;




سطر اول
گاه‌نگاری‌های مهدی ابراهیم‌پور در اینترنت


گفت‌وگوي تلگراف با اورهان پاموك: رمان من سياسي نيست
 

گفت‌وگوي تلگراف با اورهان پاموك

رمان من سياسي نيست

سمير رحيم

در «خانه خاموش» دومين رمان «اورهان پاموك» كه در سال 1983 در تركيه منتشر شده و به تازگي ترجمه انگليسي آن هم به بازار آمده، «حسن» عاشقي رنجور است كه از غفلت محبوبش بهره مي‌جويد و پنهاني درون كيف دستي او را وارسي مي‌كند. درون كيف يك لوسيون برنزه‌كننده‌ هست و يك كيف پول و يك بسته سيگار و چند گيره موي سر و يك شانه سبز. پيش از آنكه دختر به سراغ كيفش بيايد، حسن شانه را كش مي‌رود تا آن را به عنوان يادگار علاقه يك‌جانبه‌اش پيش خود نگه دارد. وقتي كه «پاموك» را در دفتر ناشرش ملاقات كردم به من گفت: «قبل از بازخواني رمان، اين لحظه را به ياد نداشتم». اشيا در داستان‌هاي اين نويسنده كه با رمان «نام من سرخ» جايزه نوبل را از آن خود ساخته اهميت بسياري دارند. در اين رمان كه موضوعش معماي قتل نقاشان مينياتوريست عهد عثماني است، فصلي هست كه راوي آن يك سكه است. وسواس «پاموك» درباره اشيا در رمان شگفت‌آوري كه سال 2009 منتشر كرد به نام «موزه معصوميت» به حد اعلاي خود رسيده است. در اين اثر، راوي داستان كه «كمال» نام دارد همانند «حسن» درگير عشقي يك‌طرفه است و يك دوجين از لوازم شخصي دخترعمويش «فسون» را جمع كرده و در يك موزه چيده است.

«پاموك» كه در سال 1952 متولد شده و خانواده‌يي از طبقه مرفه داشته، به من اطمينان مي‌دهد كه سرقت خرت و پرت‌ها و جواهرات خانم‌ها يك ايده تخيلي است و ربطي به گذشته خودش ندارد. او كه انگليسي را با سرعت صحبت مي‌كند و ندرتا پيش مي‌آيد من و من كند و به دنبال كلمه‌يي بگردد و وقتي واژه مناسب را مي‌يابد دوباره با لحني سليس به سخنش ادامه مي‌دهد، مي‌گويد: «ربودن پنهاني يك شي و به خانه بردنش از فانتزي‌هاي ذهن من نيست، اما ايده تصاحب يك زن در فرهنگي كه در آن زن و مرد نمي‌توانند تا پيش از ازدواج به راحتي با هم در ارتباط باشند چنين عملي را رقم مي‌زند. شما نمي‌توانيد محبوب خود را در كنارتان داشته باشيد، اما مي‌توانيد يكي از وسايلش را نزد خود نگه داريد».

از بسياري جنبه‌ها «حسن» در «خانه خاموش» شخصيتي است بسيار متفاوت با «كمال» در رمان «موزه معصوميت» كه از طبقه مرفه جامعه است. «حسن» از ادامه تحصيل باز مي‌ماند و به ميهن‌پرستان ترك مي‌پيوندد. او بدل مي‌شود به يك چپ‌گراي مرفه از جنس آدم‌هاي آثار «تورگنيف». ماجراي او با خشونت خاتمه مي‌يابد.

در حيرتم كه اين اشتياق فراگير از كجا مي‌آيد. «پاموك» مي‌گويد: «در ادبيات كلاسيك اسلامي، عشق به محبوب زميني استعاره‌يي است از عشق به خداوند. اما در رمان‌هاي من، اشتياق حسن در كنار راديكاليسم افكارش، بازتابي است از آرزوي او براي رسيدن به يك زندگي بهتر. من اين انديشه را مي‌پسندم. اين يك ايده هنرمندانه است. اما در عين حال يك ايده افراطي هم هست. ما در اوقاتي كه ناخرسنديم، عميق‌تر دچار عشق مي‌شويم».

هر كس كه استانبول را ديده باشد مي‌داند كه اين شهر در تصرف تاريخ دوران عثماني است. ابراز وجود پررنگ تركيه در اين روزگار، عليه سوريه كه زماني بر آن سرزمين سلطه داشته برخي را به اين باور رسانده كه «اردوغان» مي‌خواهد گذشته‌هاي با‌شكوه را احيا كند. با اين حال «پاموك» از تاثير جنبه‌هاي سياسي بر آثارش خشمگين است: «من هرگز به هنگام انتشار اين كتاب فكر نمي‌كردم كه دارم رماني سياسي را به بازار عرضه مي‌كنم». او اين جمله را درباره كتاب «خانه خاموش» مي‌گويد و مي‌افزايد: «در تركيه هيچ كس نگفت كه اين اثر يك رمان سياسي است». اگر كسي موزه «سلطان محمد فاتح» را در استانبول ديده‌باشد، به عقيده من حتما متوجه فضاي ميهن‌پرستانه حاكم بر آن خواهد شد. اما «پاموك» محافظه‌كارانه مي‌گويد: «استانبول شهر وسيعي است. در اكناف آن محله‌هاي بسيار محافظه‌كاري هستند، جاهايي كه متعلق به طبقه فرا‌دست جامعه هستند، غرب‌زده‌اند و از فرهنگ غرب تقليد مي‌كنند».

