برای دل تنگیهایم! (خیلی وقت بود از این حرفها ننوشته بودم.)
سطر اول/ شعر
دلم تنگ است
نمیدانم این دلتنگیها را
هر روز
از کجا میآورم
و میان
حریر لحظههایم جا میدهم.
جاذبهی دلم برای تنگ شدن
بسیار است
درست مانند سگی ولگردی
که شپشهای عالم را
به ضیافت پرزهای تنش فرامیخواند.
امروز دلم تنگ است
دلتنگ دلتنگیهای دیروزی هستم
و یادم نیست که دیروز هم
دلتنگ دلتنگیهای پریروزبودم.
هر روز چیزی عوض میشود
وقتی در سالن انتظار نشستهای
چه اهمیتی دارد
کسی که کنار دستت نشسته
چه کسی است.
امروز زنی بود
کوتاهقد ولی زیبا
دیروز مردی
عبوس و دانا
فردا کودکی است که
آرزویش را داری
پس فردا
مسلولی رو به موت
چه فرقی میکند
او که بلند شد،
کسی دیگر
جایش را میگیرد
ولی من
برای این نشستن ها و برخاستنها
دلم
تنگ میشود.
:: موضوعات مرتبط:
شعر