواهری، صادق چوبک، ابوالقاسم حالت، حبیب‌اللهی، مطیع‌الدوله حجازی، حشمت‌زاده، علی‌اصغر حکمت، فروغ حکمت، حمیدی شیرازی، دکتر پرویز ناتل خانلری، زهرا خانلری، دکتر خطیبی، علی‌اکبر دهخدا، رعدی آذرخشی، ژاله، حسین سمیعی ادیب‌السلطنه، فاطمه سیاح، دکتر شایگان، شکوهی، شمس، شهاب فردوسی، شهریار، منوچهر شیبانی، صبحی، صدارت، دکتر صورتگر، طاعتی، طباطبایی، احسان طبری، بزرگ علوی، پرتو علوی، دکتر علی‌آبادی، فرات، فروزانفر، فلسفی، فیاض، میرزا عبدالعظیم‌خان قریب، قهرمان، میرزا محمدخان قزوینی، کریم کشاورز، کمالی، کیا، گرگانی، گلچین، گنابادی، مهکامه محصص، مدرس رضوی، مژده، دکتر محمد معین، معینیان، رهی معیری، موید ثابتی، میلانی، علی ناصحی، سعید نفیسی، نواب ‌صفا، عبدالحسین نوشین، نیما یوشیج، صادق هدایت، جلال‌الدین همایی و حبیب یغمایی.
 
 
افتتاحیه با نطق مستشارالدوله و سخنان بهار
 
کنگره روز سه‌شنبه ۴ تیرماه ۱۳۲۵ راس ساعت شش و نیم عصر با نطق رییس هیات مدیره انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی افتتاح شد. مستشارالدوله در این سخنان ضمن خوشامدگویی به حاضران از قبول دعوت انجمن توسط آنان تشکر کرد. او با بیان اینکه «مدت‌هاست که در دو ملت دوست و هم‌جوار شرط ادامه صفا و صمیمیت در قدم اول تقویت و تزیید روابط است»، ادامه داد: «در سرلوحه انواع روابط که می‌تواند رشته‌های حسن تفاهم و مودت را بین دو ملت هر چه بیشتر محکم سازد، بدون تردید باید روابط فرهنگی را قرار داد، زیرا از فیوضات فرهنگ است که این همه نصایح مشفقانه و تبلیغات و تشویقات برای همدردی و هماهنگی ملل جهان با همدیگر از ساحت فصاحت دانشمندان نوع‌پرور و رهبران بشردوست برخاسته و مخازن علم و ادب را آراسته است.»
 
مستشارالدوله افزود: «حال که معلوم شد بهترین راه وصول به مقصود راه فرهنگ است، باید در توسیع و تصفیه این راه و تشویق و ترغیب سالکان آن از تمهید هیچ وسیله و از اغتنام هیچ فرصت غفلت نورزید. به این منظور است که انجمن مرکزی تصمیم گرفت با تشکیل کنگره‌ای از آثار قلمی، محصول فکری و بیانات سودمند دانشمندان، ادبا، نویسندگان، شعرا و سخنوران دو کشور وسیله استفاده فراهم سازد.»
 
رییس انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی، با معرفی ۹ نفر شامل محمدتقی بهار، حکمت، دهخدا، شایگان، فروزانفر، صادق هدایت، کریم کشاورز، میلانی و بانو محصص به عنوان هیات رییسه پیشنهادی کنگره، تریبون را به ملک‌الشعرا سپرد تا ضمن ایراد نطق افتتاحیه اداره جلسه را عهده‌دار شود.
 
ملک‌الشعرا بهار، در سخنان خود ضمن تجلیل از انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی، آن را یکی از «پرکار‌ترین و پرشور‌ترین» انجمن‌هایی دانست که در مسایل ادبی، فنی و اجتماعی کار کرده است. بهار افزود: «من به این مجلس بزرگ و پر از روح تبریک می‌گویم و بدان روح لطیفی که در این مجمع به وجود آمده و از امتزاج با افکار و آرزوهای وطن‌دوستانه نویسندگان و گویندگانی که یک پیکر زیبای اجتماع ملی به وجود آورده است درود می‌فرستم.»
 
بهار به حضور نخست‌وزیر وقت و سفیر کبیر شوروی در جلسه اشاره کرد و گفت: «نخستین کنگره ادبی جوان ما را پیری وطن‌خواه در حضور پیشوای آزادی‌خواهان، رییس دولت اصلاح‌طلب، آقای قوام افتتاح کرد و جناب آقای علی‌اصغر حکمت، که مظهر ذوق و فعالیت و استاد دانشکده ادبیات هستند، نخستین سخنرانی پر مغز خود را در چگونگی شعر فارسی در پنجاه سال اخیر و کلیات دیگر به سمع حضار خواهند رسانید. اهمیت بزرگی که این مجلس دارد شرکت جناب آقای سادچیکوف، سفیر کبیر دولت اتحاد جماهیر شوروی است که با ‌‌نهایت شادکامی نتایج برجسته همکاری فرهنگیان و فضلای شوروی را با دانشوران ایران از نزدیک مشاهده نموده و می‌بینند که شکوفه‌های این روابط دوستانه چگونه میوه گرفته و چطور روز به روز آبدار‌تر و رسیده‌تر می‌گردد.»
 
بهار با بیان اینکه «حیات عبارت از جنبش و فعالیت است و حیات ادبی نیز همواره در گروه فعالیت‌ها و جنبش‌ها بوده»، افزود: «از این رو حرکت انقلابی خواه اجتماعی و خواه فکری و عقلی موجب ترقی ادبیات و باعث بروز و ظهور ادبا و نویسندگان بزرگ شده و می‌شود. همان‌طور که جنبش مشروطه موجد و پدیدآورنده یک دسته از ادبا و چند مکتب ادبی مهم و چندین استاد و هنرمند نامی گردید، شک ندارم که جنبش امروز، جنبشی در نتیجه جنگ خونین و حرکت آزادی‌خواهانه روشنفکران و تحول بزرگ سیاسی و اجتماعی و ادبی پیدا شده است، بار دیگر دسته تازه و مکتبی بزرگ و استادانی نامدار برای ما تدارک خواهد کرد که پیشتازان آن تحول با موجود نبودن کوچکترین وسایل خوشبختانه امروز در میان ما نشسته‌اند.»
 
او با بیان اینکه «ایران به تصدیق دوست و دشمن، گاهواره هنرمندان و ادبا بوده و هست»، گفت: «هر وقت هنرهای زیبا، خاصه شعر و ادب، در این کشور از طرفی حمایت شده است، بی‌درنگ پهلوان‌ها و هنرمندهایی در این فن به وجود آمده و عالمی را حیران خود ساخته‌اند.»
 
بهار با اشاره به اینکه «یک روز این حمایت از طرف دین و روز دیگر از طرف دولت و دربار به عمل می‌آمد»، تصریح کرد: «ایامی فرا رسیده است که بایستی این فن از طرف خود ملت حمایت شود و مردم دریابند که حیات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی آن‌ها رهین زبان و ادبیات آن‌هاست و برای بقای شخصیت ملی و استقلال سیاسی خود باید از نویسندگان و گویندگان با علاقه و التهاب حمایت نمایند، زیرا دیگر حوزه دینی و استطاعت دربار قادر نخواهد بود از ادبیات وسیع امروزی حمایت کند و اگر مردم خود از ادبا و نویسندگان خویش حمایت نکنند و باز دیوانگانی پیدا شوند که بخواهند این حقیقت بارز و مسلم جهانی را انکار کنند و بگویند ملت شعر و ادب نمی‌خواهد، باید اعتراف کرد که ریشه ادبیات ما از اینکه هست باز هم خشک‌تر خواهد شد و آن ضربت کشنده که در دوره دیکتاتوری با کمال نفرت و خشم به پیکر ادب و صنعت و زبان ما وارد آمد بار دیگر تکرار خواهد شد.»
 
 
حکمت: شاعر با جهان غیب رابطه ناپیدا دارد
 
بعد از سخنان بهار، آقای کالیشیان نماینده انجمن روابط فرهنگی اتحاد جماهیر شوروی با کشورهای خارجه (وکس) در ایران از طرف انجمن متبوعش به حاضران در کنگره درود فرستاد و در نطقی با تجلیل از فرهنگ و هنر ایران ابراز امیدواری کرد که «این کنگره علاوه بر اینکه در ادبیات معاصر ایران مرحله مهمی به شمار می‌رود، در امر تحکیم مناسبات دوستانه بین نویسندگان و شاعران اتحاد جماهیر شوروی و ایران نیز مفید و موثر بیفتد.»
 
بعد از این نطق بود که کنگره وارد دستور کار روز اول خود شد و در ابتدا، دکتر علی‌اصغر حکمت استاد دانشگاه سخنرانی خود را در باب تاریخچه شعر فارسی در عصر معاصر آغاز کرد. او با بیان اینکه «هر کلام موزون که دارای معنایی لطیف باشد شعر نامیده می‌شود»، ادامه داد: «این چنین سخنی محدود به یک عصر و زمان و یا یک جا و مکان نیست. مادام که دماغ بشر دارای احساسات و عواطف رقیق باشد و مادام که چشم او مظاهر جمال را بپسندد و گوش او نغمات و الحان دلاویز را طلب کند، زبان او نیز به سخن نغز و کلام زیبا مترنم است.»
 
حکمت افزود: «هنرمندی و ظرافت بشر در سخنوری و شاعری بر دیگر اقسام فنون ظریفه برتری دارد، زیرا سخن از دل تراوش می‌نماید و دل منبع الهام الهی است. از اینجاست که حکما سخن را بار درخت آفرینش گفته‌اند و شاعر را با علم نهانی و جهان غیب رابطه ناپیدا برقرار و پایدار است که مانند خم به دریا راه دارد و از آن دریا سیراب می‌شود.»
 
