;




سطر اول
گاه‌نگاری‌های مهدی ابراهیم‌پور در اینترنت


بهانه نوشته ای برای رفتن «احسان نراقی» / در رفتن جان از بدن!

 

در رفتن جان از بدن!

بهانه نوشته ای برای رفتن «احسان نراقی» 

سطر اول: این روزها رفتن زیاد شده. دم به ساعت می شنوی که فلانی هم رفت. دیروز احسان نراقی بود، یک هفته قبل فهمیه راستکار و سیمین دانشور و که و که و که. همین طور پشت سر هم، قطار قطار.
رفتن ها گاهی ساده است و گاهی پیچیده. مثلاً گلشیری رفتنش خیلی پیچیده بود. جوری که هنوز برای من حل نشده چطور رفت. بحث سر شکل رفتنش نیست و این حرف ها. می خواهم بگویم که رفتنش یه جورهایی به آدم بر می خورد و اگر دستش برسد از یقه اش
می گیرد و می گوید: «جانم! کجا با این عجله؟»
برخی وقتی می روند، ساده و آرام می روند. انگار نگاهت کنند و بگویند: «خب دیگه وقت رفتنه.» و تو باور داشته باشی که واقعاً وقت رفتن است. و لبخندی بزنی و بگویی: «به امان خدا!» حتا یادت باشد که سفارش کنی: «مراقب خوذت باش!» فهمیه راستکار چنین رفتنی را پیشواز کرد.
اما وقتی برخی می روند، دلت می سوزد. دلت می سوزد که او بود ولی به اصرار و جبر زمانه و سیاست و حکومت و هزار کوفت و زهرمار جامعه ات، بودنش غریبانه بود. احسان نراقی چنین رفت. غریب!

بحث من اصلاْ ربطی به حیف شدن ندارد. نمی دانم چطور می شود گفت که احسان نراقی خودش را حیف کرد. من اصلاً قبول ندارم او حیف شده و یا خودش را حیف کرده. نراقی کار خودش را کرد. راه خودش را رفت. شاید خیلی ها راهش را نپسندند ولی مطمئناً قبول دارند که انسانی متکی به نفس بود. باز هم می خواهم حرفم را تکرار کنم که نراقی حیف نشد (یا خودش را حیف نکرد.) نراقی غریب بود. همین.



:: موضوعات مرتبط: يادداشت
:: برچسب‌ها: احسان نراقی
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱

.:: ::.





Powered By سطر اول Copyright © 2009 by mehdieb
This Template By سطر اول

منوی اصلی (Menu)
درباره (About)

مطالب خواندنی و مواد خام ادبی

همسایه های پیوندی (Links)

آرشیو زمانی (Archive)

آرشیو متنی (Previous)

موضوعات (Categories)

و چیزهای دیگر (Others)