احتياط او قابل درك است. بعد از حرف‌هايي كه در سال 2005 درباره قتل عام ارامنه بعد از فروپاشي امپراتوري عثماني بيان كرد، دولتمردان تركيه او را به اتهام «اهانت به ملت تركيه» طبق ماده قانوني شماره 301 تحت پيگرد قرار دادند. اين پرونده در سال 2009 مختومه اعلام شد و آن قانون نيز اصلاح شد، اما هنوز هم او مجبور است هنگام حضور در سطح شهر استانبول چند محافظ همراه خود داشته‌باشد (او باقي اوقاتش مشغول تدريس در دانشگاه كلمبياي نيويورك است). درباره حرف‌هايي كه حول موضوع ارامنه زده بود، مي‌گويد: «حالا همه دارند همان حرف‌ها را تكرار مي‌كنند». به عقيده او داشتن آزادي بيان در كشور زادگاهش كه زماني بابت مواضعش او را به شكلي ماليخوليايي به دردسر انداخته بود، مايه افتخار و غرور است.

او بابت استقبال گرمي كه در تركيه از كتاب «موزه معصوميت» به عمل آمد بسيار شادمان است: «استقبال بسيار گرمي بود و اصلا به چيزي كه هميشه در رسانه‌هاي تركيه با آن مواجه مي‌شدم، شباهتي نداشت. «موزه معصوميت» درباره سياست نيست، يك داستان عاشقانه است، اما فكر مي‌كنم كه از لحاظ چيزي كه مي‌خواهد تصوير كند و اقتدار‌طلبي مردان را در مواجهه با زنان نشان دهد حال و هوايي سياسي مي‌يابد. او هر چه بيشتر عاشق مي‌شود، بيشتر در سركوب محبوبش مي‌كوشد و اين نه يك موقعيت غربي كه يك موقعيت مرتبط با خاورميانه است».

تصور جايگاه زن در جامعه تركيه كار آساني نيست. «پاموك» مي‌گويد: «من تصوير بسياري از زنان ترك را روي جلد كتاب‌هاي انگليسي زباني ديده‌ام كه موضوع‌شان فمينيسم و اسلام است. تصويري كه از آنان ارائه مي‌شود همواره يكسان است: دو زن كه روسري بر سر دارند، سوار بر موتورسيكلت هستند، يا پشت رايانه نشسته‌اند يا مشغول انجام كاري مدرن هستند. اين تصاوير نشان‌دهنده آن است كه غرب از بازتاب دادن آنچه در تركيه رخ مي‌دهد خام‌دستانه عمل مي‌كند. آنها بر اين باورند كه وقتي روسري به سر گذاشتي ديگر از خانه خارج نخواهي شد، در حالي كه شما روسري به سر نخواهي گذاشت، مگر آنكه بخواهي از خانه خارج شوي!»

«موزه معصوميت» تنها يك رمان نيست: حالا عملا يك موزه است. در ماه آوريل سال 2012 «پاموك» آنچه را شخصيت «كمال» در داستانش گردآوري كرده بود، عملا به نمايش گذاشت: مجموعه‌يي از وسايل شخصيت «فسون» كه با توجه به خاطراتش گردآوري كرده ‌بود. او تصديق مي‌كند كه پروژه‌يي غريب بود، اما او را به ريشه‌هايي بازگردانده كه هنگام تحصيل معماري و به عنوان يك هنرمند ملكه ذهنش شده‌اند: تلاش‌هاي اوليه‌اش براي بدل شدن به يك نقاش.

وقتي مي‌گويم ايده موزه مثل ساختن فيلمي بر اساس اين رمان بوده، حرف مرا چنين اصلاح مي‌كند: «اين‌طور نبود كه من بيايم و اول رمان را بنويسم و وقتي با استقبال مواجه شد بيايم و بگويم حالا بر اساسش اقتباسي انجام دهم. من رمان را همان زماني كه داشتم اين اشيا را جمع مي‌كردم، نوشتم و سرآخر با آنها اين موزه را پديد آوردم». او براي آنكه بتواند اين اشيا را در رمانش خوب توصيف كند، لباس‌ها، گوشواره‌ها و دمپايي‌هاي مربوط به آن عصر را جمع كرد. خودش با هيجان مي‌گويد: «كارت‌پستال‌ها، عكس‌ها، نه‌تنها وسايل متعلق به «فسون» بلكه كل لوازم آن دوران را تهيه كردم. آرزويم بود كه اشياي آن دوران تاريخي را در اختيار داشته باشم».

او معتقد است: «وقتي مردم كتابي 600 صفحه‌يي را مي‌خوانند، شش ماه مي‌گذرد و تنها پنج صفحه‌اش يادشان مي‌ماند. به خاطر نمي‌آورند كه آنچه در ذهن‌شان مانده تنها حسي كلي از چيزي است كه خوانده‌اند. در «موزه معصوميت» ما تلاش كرديم تا به آنها تصوير و احساس بدهيم. چيدمان موزه بر اساس فصول رمان بود: رمان 83 فصل دارد و موزه هم با 83 ويترين آماده شد كه در هر كدام اشياي سبك فصل خاص قرار داده شده».

 

منبع: اعتماد



:: موضوعات مرتبط: گفت و گو
:: برچسب‌ها: اورهان پاموک
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در شنبه نهم دی ۱۳۹۱

.:: ::.





Powered By سطر اول Copyright © 2009 by mehdieb
This Template By سطر اول

منوی اصلی (Menu)
درباره (About)

مطالب خواندنی و مواد خام ادبی

همسایه های پیوندی (Links)

آرشیو زمانی (Archive)

آرشیو متنی (Previous)

موضوعات (Categories)

و چیزهای دیگر (Others)