حکمت در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به تاثیرات تحولات سیاسی و اجتماعی بر زبان شعری اعصار مختلف، به بررسی این تاثیر در دوران پس از مشروطه و سال‌های استبداد رضاخانی پرداخت. او اشعار خلق شده در این دوره پنجاه ساله را از حیث موضوع و موادی که به اقتضای عصر و محیط طبع شعرا را برانگیخته است به ۱۱ دسته شامل اشعار وصفی، اشعار وطنی، اشعار تاریخی، اشعار مترجم، اشعار سوسیالیستی یا ادبیات کارگری، اشعار انتقادی، اشعار اخلاقی، نسائیات، اشعار صنایع عصری، اشعار موسیقی تقسیم کرد و مختصری در توضیح آن و مثال‌هایی از مصادیق خالقان این آثار بیان کرد.
 
بعد از پایان سخنان حکمت، نشان‌های کنگره بین اعضا تقسیم شد. بدین ترتیب که کریم کشاورز اسامی را می‌خواند و بهار، وزیر فرهنگ وقت و رییس کنگره نشان‌ها را به سینه آقایان و خانم‌ها نصب می‌کرد.
 
بعد از این مراسم، جلسه روز اول کنگره پایان یافت تا نویسندگان و ادیبان حاضر، روز چهارشنبه ۵ تیرماه در دومین روز کنگره طرح بحث آقایان احسان طبری، پرویز ناتل خانلری و عبدالحسین نوشین ذیل عنوان «نظم معاصر ایران» را دنبال کنند. طرح بحثی که بیش از هر چیز تعریضی بود به سخنان علی‌اصغر حکمت در روز اول.
 
 
طبری: سخنان آقای حکمت متناقض است
 
احسان طبری، نویسنده و مترجم نخستین سخنران روز دوم کنگره نویسندگان ایران بود. او سخنان خود را بر محور نقد سخنرانی دکتر حکمت آغاز کرد. طبری با بیان اینکه از سه نظر به سخنان حکمت انتقاد دارد، گفت: «از جهت تعریف شعر و ادراک مفهوم واقعی آن من در گفتار سخنران محترم تناقضی دیدم. ایشان در ابتدای سخن خود شعر را رابطه نهانی شاعر با عالم غیب دانستند و قلم شاعر را نماینده جهان نامتناهی خواندند. فرمودند شعر از حضیض خاکدان به اوج آسمان مرتبط است و شعرا از هومر گرفته تا ویرژیب و هراب همه به پیک آن جهان هستند. شعری از شیلر در وصف شاعر خواندند که مضمون آن وارستگی شاعر از کلیه متعلقات این جهان بود.»
 
او با بیان اینکه «این تعریف‌ها به نظر من جز زیبایی ظاهری چیزی در برندارد و حاوی واقعیت و حقیقتی نیست»، افزود: «این تعریف‌ها از نظر ایده‌آلیستی است. مطابق این تعریف‌ها شعر چیزی نیست که به جامعه ما مربوط باشد بلکه شاعر با جهانی ماوراء طبیعی سر و کار دارد و از سرچشمه غیبی فیض می‌گیرد و زبان او کلید در گنج‌های نهانی است.»
 
او ادامه داد: «با اینکه سخنران محترم شعر را تا این اندازه از روی افکار ایده‌آلیستی و خیال‌بافی صرف تعریف می‌کنند با این وجود، در سراسر سخنرانی خود کوشیدند تا برای تحولات شعری، تحولات اقتصادی و اجتماعی را به عنوان موجب و محرک ذکر نمایند. مثلا فرمودند شعر که تار و پود آن از محسوسات شاعر است در اثر تغییر محسوسات یافت. یا در دو مورد پیدایش سبک‌ها فرمودند این مسئله نتیجه عوامل جدید سیاسی و اقتصادی بوده است و حتی به قدری در اتکا به این نظریه اصرار ورزیدند که برای حرکت مسرعه جامعه مطابق روش مکانیستی فرمولی بیان کردند و فرمودند که شتاب حرکت تکاملی جامعه به نسبت ربع بعد از مقصد است و یا حتی با یک بیان دیالکتیکی تذکر دادند که "آثار گذشته محو و آثار تازه اثبات می‌شود تا ام‌الکتاب وجود از این محو و اثبات پایدار باشد." در این قسمت سخنران محترم هنگام ذکر تحول شعر در دوره دیکتاتوری از "بی‌ذوقی مراکز اولیه" و "اراده فردی" به عنوان عوامل تنزل ادبیات صحبت کرده‌اند.»
 
طبری با بیان اینکه «پارادوکس در همین جاست»، تصریح کرد: «اگر درست است که شعر نتیجه محسوسات شاعر و محسوسات شاعر نتیجه زندگی او در جامعه است پس نمی‌توان شعر را به عالم نهانی و غیبی متصل دانست و آن را از حضیض خاکدان به اوج آسمان مرتبط کرد. اگر درست است که تغییر سبک‌ها نتیجه عوامل جدید سیاسی و اقتصادی است و حرکت مسرعه تاریخ و تکامل و رژیم‌های سیاسی و بی‌ذوقی مراکز اولیه در حرکت شعر تاثیر دارد پس زبان شاعر مبین اوضاع محیط است نه کلید در گنجینه غیب. شعر همان طور که ایشان نشان دادند تابع تکامل اجتماعی است زیرا محصول کار بشری است.»
 
طبری دو نکته دیگر نیز در تعریض به سخنان حکمت گفت که بیشتر ناشی از طرز تلقی او از دلایل و اهداف برگزاری کنگره نویسندگان بود. اینکه کنگره قرار است علاوه بر نقد و بررسی تاریخ ادبیات در پنج سال اخیر، برای آینده ادبیات نیز «نسخه‌پیچی» کند؛ موضوعی که در سخنان بزرگ علوی و عبدالحسین نوشین نیز دیده می‌شد.
 
احسان طبری در دومین فراز از نقد خود به سخنان حکمت گفت: «سخنرانی ایشان فقط منظره عامی از تحولات پنجاه ساله اخیر بوده است، حال آنکه ما منتظر بودیم که تتبع ایشان حاوی دقت‌ها و کشف‌های تازه‌ای باشد.»
 
او در بخش سوم انتقاد خود نیز تصریح کرد: «نکته مهم دیگر این است که ایشان از سخنرانی خود استنتاج لازم را نکردند. ما در اینجا گرد نیامدیم تا فقط یک مجلس ادبی ترتیب دهیم. منظور ما از این اجتماع، مباحثه و مشاوره و استنتاج بود. ما می‌خواهیم وقتی این کنگره به پایان رسید هر کس که در آن شرکت کرد مفهوم روشنی از هنر داشته باشد و راه آینده خود را بداند. در شعر فارسی تحولی هست. این تحول چیست؟ از کجا شروع شده؟ به کجا می‌رود؟ چگونه باید باشد؟»
 
 
نقد ناتل خانلری و نوشین، پاسخ حکمت
 
علاوه بر احسان طبری، پرویز ناتل خانلری و عبدالحسین نوشین نیز فرصت خود برای سخنرانی در باب شعر معاصر را با نقد به سخنرانی علی‌اصغر حکمت همراه کردند. پرویز ناتل خانلری بحث خود را با نقد چگونگی «تعریف شعر» از سوی حکمت آغاز کرد. او با رد تعریف حکمت از شعر گفت: «اگر بخواهیم بر حسب شیوه حکمای قدیم که در تعریف، جامعه و مانع بودن را لازم می‌دانستند رفتار کنیم به امثال این عبارت که "شعر گنج خداوند است و کلید آن به دست شعراست" اکتفا نمی‌توان کرد. این گونه عبارات بیشتر تعارف است تا تعریف، مگر اینکه به جای بحث منطقی و تجزیه مطلب خواسته باشیم نکته لطیف شعرمانندی بگوییم و این البته امری دیگر است. چنان که شعرای قدیم ما نیز در نعت شعر، نه در تعریف آن، ابیات بسیار بلند و زیبا گفته‌اند: شعر است لطیفه الهی/ مضمون سپیدی و سیاهی»
 
ناتل خانلری با بیان اینکه «در عرف شعر به کلامی گفته می‌شود که در قالبی مشخص و معین یا لااقل قابل تشخیص و تحدید ریخته شده باشد»، افزود: «اما حکمای ما، شعر را کلام مخیل گفته‌اند و مرادشان از لفظ تخیل تاثیری در نفس است چنان که گشادی یا گرفتگی خاطر یا حالت انفعالی دیگری ایجاد کند و وزن را از عوامل این تاثیر برشمرده‌اند.»
 
او ادامه داد: «برای آنکه شعر را بهتر ادراک کنیم و فرق اصلی و اساسی آن را با نثر بشناسیم اول باید پرسید که خواننده از نویسنده چه توقع دارد. گمان می‌کنم این توقع جز آن نیست که نویسنده او را در ادراک مفهوم یا مفاهیم زندگی کمک کند. پس وظیفه نویسنده دو مرحله دارد؛ اول ادراک مفهومی از زندگی و جلوه‌های گوناگون آن و دوم بیان، یعنی القای آن معنی به ذهن خواننده.»
 
ناتل خانلری با بیان اینکه «شاعر مامور است که به مردمان سرگشته گرفتار، زندگی را که خود جزیی از آن هستیم بشناساند»، به تفاوت‌های شعر قدیم و جدید اشاره کرد و گفت: «یکی از فرق‌های اساسی میان اسلوب شعر قدیم و بعضی از اشعار جدید همین نکته است که شعر قدیم به بیان خصوصیات و دقایق و جزییات حالات نفسانی نمی‌پرداخت، بلکه بیشتر جنبه کلی داشت. و از اینجاست که از آثار غزل‌سرایان قدیم به آسانی نمی‌توان مختصات روحی و ذوقی هر یک از گویندگان را تشخیص داد. شاعر قدیم خود را مجاز نمی‌شمرد که به ذکر جزییات حالات خاص نفسانی خویش بپردازد. و اگرچه نغمه‌های او گاه نتیجه تجربه روحی خود اوست در بیان و تعبیر از حالات خویش‌‌ همان عبارات و معانی و صور ذهنی را که معهود و معمول سخنوران دیگر است به کار می‌برد. در نتیجه این روش تنوع در شعر قدیم از میان رفته و معانی شعری نیز مانند الفاظ و تعبیرات آن محدود و معین شده است.»
 
او با اشاره به سخنان حکمت که از تاثیر فضای سیاسی بر شعر و ادبیات در دوران رضاخانی سخن گفته بود، تصریح کرد: «حقیقت مطلب آن است که در دوره دیکتاتوری فشار پلیس و سانسور به حدی شدید بود که ذوق را در دل‌های نویسندگان و شاعران خاموش می‌کرد. شهربانی دستور می‌داد که اشعار غم‌انگیز ممنوع است و همه باید در شعر خشنودی و رضایت را بیان کنند. حتی در آن زمان شاعری در وصف جنگل شعری سروده بود و پلیس به بهانه آنکه ممکن است این‌‌ همان جنگلی باشد که میرزا کوچک‌خان در آن بوده است انتشار آن شعر را اجازه نداد. در چنین وضعی ادبیات نمی‌توانست رواج یابد و رواج نیافت و نکاتی که سخنران [آقای حکمت] فرمودند هیچ یک در ترویج شعر و ادب موثر واقع نگردید.»
 
عبدالحسین نوشین سومین فردی بود که در باب «نظم معاصر ایران» سخنرانی کرد و از سه منظر به نقد سخنان حکمت پرداخت. اول آنکه نوشین معتقد بود بر خلاف سخن حکمت، در اثر تغییر حکومت استبدادی به حکومت مشروطه تغییر و تحول اساسی در مفهوم و سبک نظم فارسی پیس نیامده است.
 
او در این باره گفت: «انقلاب مشروطیت ایران نتوانست شرایط و آثار فئودالی را از ایران ریشه‌کن کند و به این جهت تغییرات کلی و اساسی در نظم فارسی پیش نیامد. فقط عده معدودی از پیشاهنگان دانش و ادب بودند که تحت تاثیر افکار مترقی مغرب زمین قرار گرفته و آثار علمی، اجتماعی و یا هنری آن‌ها تظاهری از این افکار مترقی بود. نه فقط در آن روز تغییر اساسی در ادبیات ایران پیش نیامد، بلکه امروز، در دوره اتم، نیز غالب شعرا و ادبای ایران قصیده ضد بیتی بدون الف قاآنی را شاهکار هنری می‌دانند و از لفاظی او و امثال او تقلید می‌کنند.»
 
نوشین همچنین از اینکه حکمت «هیچ‌گونه بحثی درباره امکان و یا عدم امکان یک تحول اساسی در ادبیات ایران نفرمودند»، ابراز نارضایتی کرد و گفت: «موضوع این است که به چه شکل می‌توان نظم فارسی را از قیود نظم کلاسیک آزاد ساخت تا بتوان مفهوم‌های جدید را در سبک نوینی قالب‌ریزی کرد و ادبیات ایران را از این جمود و سکون که چندین قرن است دامنگیر آن شده نجات بخشید. مثلاً آیا می‌توان در عین نگهداری بحور فارسی، شعر سیلابیک را نیز در نظم فارسی داخل نمود؟ آیا می‌توان از بعضی از صنایع بدیعی کهنه و فرسوده که امروز هیچ‌یک از احتیاجات هنری ما را برآورده نمی‌کنند چشم پوشید و صنایع بدیعی جدیدی جایگزین آن‌ها کرد؟ آیا می‌توان قافیه را از پاره‌ای از قیود کلاسیک آزاد ساخت و مثلاً باغ و زاغ را با ساق و فراق قافیه کرد؟ همین‌طور روح را با کوه، خط و ربط را با عادت و ملت، رباط را با نجات، سیاه و راه را با صباح و فلاح و غیر این‌ها... این‌ها اصول مطالبی است که ما خواهش و انتظار آن را داشتیم که در این کنگره مورد بحث قرار گیرد و متاسفانه جناب آقای حکمت هیچ‌‌گونه اشاره و اعتنایی به آن نکردند».
 
انتقاد سوم نوشین به نوع تقسیم‌بندی ارائه شده توسط حکمت از نیم قرن ادبیات ایران بود که به گفته وی نتوانسته بود تمایز میان افرادی که «دانش و هنر خود را در خدمت طبقات صاحب امتیاز» قرار دادند و «دسته دیگر که در خدمت طبقات زحمتکش» بودند را نشان دهد.
 
انتقادات طبری، نوشین و ناتل خانلری موجب شد علی‌اصغر حکمت در مقام پاسخگویی برآمده و زمانی را برای پاسخ به انتقادات مطرح شده پشت تریبون قرار بگیرد. حکمت با اظهار خوشوقتی از حاکمیت فضای بحث و انتقاد مبتنی بر اصول و قواعد در کنگره نویسندگان گفت: «اگر انجمن‌های ادبی و محافل شعر که سابقاً تشکیل می‌شد و مذاکرات آن فقط منحصر به طرح غزل و قصیده و بحث در اطراف وزن و قافیه و مضامین ابیات، با مجامع فعلی مقایسه شود که چگونه جوانان دانشمند ما مسائل ادبی را تجزیه و تحلیل و مطابق با اصول علمی بحث می‌کنند و حتی بر استادان و مربیان خود خرده می‌گیرند، معلوم می‌شود که تفاوت از زمین تا آسمان است.»
 
او با «جامع و منظم» خواندن نطق احسان طبری، در پاسخ به انتقاد وی پیرامون تناقض تعریف شعر در مقدمه و متن سخنانش گفت: «این سخن تا آن حد که بنده توضیح داده‌ام تناقضی ندارد. زیرا در عین آنکه به نظر من منبع الهام شاعر عالم غیب است در‌‌ همان حال تار و پود منسوجات کلام خود را از عالم شهود به دست می‌آورد. شعر مانند سایر فنون مستظرفه از یک سرچشمه مافوق محسوسات تراوش می‌نماید و یک قوه نهانی روح شاعر را به جنبش و اهتزاز درمی‌آورد. همان‌طور که قلب موسیقی‌شناس و نقاش و دیگر صاحبان هنرهای زیبا همه به یک نقطه ناپیدا مرتبط است. ولی ماده موضوع کار خود را از محسوسات خود دریافت می‌دارند. اگر این منبع را غیبی و ناپیدا می‌گوییم از آنجاست که علوم طبیعی هنوز به درک کنه آن نرسیده و عمق احساسات شاعر را نتوانسته است اندازه و مقیاس بگیرد.»
 
حکمت درباره انتقاد دوم طبری که به دلیل عدم تجزیه و تحلیل شعر معاصر فارسی معترض بود، گفت: «موضوع مقاله بنده قبلاً معین شده بود و آن عبارت بود از بیان تاریخ شعر فارسی در مدت نصف قرن گذشته و به طوری که ملاحظه فرمودند با ضیق وقتی که جلسه گذشته بدبختانه نصیب من شده بود، همین قسمت هم ناقص ماند و نیمی از عرایض بنده ناگفته ماند تا چه رسد به اینکه تمامت آن مطالب عالیه که در مدنظر ایشان است در این مقاله مختصر بحث شود.»
 
او ادامه داد: «اما [درباره] اینکه اعتراض می‌کنند چرا از این مقال استنتاج نشده است، باید توجه بفرمایند که بنده در این مقال «مورخ» بوده‌ام نه «منتقد» و وظیفه مورخ نیست که اظهارنظر در کیفیت وقایع نماید. مورخ نباید از دایره امور واقع شده خارج شود. اینکه کدام سبک خوب و کدام روش بد، کدام اسلوب صحیح و کدام سقیم است و چه رویه‌ای باید و بعداً متبع و چه روشی متروک گردد، این‌ها همه وظیفه شخص منتقد است. بنده هم وقت نداشتم و هم مامور نبودم و هم خود را کوچکتر از آن می‌دانم که راهی را برای روش شعر و شاعری پیشنهاد نمایم. این سبک و روش را روح و دل شعرا به آن‌ها الهام خواهد نمود و این طریقه را تحول امور اجتماعی و سیاسی مملکت استنتاج خواهد کرد.»
 
 
نیما یوشیج؛ روایت یک زندگی پر جدال
 
نیما یوشیج دیگر سخنران نخستین کنگره نویسندگان ایران بود. او سخنان خود را به روایتی دست اول از زندگی‌اش اختصاص داده بود. نیما خود را «پسر بزرگ ابراهیم نوری، مردی شجاع و عصبانی از افراد یکی از دودمان‌های قدیمی شمال ایران» معرفی کرد. از زندگی در میان شبانان و ایلخی‌بانان سخن گفت و اینکه کودکی‌اش در سایه «زد و خوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی کوچ‌نشینی» گذشته است. از سوادآموزی «نزد آخوند ده یوش» روایت کرد و شکنجه با درخت‌های ریشه و گزنه‌دار و ترکه‌های بلند.
 
از آغاز شاعری در سبک اصفهانی گفت و از رانده شدن به واسطه اشعارش در سبک نوین و چاپ سروده‌های دست به دست خوانده و رانده شده‌اش در نشریه هفتگی «نوبهار» یاد کرد.
 
نیما گفت: «از سال ۱۳۴۲ هجری قمری بود که اشعار من صفحات زیاد منتخبات آثار شعرای معاصر را پر کرد؛ عجب آنکه نخستین منظومه من «قصه رنگ پریده» هم که از آثار بچگی به شمار می‌آید، در جزو مندرجات این کتاب و در بین نام آن همه ادبای ریش و سبیل‌دار خوانده می‌شد و به طوری قرار گرفته بود که شعرا و ادبا را نسبت به من و مولف دانشمند کتاب، آقای هشترودی‌زاده، خشمناک می‌ساخت. مثل اینکه طبیعت آزاد پرورش ‌یافته من در هر دوره از زندگی من باید با زد و خورد رودررو باشد.»
 
او در توضیح تفاوت اشعارش با اشعار کلاسیک گفت: «در اشعار آزاد من وزن و قافیه به حساب دیگر گرفته می‌شوند. کوتاه و بلند شدن مصرع‌ها در آن‌ها بنا بر هوس و فانتزی نیست. من برای بی‌نظمی هم نظمی اعتقاد دارم. هر کلمه من از روی قاعده دقیق به کلمه دیگر می‌چسبد و شعر آزاد سرودن برای من دشوار‌تر از غیر آن است.»
 
نیما با بیان اینکه «من مخالف بسیار دارم و این را می‌دانم»، ادامه داد: «من به طور روزمره دریافته‌ام مردم هم باید روزمره دریابند. این کیفیت تدریجی و نتیجه کار است. مخصوصاً بعضی اشعار مخصوص‌تر به خود من برای کسانی که حواس جمع در شاعری ندارند مبهم است.»
 
او با بیان اینکه «خوشایند نیست اسم بردن از داستان‌های منظوم خود به سبک‌های مختلف که هنوز به دست مردم نیامده است»، گفت: «باقی شرح حال همین می‌شود؛ در تهران می‌گذرانم، زیادی می‌نویسم، کم انتشار می‌دهم و این وضع مرا از دور تنبل جلوه می‌دهد.»
 
نیما سپس چند شعر تازه خود از جمله «شب قورق» و «آی آدم‌ها» را برای حاضران خواند. در این بخش از کنگره بعد از نیما شاعران دیگری از جمله ابوالقاسم حالت، رهی معیری، فریدون توللی، منوچهر شیبانی، احمد گلچین معانی، سرور محصص، اسماعیل نواب صفا، احمد حشمت‌زاده، عباس فرات، علی محمد مژده، علی معینیان، لطفعلی صورتگر، ذبیح بهروز، غلامعلی آذرخش، جواهری، شکوهی، افراشته و حبیب‌الهی نیز شعرخوانی کردند.
 
قرائت اشعار تا ساعت ده و نیم روز پنجشنبه ششم تیرماه ادامه یافت و چون وقت گذشته بود، قرار بر این شد که باقی گویندگان آثار خود را روز دیگری قرائت کنند. این چنین بود که سخن گفتن از «نثر معاصر فارسی» به هفته بعد موکول شدند.
 
 
ناتل خانلری؛ منتقدی که نقد شد
 
شنبه هشتم تیرماه ۱۳۲۵ بحث درباره نثر معاصر فارسی با سخنرانی دکتر پرویز ناتل خانلری کلید خورد. او که در مبحث شعر معاصر در جایگاه منتقد سخنان سخنران اصلی آن بخش [دکتر حکمت] نقش‌آفرینی کرده بود، بعد از طرح بحث در باب «نثر» خود مورد انتقاد سخنرانان دیگر واقع شد.
 
ناتل خانلری سخنان خود را این چنین آغاز کرد که «تحولاتی که در ادبیات خاصه نثر فارسی در طی یک قرن اخیر حاصل شده نتیجه تحولات عظیم اجتماعی این کشور است. جامعه ایرانی در هیچ‌ یک از ادوار تاریخی به این سرعت چنین تحولی نیافته بود.»
 
او با بیان اینکه «دوره اخیر را در تاریخ ادبیات فارسی دوره نثر باید شمرد»، گفت: «غرض این نیست که در طی این دوران شعر وجود نداشته و نمی‌خواهم قدر استادان شعر را بشکنم و کوشش و هنر ایشان را انکار کنم، اما هیچ یک از ادوار ادبی ایران از حیث نثر این قدر پر محصول و برومند نبوده و تا این درجه از جهت مضمون و مطلب تنوع نداشته و چنانچه که بعد خواهیم دید در بسیاری از رشته‌ها بهترین نمونه‌های ادبیات ایران در این دوره به وجود آمده است.»
 
او در بخشی از سخنانش با انتقاد از آنچه «لفاظی برخی نویسندگان» در دوره‌ای از تاریخ ادبیات فارسی می‌نامید، تصریح کرد: «الفاظ و عبارات وسیله بیان معانی است. اما آنجا که نویسنده معنی و مطلبی ندارد تا بیان کند یا معانی‌ای که در ذهن اوست مبتذل و معروف و معهود اذهان دیگر است ناچار برای هنرنمایی به دامن الفاظ می‌افتد و بیان را به جای آنکه وسیله‌ای باشد، غایت و هدف قرار می‌دهد. از اواخر دوره چنگیزیان وضع ادبیات فارسی چنین شده بود.»
 
ناتل خانلری سپس نثر معاصر را در گروه‌های روزنامه‌نویسی، مجلات، ترجمه، رمان‌های انتقادی و اخلاقی، رمان تاریخی، داستان کوتاه، نمایشنامه، هجو و مزاح و انتقاد طنزآمیز، تحقیقات تاریخی و تبعات ادبی تقسیم کرد و با ذکر مصادیق و مثال‌هایی به تشریح سهم هر یک در تولید ادبی نیم قرن اخیر پرداخت.
 
سخنان ناتل خانلری تقریباً تمامی زمان کنگره در روز شنبه را به خود اختصاص داد و بحث درباره نثر فارسی و این سخنرانی به روز یکشنبه کشید. روزی که دکتر خطیبی، دکتر فاطمه سیاح و بزرگ علوی به بیان سخنان خود پرداختند.
 
در این میان دکتر خطیبی با تقدیر از تلاش ناتل خانلری برای ارائه خطابه‌ای سودمند، جامع و تمام، اجازه خواست چند نکته را برای اینکه «نقطه مبهم و تاریکی» در خطابه خانلری باقی نمانده باشد، بیان کند. او با بیان اینکه «نخستین ایرادی که بنده به سخنرانی ایشان دارم درست‌‌ همان است که ایشان خود هنگام انتقاد از سخنرانی جناب آقای حکمت بیان فرمودند»، ادامه داد: «اگر آقایان به خاطر داشته باشند نخستین ایراد ایشان بر سخنرانی جناب آقای حکمت این بود که مفهوم شعر را چنان که باید مورد بحث و تحلیل قرار نداده و تعریف نکرده‌اند و سپس خود به عنوان توضیح و دلیل به بحث تحلیلی و انتقادی نسبتاً مفصلی در باب شعر و هدف و انواع آن پرداخته‌اند که البته از هر حیث مورد استفاده حاضران قرار گرفت. با این همه گمان می‌رود سخنران محترم فراموش کرده باشند که درباره نثر نیز نظیر چنین بحثی که موضوع و هدف آن را روشن سازد و حدود و اقسام آن را معین کند، داشته باشند.»
 
خطیبی افزود: «ایراد دوم من بر سخنرانی ایشان آن است که در ضمن خطابه خود در چند مورد با عباراتی سخت انتقادآمیز و با استهزا، بعضی از آثار نثر متکلف قدیم را نام برده و در این دسته از آثار دو موضوع را انتقاد کرده‌اند؛ نخست تکلف و تصنع لفظی و استعمال کلمات دشوار عربی، دوم سستی و ضعف معنی و غموض و ابهام آن. بنده با اجازه حضار محترم به این انتقاد ایشان پاسخ می‌گویم.»
 
او ادامه داد: «این نکته درست است که در دنباله مکتب عراقی در نثر فارسی که بیشتر پایه تفنن در آن بر الفاظ متکی بود، آثاری در قرن هشتم و نهم و پس از آن به وجود آمد که در آن مبالغه فراوان در استعمال ترکیبات و تعبیرات و الفاظ دشوار زبان عربی موجب غموض و ابهام معنی گردید و حتی قدرت و تکلف لفظی سبب شده است که در بسیاری از این آثار رشته اصلی معنی در موارد مختلف از هم بگسلد و باز نپیوندد و نیز شک نیست که در قسمتی از این آثار چنان که سخنران محترم اشاره فرمودند، نویسنده خواسته است سستی و ضعف و فقر معنی را با کثرت و ثروت و قدرت لفظ بپوشاند و اندام این پیکر نحیف را با لباس ملون الفاظ چنان آرایش دهد که خواننده از ظاهر به معنی نپردازد، لیکن هیچ یک از این موارد دلیل آن نمی‌تواند بود که ما بدون توجه به ذوق ادبی زمان این آثار را مورد انتقاد قرار دهیم، بلکه به عکس می‌دانیم که کثرت اینگونه آثار و غلبه آن در فاصله چندین قرن در نثر فارسی و دخالت این اسلوب در کلیه اقسام نثر دلیل آن است که این روش مورد پسند و مطابق ذوق مردم عصر بوده است و با این وصف بیرون کشیدن چند اثر متکلف از یک سبک وسیع و بزرگ که بیش از هشت قرن از آن گذشته است و خرده گرفتن بر آثار مزبور از یک جنبه معین بدون توجه به ذوق ادبی آن عصر و مفهومی که زیبایی در نثر آن دوره داشته است و صرفاً با مقایسه آنچه ذوق ادبی این زمان از نثر زیبا انتظار دارد و فراموش کردن آثار فراوانی که در همین مکتب و در‌‌ همان زمان به وجود آمده و هر یک در نوع خود آیتی از آیات نویسندگی شمرده می‌شود، آیا دور از انصاف نیست؟»
 
بعد از خطیبی، دکتر فاطمه سیاح نیز به انتقاد از ناتل خانلری پرداخت با این تفاوت که فارغ از «محتوای» سخنرانی او که به نظر دکتر سیاح «با تتبع زیاد و به حد کمال» توانسته بود تاریخ ادبیات معاصر را روایت کند، به برخی ایرادات «شکلی» در نحوه ارائه و تنظیم متن سخنرانی پرداخت.
 
بزرگ علوی نیز در سخنان خود با بیان اینکه «آقای حکمت اقرار کردند و آقای خانلری عمل کردند»، گفت: «آقای حکمت فرمودند من منتقد ادبی نبودم، فقط یک تاریخچه از شعر فارسی گفتم و آقایان خودشان باید نتیجه بگیرند، ولی این منظور کنگره نبود. کنگره باید برای نظم و نثر آینده نتیجه بگیرد. انتقاد من به آقای خانلری به آنچه ایشان فرمودند نیست، بلکه انتقاد من آنچه است که ایشان نفرمودند.»
 
او که با مرادش از کنگره به آنچه احسان طبری در روز اول بیان کرده بود، قرابت داشت، تصریح کرد: «ما امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که در هر امری باید نقشه داشت. نقشه در اقتصاد تا چند سال پیش غریب به نظر می‌آمد، ولی امروزه می‌بینیم لازم است. به عقیده من باید در ادبیات هم نقشه داشت. چون نویسندگان رهبران قوم‌اند و باید بدانند چطور و چگونه جامعه را رهبری نمایند.»
 
 
دکتر سیاح: هنر تقلید را تحمل نمی‌کند 
در ادامه همین جلسه دکتر پرویز ناتل خانلری بار دیگر پشت تریبون قرار گرفت تا پاسخ انتقادات را داده باشد. او در سخنانش که این بار بسیار کوتاه‌تر از سخنرانی پیشین بود، تمامی انتقادات را رد کرد و با بازخوانی سخنرانی خود به پاسخگویی پرداخت. او ضمن سخنانش با طعنه گفت: «بعضی از قسمت‌هایی که بنده عرض کردم گویا چون از خاطره‌ها رفته آقایان آن را خرده گرفته‌اند.»
 
بعد از سخنان ناتل خانلری که به نوعی ختم بحث «نثر فارسی» بود، شعرخوانی از سر گرفته شد و در این مرحله افرادی چون جلال همایی، شهاب فردوس، شهریار، علی صدارت، عبدالعلی طاعتی، میلانی، حبیب یغمایی، دکتر رعدی، اعتمادزاده و خانم ژاله سلطانی آثار تازه خود را برای حاضران قرائت کردند. در این بین بزرگ علوی، ذبیح بهروز، احمد طباطبایی و جواهری نیز نمونه‌هایی از داستان‌های خود را خواندند.
 
فردای آن روز یعنی سه‌شنبه ۱۱ تیرماه، دکتر فاطمه سیاح بار دیگر پشت تریبون قرار گرفت و نطق خود را ذیل عنوان «وظیفه انتقاد در ادبیات» بیان کرد. او با بیان اینکه «چه در گذشته و چه اکنون انتقاد ادبی در کشور ما ضعیف‌ترین رشته در عالم ادب به شمار رفته و می‌رود»، گفت: «این در حالی است که نقش آن (انتقاد ادبی) در تحول ادبیات جهانی مخصوصاً در ادوار جدید بسیار عظیم است.»
 
او بحث خود را ذیل عناوینی چون ماهیت و انواع انتقاد، ماهیت انتقاد تئوریک، انتقادسنجی و مسئله بی‌طرفی انتقاد ادامه داد و با گریزی به ادبیات شوروی، نقش ویژه منتقدانی چون بلینسکی و چرنیشفسکی را در روند تکامل ادبیات روسی مورد مداقه قرار داد.
 
دکتر سیاح با اتکا به این مباحث، مهم‌ترین وظیفه منتقدان ادبی ایران را در عصر تازه تلاش برای بسط و توسعه رئالیسم واقعی در ادبیات دانست و گفت: «در درجه اول این عمل باید در نثر بدیع اعم از تالیفات بزرگ، یعنی رمان یا آثار کوچک، یعنی داستان و نوول اجرا گردد.»
 
او با اشاره رشد رئالیسم در ادبیات مغرب زمین، در عین حال تقلید را محکوم شمرد و گفت: «هنر، تقلید را تحمل نمی‌کند و معنی تعلیم گرفتن از نوابغ بزرگ هم تقلید صرف از آنان نیست، بلکه مفهوم آن فرا گرفتن این نکته است که چگونه باید در واقعیتی که بیان شده خواص اساسی آن را درک کرد و چگونه باید آن را در اثر خویش به کار برد و در تعیین موضوع انتخابی و در قهرمانان خود حلول داد. نباید فراموش کرد که هر نویسنده‌ای این واقعیت را به نحو مختص به خود درک می‌کند و جلوه می‌دهد، نه به نحو اقتباسی از دیگران.»
 
 
سخنرانی طبری و قرائت قطعنامه کنگره توسط بهار
 
آخرین سخنرانی که مقاله خود را به کنگره ارائه کرد احسان طبری بود. او که سخنانش را ذیل عنوان «درباره انتقاد و ماهیت هنر و زیبایی هنری» مطرح می‌کرد، با بیان نکاتی پیرامون انتقاد و انتقادکننده، ماهیت هنر و زیبایی هنری، عناصر هنر، ایجاد و ادراک هنری، هنرمند را محصولی اجتماعی دانست و گفت: «هنر محصول دماغ کسی است که روحیات او را شرایط زندگی محیط ساخته. پس هنر تحریری و انتزاعی و مجزا از زندگی مادی غیرممکن است.»
 
طبری افزود: «در این کنگره بحث‌هایی شد که همه خام و بی‌سرانجام ماند، یا روزنامه‌نویس از روی بی‌مهری در مقاله خود نوشت که برخی افراد در کنگره نویسندگان پیشنهاد می‌کنند که وزن و قافیه را از شعر بردارند. اگر این قبیل مطالب را از روی اصرار در ایراد تهمت ننوشته باشند، بدون شک مطلب را بد فهمیده‌اند.»
 
او افزود: «من که خود از هواخواهان تحول ادبی هستم از فرصت و تناسب موضوع استفاده می‌کنم، برای آنکه عقیده خود را در این مسئله شرح دهم. اگر در مطالب که عرض می‌کنم دقت فرموده باشند، حتماً متوجه شده‌اند که تا چه اندازه هنر به عنوان یک محصول اجتماعی تابع تحولات اجتماع است. درست است که به قول آقای صورتگر هنوز‌‌ همان خورشید که از پنجره خانقاه سعدی به درون تابیده از پنجره اطاق ما می‌تابد و حتی پیش از سعدی نیز این چشمه درخشان بر آرامگاه عاد و ثمود تابیده بود، ولی انسانی که این خورشید را می‌بیند تفاوت کرده است.»
 
بعد از سخنان احسان طبری، ملک‌الشعرا بهار، رییس کنگره با تشکر از صبر، تحمل و مشارکت حاضران در مباحث کنگره، متنی را به عنوان قطعنامه نخستین کنگره نویسندگان ایران برای تصویب اعضا قرائت کرد.
 
متن این قطعنامه که به تصویب اعضای نخستین کنگره نویسندگان ایران رسید، بدین شرح است: ادبیات ایران در طی قرون متمادیه هماره از جنگ خیر و شر و پیکار یزدان و اهریمن سخن گفته، احساسات عالیه انسان‌دوستی و برابری ابنای بشر را در دل‌ها برانگیخته و از این رهگذر نه تنها در اخلاق و فرهنگ مردم ایران بلکه در ادبیات و مدنیت جهانی تاثیری به سزا و عمیق داشته است.
 
ادبیات معاصر نیز کم و بیش این وظیفه بزرگ، یعنی هدایت و تربیت مردم را انجام داده، در جنبش آزادی ایران سهم بزرگی به عهده گرفته، به خصوص عده‌ای از نویسندگان و شاعران در طی جنگ اخیر با اصولی که حریت و فضیلت و فرهنگ جهانی را مورد تهدید قرار داده بود به مبارزه برخاسته و خلق را آگاه ساختند.
 
مع‌هذا می‌توان گفت که نثر و نظم کنونی ایران چنان که از سخنرانی‌ها و مباحث کنگره برمی‌آید، وظایف دیگری در تقابل مردم ایران و جهانیان به عده دارد که باید در آینده انجام دهد. با در نظر گرفتن مراتب فوق:
 
۱. کنگره آرزومند است که نویسندگان ایران در نظم و نثر، سنت دیرین ادبیات فارسی، یعنی طرفداری از حق و عدالت و مخالفت با ستمگری و زشتی را پیروی نمایند و در آثار خود از آزادی و عدل و دانش و دفع خرافات هواخواهی نموده، پیکار بر ضد اصول و بقایای فاشیزم را موضوع بحث و تراوش فکر خود قرار دهند و به حمایت صلح جهانی و افکار بشردوستی و دموکراسی حقیقی برای ترقی و تعالی ایران کوشش کنند.
 
۲. کنگره آرزومند است که نویسندگان و شاعران به خلق روی آورند و بدون اینکه افراط روا دارند در جست‌وجوی اسلوب‌ها و سبک‌های جدیدی که ملایم و منطبق با زندگی کنونی باشد برآیند و انتقاد ادبی سالم و علمی را که شرط لازم پیدایش ادبیات بزرگ است، ترویج کنند.
 
۳. کنگره آرزومند است که مناسبات فرهنگی و ادبی موجود بین ملت ایران و تمام دموکراسی‌های ترقی‌خواه جهان، بالاخص اتحاد شوروی بیش از پیش استوار گشته، به نفع صلح و بشریت توسعه یابد.
 
۴. کنگره از هیات مدیره انجمن روابط فرهنگی ایران با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که انعقاد این کنگره از ابتکارات حسنه آن به شمار می‌رود، سپاسگزار است.
 
۵. کنگره تاسیس یک کمیسیون و تشکیلات موقتی که بنیاد اتحادیه گویندگان و نویسندگان ایران را پی‌ریزی کند، ضروری می‌داند و اجرای این منظور را هیات رییسه محول می‌نماید.
 
 
آثار و تبعات کنگره نویسندگان برای ادبیات ایران
 
این چنین بود که بزرگترین گردهمایی نویسندگان ایرانی در تاریخ ادبیات ایران با آرزوهایی خوب به پایان رسید. بسیاری این کنگره را نقطه عطفی برای فرهنگ ایران به شمار آورده‌اند که گفتمانی تازه را در ادبیات آن دوران پدید آورد. گفتمانی که سایه ایدئولوژی بر سر آن سنگینی می‌کرد.
 
دکتر علی‌اکبر امینی در کتاب «گفتمان ادبیات سیاسی اسران در آستانه دو انقلاب»، با اشاره به تبعات این کنگره و تاثیراتی که در تولید آثار ادبی بر جای گذاشت، می‌نویسد: «پس از آن کنگره، نماد‌ها و مجاز‌ها و استعاره‌ها و کنایه‌ها بیشتر جنبه ایدئولوژیک یافت و بار سیاسی و سوسیالیستی به خود گرفت.»
 
به نوشته او از آن پس بود که «شبان تیره»، «صبح روشن»، «زمستان»، «ماهی قرمز»، «ماهی سیاه کوچولو» و «فرشته رحمت» نماد‌ها و سمبل‌های معنی‌داری شدند که در ادبیات آن روزگار کاربرد داشت و این روند تا آنجا پیش رفت که «در دهه پنجاه، داس و چکش و ستاره و پرچم سرخ بی‌هیچ ابهام و ایهامی در گفتمان ادبیات سیاسی جا خوش کرد.»
 
امینی، نیما را آغازگر این روند می‌داند، توللی، نادرپور و اخوان را پیروان اولیه، شاملو (در شعر) و صمد بهرنگی و محمود دولت‌آبادی را (در نثر) ادامه‌دهندگان استوار و ثابت‌قدم آن معرفی می‌کند و افرادی چون آل‌احمد و رضا براهنی را پیروانی، که نثرشان به مرور زمان دچار تغییر و تحول شد.
 
نخستین کنگره نویسندگان ایران هر چه در ادبیات و سبک نگارش موثر افتاد، در وجه صنفی با شکست روبرو شد. بند آخر قطعنامه کنگره تاکیدی بود بر تلاش پیگیر برای به وجود آمدن تشکلی فراگیر برای دفاع از نویسندگان به صفت نویسنده. این اولین بار بود که در یک مجمع رسمی و با حضور جمع کثیری از نویسندگان، شاعران‌ و هنرمندان نامدار، سخن از «اتحادیه گویندگان و نویسندگان ایران» به میان می‌آمد، و طرح همین‌ موضوع شوق بسیاری را در میان نویسندگان و اهالی قلم دامن زد.
 
آرزویی که با وجود تشکیل کانون نویسندگان ایران در سال‌های پس از آن هرگز به طور جامع و مانع جامه عمل‌ نپوشید و به دست فراموشی سپرده شد. شاید مشکل را بتوان در‌‌ همان تفاوت طرز تلقی‌ها از اهداف کنگره جست‌وجو کرد.‌‌ همان که در اختلاف روایت روزنامه‌های آن روز از کنگره و خواست افرادی چون طبری، نوشین و بزرگ علوی آشکار بود.
 
 
منابع:
 
نخستین کنگره نویسندگان ایران، به اهتمام نورالدین نوری، نشر اسطوره
کانون نویسندگان ایران از ظهور تا سقوط، کیهان فرهنگی، مرداد ۱۳۷۷، شماره ۱۴۴
گفتمان ادبیات سیاسی ایران در آستانه دو انقلاب، دکتر علی‌اکبر امینی، انتشارات اطلاعات
بازیگران عصر پهلوی از فروغی تا فردوست، محمود طلوعی، نشر علم
حزب توده و کانون نویسندگان ایران، مسعود نقره‌کار، بی‌بی‌سی
تاریخ شکل‌گیری کانون نویسندگان ایران، جواد عاطفه

منبع: تاريخ ايراني



:: موضوعات مرتبط: گزارش، مقاله
:: برچسب‌ها: آذراغلی, اعتمادزاده, افراشته, عباس اقبال
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱

.:: ::.





سيماي مرد هنرآفرين در كهنسالي/براي «موسي هريسي‌نژاد» به بهانه‌ي آيين نكوداشت نودمين سال زندگيش
 

سيماي مرد هنرآفرين در كهنسالي

براي «موسي هريسي‌نژاد» به بهانه‌ي آيين نكوداشت نودمين سال زندگيش

موسي هريسي نژاد

سطر اول:«جيمز جويس» نويسنده‌ي شهير ايرلندي رماني دارد با عنوان «سيماي مرد هنرآفرين در جواني». مي‌خواهم براي اين نوشته اين عنوان را از «جويس» و مترجم رمانش وام بگيرم و درباره‌ي «سيماي مرد هنرآفرين در كهنسالي» بنويسم.

بعد از ظهر پانزدهم تيرماه مراسم نكوداشت نودمين سال زندگي استاد «موسي هريسي‌نژاد»؛ شاعر و محقق تاريخ آذربايجان توسط «يئني تبريز ادبي، مدني ده‌رنه‌يي» (انجمن ادبي يئني‌تبريز) برگزار شد. در اين مراسم كه همراه بود با ساز و آواز و اشعاري كه به استاد «هريسي‌نژاد» تقديم گشته بود، برخي از چهره‌هاي فرهنگي و ادبي آذربايجان خصوصاً كوشندگان ادبيات و فرهنگ ترك سخنراني كردند.

اولين بار نزديك به چهارده سال پيش «موسي هريسي‌نژاد» را در «انجمن ادبي تبريز» ديدم. پيرمردي موقر و آرام كه سيمايي قلندرانه داشت. اين مرد را كه ساكن «تبريز» نيست و در شهر آبا و اجداديش؛ «هريس» زندگي مي‌كند به فراخور موقعيت هر از چند گاهي در محافل ادبي «تبريز» ديده بودم تا روز پنجشنبه كه براي مراسم نكوداشتش دعوت شدم.

در ضمن آن كه سخنرانان در مورد شأن و جايگاه اين پيرمرد نود ساله سخن مي‌راندند و شاعران مديحه‌هاي تركي برايش مي‌خواندند من به يك چيز فكر مي‌كردم. به سيماي قلندرانه‌ي «هريسي‌نژاد» و ظاهري كه دارد و باطني. ظاهرش همان است كه مي‌بينيد و مي‌بينند و باطنش مداومتي‌ست هفتاد ساله در فرهنگ و ادب آذربايجان.

همان طور كه خودش نيز طالب آن است من نيز «هريسي‌نژاد» را محقق و تاريخ‌پژوه مي‌دانم. هر چند اشعارش را آن قدر ساده و روان سروده كه لختي به خواندنشان بنشيني و لذت ببري. –اين در مورد اشعار تركي‌اش بيش‌تر صدق مي‌كند.

«هريسي‌نژاد» غير از سرودن شعر چند كار مهم ديگر هم كرده است. يكي در دوران سي و اندي سال معلمي در شهر «هريس» كه تا سال 1359 ادامه داشته و منشا خدمات بسياري به نهاد آموزش اين شهرستان محروم شده. بسياري از تحصيل‌كرده‌هاي كنوني «هريس» كه سري در توي سرها درآورده‌اند باواسطه و يا بي‌واسطه شاگرد اويند.

ديگر خدمت «هريسي‌نژاد»، پژوهش‌ها و تحقيقاتي‌ست كه در مورد دو شاعر بزرگ آذربايجان صورت داده است؛ «خاقاني» و «فضولي». تحقيقات «هريسي‌نژاد» و تحليل‌هاي مدقانه‌ي او درباره‌ي اين دو شاعر ژرف‌انديش آذربايجان يكي از دستاوردهاي بزرگ زندگي نود ساله‌ي اوست.

ولي بزرگ‌ترين و درخور توجه‌ترين خدمت او را مي‌توان تحقيقات تاريخي او دانست. انتشار كتاب‌هايي چون «تاريخ هريس»، «اوغوزلار» و كتاب «تاريخ آذربايجان» كه شايد به زودي به چاپ برسد. اين تحقيقات و تاليفات خصوصاً كتاب «تاريخ آذربايجان» از آن جهت داراي اهميت است كه «هريسي‌نژاد» به سابقه ثابت نموده است كه گرفتار تعصبات حاد قومي و مذهبي و حتا ايدئولوژيك نيست. منش او در طول ساليان ثابت نموده است كه به دور از هياهوي نابخردان يك‌سويه نگر، به ادبيات و تاريخ آذربايجان عشق ورزيده. چنين منشي است كه باعث شده، تحقيقات او براي بسياري چون من داراي ارزش و اعتبار والاتري نسبت به تحقيقات ديگر عزيزان در حوزه‌ي تاريخ آذربايجان باشد.

«سيماي مرد هنرآفرين در كهنسالي» مي‌تواند چنين پرصلابت و چنين تاثيرگذار باشد. حقيقت آن است كه ادبيات و فرهنگ آذربايجان همچنان زمينه‌ساز كمال انسان‌هاي سخت‌كوش و توانايي‌ست كه در ميانه‌ي تضيق‌ها همچنان در تلاشند تا آن ميراث رنگين و سنگين اجدادي را حفظ نمايند و اعتلا بخشند. 



:: موضوعات مرتبط: گزارش
:: برچسب‌ها: ادبيات آذربايجان, موسي هريسي نژاد, هريس, تبریز
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۱

.:: ::.





مفهوم «کین توزی» و بحران ذهنی روشنفکری ایرانی / سخنراني داريوش آشوري در بخش مطالعات زبان و فرهنگ خاو
 

مفهوم «کین توزی» و بحران ذهنی روشنفکری ایرانی

سخنراني داريوش آشوري در بخش مطالعات زبان و فرهنگ خاورمیانه دانشگاه لس آنجلس، درباره «رهیافتی به بحران ذهنی روشنفکری ایرانی در پرتو مفهوم کین توزی نزد نیچه و ماکس شلر»

داریوش آشوریداريوش آشوري


نام داریوش آشوری بیش از چهار دهه است که به فضای روشنفکری ایران راه یافته است. او که در دهه سی همانند اکثر روشنفکران ایرانی گرایش چپ داشت با تالیف کتاب «فرهنگ سیاسی» در دهه چهل که پس از آن بار‌ها تجدید چاپ و به کتابی مرجع تبدیل شد بر سر زبان‌ها افتاد.

آقای آشوری در ادامه به ترجمه تعدادی از کتابهای فلسفی نیچه همچون «چنین گفت زرتشت» و «شهریار» ماکیاولی پرداخت که از نام آوران اندیشه در غرب بودند.

در این میان داریوش آشوری به مبحث «زبان» هم توجه ویژه‌ای داشت و همچنین با انتشار مجموعه مقالاتش درباره مدرنیته در کتاب «ما و مدرنیت» به بحث رویارویی ایرانیان با مدرنیته هم توجه جدی نشان داد.

این متفکر ایرانی، یکشنبه ۲۸ مه به دعوت بخش مطالعات زبان و فرهنگ خاورمیانه دانشگاه لس آنجلس، درباره «رهیافتی به بحران ذهنی روشنفکری ایرانی در پرتو مفهوم کین توزی نزد نیچه و ماکس شلر» سخنرانی کرد.

داریوش آشوری که معتقد است «ماکس شلر»، فیلسوف آلمانی، فلسفه اخلاق و روان‌شناسی تم کار «نیچه» در حوزه تحلیل روان‌شناسی اخلاق را خیلی خوب درک کرده است، در آغاز این سخنرانی، به تعریف کلمه «روسانتیمان» پرداخت. واژه‌ای که «ماکس شلر» در سال ۱۹۱۲ از آن به عنوان یک ترم تکنیکی وام گرفته از «نیچه» استفاده کرده است.

... (متن کامل در ادامه مطلب)



:: موضوعات مرتبط: گزارش، نقد و نظر
:: برچسب‌ها: روشنفكري, داريوش آشوري, فردريش نيچه, ماكس شيلر
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۱

.:: ::.





گزارشي درباره مشكلات نشريات محلي: مصايب غيرفارسي نوشتن
 

گزارشي درباره مشكلات نشريات محلي


مصايب غيرفارسي نوشتن


اصغر زارع

 

مصايب روزنامه‌نگاري در ايران، كم‌شمار و البته كم‌گفته نيستند. در يك كلام مي‌توان گفت؛ روزنامه‌نگاري ايراني بيش از هر شغل ديگري، همزاد رنج‌هاي بسيار است. در اين ميان، مطبوعات محلي برخاسته از پيرامون، مصايب مضاعفي دارند. اين مصايب مضاعف در تمام مراحل از درخواست و دريافت مجوز تا توليد و توزيع و احيانا توقيف، همراه آنها است. در بررسي گونه‌شناختي مطبوعات محلي، نشريات اندكي كه همه يا بخشي از مطالب خود را به زبان‌هاي غيرفارسي از جمله تركي و كردي مي‌نويسند، افزون بر مصايب آشنا، با مشكلات وي‍ژه و كم‌شناخته ديگري نيز مواجه هستند. در اين گزارش تلاش بر آن است در گفت و شنود با روزنامه‌نگاران نشريات محلي كشورمان به بازخواني مصايب اين ژانر روزنامه‌نگاري بپردازيم.


ضرورت انتشار نشريات ترك‌زبان
مساله بودن يا نبودن است. آيا ضروري است كه با وجود مشكلات متعدد، نشرياتي به زبان‌هاي غيرفارسي هم داشته باشيم؟ با وجود نشريات پرشمار فارسي‌زبان كه اتفاقا با مشكلات بسياري مواجه هستند، چه نيازي به انتشار نشرياتي است كه به‌دليل برخورداري از زبان غير، مصايب افزون‌تري نيز دارند؟ آيا بهتر نيست از انتشار چنين نشرياتي چشم بپوشيم؟ به نظر مي‌رسد چنين ايده‌اي ناصواب است. با توجه به علوم شناختي و حقوق بشر، دريافت اخبار و تحليل‌ها به زبان مادري از درست‌ترين و نخستين حقوق انساني است. دكتر كاظم معتمدنژاد در اين‌باره مي‌گويد: انتشار نشريات به زبان‌‌هاي مختلف در یک کشور، يك حق شناخته‌شده در حقوق مطبوعات و اخلاق حرفه‌اي روزنامه‌نگاري است. در حوزه دريافت امكانات و تسهيلات و در تمام موارد، اين مطبوعات با مطبوعات پايتخت كه به زبان رسمي منتشر مي‌شوند، برابر هستند و هيچ‌گونه تبعيضي بین آنها نبايد باشد.


زبان مادري
گويا براي بسياري، ضرورت اخلاقي و جايگاه قانوني انتشار مطبوعات به زبان غيرفارسي، چندان اهميتي ندارد و شايد برخي چنين ضرورتي را در سليقه و بينش خود برنتابند. به همين دليل، مساله زبان، نخستين مشكل نشريات محلي است. محمدحسن شريفي، سردبير هفته‌نامه توقيف‌شده «سينا» در همدان در اين‌باره مي‌گويد: متاسفانه به دليل فراهم نبودن زمينه آموزش كلاسيك اكثريت آنها در عين علاقه، ناتوان از خواندن مطالب به زبان مادري هستند. سعيد محمدي (موغانلي)، روزنامه‌نگار اردبيلي درباره اين مشكل نيز مي‌گويد: متاسفانه زبان تركي در ايران، سياسي شده است. نشريه‌اي كه به زبان‌هاي غيرفارسي به‌خصوص زبان تركي منتشر مي‌شود، اغلب با نگاه غيرفرهنگي مواجه است. وي مي‌افزايد؛ نبود امكان تدريس زبان تركي باعث شده نشريات ترك زبان در مخاطب‌يابي دچار مشكل شوند. بسياري از مخاطبان اين نشريات، به دليل نياموختن زبان مادري، با‌ وجود محاوره روزمره نمي‌توانند متن تركي بخوانند.


مشكلات مالي
تقريبا تمام نشريات ايراني با مشكل مالي دست و پنجه نرم مي‌كنند اما مشكلات مالي نشريات غيرفارسي ‌زبان، افزون بر اشتراك در مصايب نشريات پايتخت، دليل ديگري نيز دارد. علي‌‌محمد بياني، مدير مسوول ماهنامه بايرام در زنجان در اين‌باره مي‌گويد: عمده مشكل ما، مشكل اقتصادي است؛ اما اين مشكل برخلاف ديگر نشريات، تنها از مسايل غيراقتصادي نشأت نمي‌گيرد بلكه دليل فرهنگي‌تاريخي نيز دارد. مخاطبان نشريات ترك‌زبان چون زبان خود را نياموخته‌اند، نمي‌توانند به زبان محلي بنويسند و بخوانند؛ بنابراين نشريه را نمي‌خرند. اين بحران مخاطب روي دريافت آگهي نيز تاثير مي‌گذارد. بسياري از صاحبان كارخانه‌ها كه به نشريات آگهي مي‌دهند، علاقه‌مند نيستند آگهي خود را به نشرياتي بدهند كه مخاطب كمتري دارد. محمدحسن شريفي در اين‌باره اظهار مي‌دارد: اگر در يك شرايط مساوي امكان رقابت اين نشريات با نشريات ديگر فراهم شود، اين نشريات مي‌توانند بسياري از نيازهاي مالي خود را از طريق فروش و تبليغات تامين كنند. علي مصطفي‌زاده، مدير مسوول هفته‌نامه «آغري» در اروميه نيز با بيان اينكه مشكل مالي بزرگ‌ترين و مهم‌ترين مشكل مطبوعات غيرفارسي‌زبان است، مي‌گويد: اين نشريات، مستقل به معناي واقعي هستند و صرفا از طريق فروش يا كمك مردم منتشر مي‌شوند. هيچ ارگان دولتي و بنگاه خصوصي از اينها حمايت نمي‌كند. مشكلات مالي اجازه نمي‌دهد اين نشريات به جلو حركت كنند. در بسياري از موارد به دلايل مالي، ما نمي‎توانيم نشريه را منتشر كنيم. علي فرهاد، روزنامه‌نگار تبريزي و سردبير ماهنامه «آفتاب آذربايجان» نيز، مسايل مالي را اصلي‌ترين مشكل مي‌داند و مي‌گويد: بسياري از جاهايي كه به نشريات آگهي مي‌دهند از سفارش آگهي به اين نشريات پرهيز دارند. اين كار بر مشكلات مالي افزوده است.


نگرش مسوولان محلي
نوع رفتار مسوولان محلي نيز مشكل ديگر اين نشريات است. مديران اين روزنامه‌ها از وجود نگاه و رفتار تبعيض‌آميز در ميان مسوولان گلايه مي‌كنند. علي مصطفي‌زاده، مدير مسوول هفته‌نامه «آغري» در اين‌باره به «شرق» مي‌گويد: بايد بگويم در ارايه تسهيلات و امكانات، متاسفانه تبعيض روا داشته مي‌شود. اگر حتي بخشي از امكانات نشريات منتقد فارسي‌زبان براي اين نشريات اختصاص مي‌يافت و اگر روزنامه‌نگاران محلي، تامين حداقلي مي‌شدند، ما در كيفيت و كميت از بسياري از نشريات جلو مي‌زديم. وي مي‌گويد؛ ما براي هفته‌نامه آغري در بازه زماني شش‌ماهه تنها شش ميليون تسهيلات دريافت كرده‌ايم. اين رقم در قياس با نشريات ديگر بسيار ناچيز است.


دريافت نكردن دستمزد
استادان علم ارتباطات بر اساس حقوق مطبوعات، بر اين عقيده‌اند كه روزنامه‌نگار حرفه‌اي به كسي گفته مي‌شود كه با روزنامه‌نگاري امرار معاش كند. اگر اين سخن درست باشد كه هست، در آذربايجان در ميان نشريات محلي، تقريبا هيچ روزنامه‌نگار حرفه‌اي وجود ندارد چون هيچ‌يك از راه ژورناليسم ارتزاق نمي‌كنند. در آذربايجان كمتر نشريه محلي، بضاعت آن را دارد كه به نويسنده‌ها و نگارنده‌هاي خود، دستمزد پرداخت كند. علي مصطفي‌زاده در اين‌باره مي‌گويد: تمام روزنامه‌نگاران به خاطر آذربايجان و براي حفظ هويت و فرهنگ و زبان خود كار مي‌كنند و هيچ‌كدام دستمزد دريافت نمي‌كنند. سخن سعيد موغانلي نيز همين نظر را تاييد مي‌كند: هيچ‌يك از مديران اين نشريات به نويسنده خود دستمزد نمي‌دهند. روزنامه‌نگاري براي اين نويسندگان، بيشتر يك دغدغه فرهنگي است. اينها براي امرار معاش به كارهاي غيرمرتبط با روزنامه‌نگاري مشغول مي‌شوند و از كار حرفه‌اي روزنامه‌نگاري باز مي‌مانند.


بحران مخاطب
نشريات ترك‌زبان همچون همه نشريات ايران با بحران مخاطب روبه‌رو هستند اما اين بحران در آذربايجان رويه متفاوتي دارد. بسياري از مشتاقان و مخاطبان نشريات ترك‌زبان به دليل اينكه در خواندن و نوشتن زبان مادري خود مشكل دارند، باوجود علاقه خود نشريات را نمي‌خرند. علي مصطفي‌زاده مي‌گويد: ما معتقديم نشريه بي‌مخاطب، نشريه مرده است. بهتر است اين‌گونه نشريات منتشر نشوند. نشريات ترك‌زبان مخاطباني مشتاق دارند مخاطباني كه چون به زبان خود نمي‌توانند بخوانند، نشريه را ابتياع نمي‌كنند. علي فرهاد نظر متفاوتي دارد. او مي‌گويد: اگر حساب نشريات سراسري را جدا كنيم، در آذربايجان، نشريات ترك‌زبان چند برابر نشريات فارس‌زبان مخاطب دارد. اين را با توجه به تيراژ آفتاب آذربايجان در مقايسه با ساير نشريات مي‌توان دريافت.


مساله تخصص
نبود تخصص روزنامه‌نگاري، مشكل عمده روزنامه‌هاي ايران است. نشريات ترك‌زبان نه تنها از اين مساله مستثنا نيستند كه بيش از بقيه، درگير آن هستند. به دلايل مختلف از جمله عدم حمايت مالي و دريافت دستمزد و نيز عدم آموزش به زبان مادري، روزنامه‌نگار ترك‌زبان تخصص ندارد. علي‌محمد بياني در اين‌باره مي‌گويد: نشريات ترك‌زبان، روزنامه‌نگار متخصص ندارد. مدرك تحصيلي آنها، خيلي به روزنامه‌نگاري مرتبط نيست. چون به زبان تركي تحصيل نكرده‌اند، در حوزه نگارش تركي زبده نيستند. علي فرهاد درباره وضعيت نشريات آذربايجان به‌خصوص تبريز در قياس با تاريخ پرشكوه روزنامه‌نگاري اين شهر در گذشته، مي‌گويد: متاسفانه نسبت به دوران پيش، روزنامه‌نگاري در تبريز افت كرده است و حتي مي‌توان گفت، فاجعه است. زماني كه چاپ سنگي بود مشكلات بسياري وجود داشت،ولی وضعیت روزنامه‌ها با اين‌همه امكانات خيلي بهتر از الان بود. اين افت شديد، دلايل مختلفي دارد كه يكي از آنها، نبود تخصص در اين روزنامه‌ها است. سعيد موغانلي در اين‌باره مي‌گويد: روزنامه‌نگاران نشريات ترك‌زبان، اول، اهل ادب و شعر هستند بعد روزنامه‌نگار. آنها چون احساس خلأ در حوزه رسانه مي‌كنند، به اين كار هم مشغول مي‌شوند.

پراكندگي آماري
علي فرهاد، روزنامه‌نگار تبريزي درباره آمار نشريات منتشرشده در استان آذربايجان شرقي مي‌گويد: تبريز نسبت به استان‌هاي ديگر، بدون احتساب تهران در رتبه اول انتشار نشريه قرار دارد. در حال حاضر، بيش از 150 نشريه در استان منتشر مي‌شود كه تعداد بسيار اندكي از آنها به زبان محلي هم مطلب منتشر مي‌كنند. اما در حال حاضر، نشريه تمام‌تركي در تبريز نداريم. عليرضا صرافي، سابقه انتشار نشريات ترك‌زبان در ايران بعد از انقلاب را به همان سال‌هاي اول انقلاب مي‌برد و مي‌گويد: «وارليق» از ارديبهشت 58 تا به امروز منتشر شده است. از همان اوايل انقلاب، صفحه تركي روزنامه مهدآزادي نيز به همت مرحوم يحيي شيدا راه افتاد و تاكنون ادامه دارد. در 30 سال اخير، بيش از 120 نشريه دانشجويي ترك‌زبان منتشر شده و بيش از 50 نشريه ترك‌زبان هم با مجوز وزارت ارشاد در كل منطقه آذربايجان منتشر شده است. سعيد موغانلي نشريات «نويد آذربايجان»، «آفتاب آذربايجان»، «شمس تبريز»، «وارليق»، «ديلماج»، «بهار آزادي» و «اميد زنجان» را از جمله نشريات معتبر آذربايجاني مي‌داند و درباره محتواي اين نشريات مي‌گويد: محتواي این نشريات ترك‌زبان بيشتر معطوف به هويت، فولكلور، فرهنگ و ادب و موسيقي و زبان است. در ميان اين نشريات، سطح تاثيرگذاري بيشتر در حوزه فرهنگ و ادب است تا حوزه سياست. «قدرت در ارتباط است» اگر اين گفته ميشل فوكو را در نظر بگيريم بايد درباره مصايب نشريات به‌خصوص نشريات محلي انديشه كنيم.

 

منبع: شرق

 



:: موضوعات مرتبط: گزارش
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در دوشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۰

.:: ::.





Powered By سطر اول Copyright © 2009 by mehdieb
This Template By سطر اول

منوی اصلی (Menu)
درباره (About)

مطالب خواندنی و مواد خام ادبی

همسایه های پیوندی (Links)

آرشیو زمانی (Archive)

آرشیو متنی (Previous)

موضوعات (Categories)

برچسب (Tag)
تبریز , زلزله آذربایجان , نمایشگاه کتاب , تدبیرفردا , تهران , تدبیر فردا , شعر , داستان , یادداشت سفر , دبیرستان طالقانی , ادبیات آذربایجان , يادنامه , ادبیات , سفر , کتاب , جلال آل احمد , غلامحسین ساعدی , تبريز , اصغر نوری , حسین منزوی , موسیقی , تاريخ آذربايجان , تدبيرفردا , موسیقی آذربایجان , داستان تبریز , مهدی ابراهیم پور , فرهنگ تبریز , نشست كتاب , همه افق , فرهنگ و هنر تبریز , فريبا وفي , فاطمه قنادی , دبيرستان طالقاني , موسي هريسي نژاد , رمان , حافظ , قصه , زلزله تبریز , زبان فارسي , مشروطه , شیراز , شعر ترکی , آیریلیق , هريس , تقی زاده , ادبيات آذربايجان , روز خبرنگار , قطران تبریزی , قاجاریه , قوپوز , ابراهیم یونسی , هنر داستان نویسی , ادبیات روسیه , افراشته , خانه داستان تبريز , دهه چهل , موغام , زبان مادري , بهاریه , صادق زیباکلام , مدینه گلگون , ویرجینیا وولف , اورمو گولو , ترانه برف , پرویز خطیبی , شرح زندگانی من , باغ شهر , مهدی سحابی , شهریار عباسی , کلیله و دمنه , موریس بلانشو , نفرین زمین , ولادیمیر ناباکوف , ورزقان , آگوتا كريستوف , اصغر نوري , احسان نراقی , صمد بهرنگی , نشر , مرد تنهای شب , ارک علیشاه , فریبا وفی , دم را دریاب , سال بلو , بابک تبرایی , ادبیات آمریکا , عرفاني , ماهنامه , عباس پژمان , استان آذربایجان شرقی , اورمو گؤلو , گوهرمراد , چوب به دستهای ورزیل , عزاداران بیل , خشايار ديهيمي , ساموئل بکت , اسفندیار قره باغی , نشر افراز , كتاب سال تبريز ,

و چیزهای دیگر (Others)