توضيح سطر اول:
نهم دي يكصدمين سال به دار آويخته شدن شهيد ثقه الاسلام تبريزي بود. مردي بزرگ كه جان بر سر آرمانهاي مشروطه و آزاديخواهي گذاشت. بسياري در شرح احوال او قلمفرسايي كردهاند. ولي تاكنون مطلبي درخور كه به تبيين زندگي اجتماعي و ديدگاههاي او بپردازد، نگاشته نشده است.
آن چه پيش رو داريد مقالهايست به قلم دوست بسيار عزيزم «امير قرباني عظمي» كه نگاهي گذرا به ديدگاهها و منش اجتماعي و سياسي ثقه الاسلام تبريزي دارد.
میانهروی بر دار!
امیر قربانی عظمی
مشروطه خواهی که صاحب عقیده و مسلک بود و در زمانه ای که در اوج افراط و تفریط ها افراد خود را در منتهی الیه دو جبهه آشتی ناپذیر می بینند میانه روی را سرمشق حرکت خود قرار داد. میانه روی او کوتاه آمدن از اصول نبود بلکه تحول و تطور را در مسیری عقلانی جستجو می کرد و نمی خواست دگرگونی و تغییر وضع چنان ناگهانی و برق آسا و نیندیشیده باشد که ترمیم و جبرانش ممکن نشود. و از میانه روی بود که پی در خاموش کردن اختلافات مذهبی بود. او میانه رویی که جان بر سر اعتدالش داد و بر دار شد و او کسی نیست جز «ثقه الاسلام تبریزی»
***

1)
ثقه الاسلام تبریزی از مشروطه خواهان و آزادی خواهان به نام دوره بحران مشروطیت ایران است. صراحت لهجه، حسن نیت و فداکاری های او را می توان پاس داشت و بر وطن خواهی اش و تلاش دردناکش برای سربلندی ایران آفرین ها گفت. به شهادت «مجموعه آثار قلمی» اش از معدود کسانی است که در آن دروه بحرانی تاریخ ما که شور ویرانگر جایگزین شعور سازنده می شد، از تعادل بازنایستاد و با شهامت و بردباری حرف هایش را زد. او از جناح روحانیون مشروطه خواهی بود که برداشت هایش از مشروطه و شیوه تبیین اش، همان مفهوم عامی را منعکس می کرد که در فضای جامعه اسلامی آن زمان از معنای مشروطیت وجود داشت، یا می شد به شیوه علنی از سخن گفت.
ثقه الاسلام علت العلل همه بدبختی های ملت مسلمان ایران را در سلطنت استبدادی جستجو می کند. به زعم او تسلط دول خارجی غیر مسلمان «بر خاک اسلام و ایران» و «ذلت و فقر» مردم ما و این همه «فتور در ممالک اسلامیه جز عدم اتحاد پولتیک سلاطین و استبداد و اصرار ایشان در منافع شخصیه علتی دیگر» ندارد. (فتحی، نصرت الله، مجموعه آثار قلمی ثقه السلام، ص420-421)
پس مشروطه خواهان برای «حفظ بیضه اسلام و اعتلای کلمه حقه» و برای این که «سلطنت اسلام یا ایران که مذهبش طریق اثنی عشری است، متزلزل» نشود، علاج کار را در «مشروطه شدن دولت و محدود سلطنت و منع استبداد آن دیدند و به این لحاظ به تهیه و مقدمات آن که اساس دارااشوری است مشغول شدند. (فتحی، نصرت الله، مجموعه آثار قلمی ثقه السلام، ص419)
ثقه الاسلام به روشنی بر این باور بود که در برابر اتهاماتی که به مشروطه طلبان مبنی بر بابی بودن یا مزدکی بودن زده می شود تکیف روشن است و آن تکذیب گفته های مدعیان است، آن هم نه با گفته بلکه با عمل. او به مشروطه طلبان سفارش می کرد که سودمندی مشروطه را بر مستبدان و مخالفان روشن سازند و حکمت عملی را به کار بگیرند تا از راه عمل کردن به عدالت بتوانند دشمن خود را با ناکامی روبه رو سلزند. او نیز همچون مرحوم نائینی خواهان اثبات مشروع بودن دولت مشروطه بود و نه مطلوب بودن آن.
او با یادآوری مفاسد و زیان های حکومت های خودکامه، تنها راه رهایی از بند نیروهای اهریمنی در «عصر غیبت» را در تشکیل دولت مشروطه می دانست.
ثقه الاسلام بر این باور بود که «مشروطه مجری شریعت اسلام و محض دفع ظلم است. چراغی را که ایزد برفروزد- هر آن کس پف کند ریشش بسوزد. هر کس اسلام پرست و وطن پرست و عدالت پرور است باید مشروطه را مثل عزیزش دربرگیرد و در راه او از بذل جان و مال مضایقه نکند.» (فتحی، نصرت الله، مجموعه آثار ، ص232)
2)
ثقه الاسلام نظر آن گروه از علماء را که مشروطه و نظام پارلمانی را مغایر شعائر اسلامی می دانستند نمی پذیرفت و بر این باور بود که آنان در طرح دیدگاه های خویش دچار پارادوکس شده و سخنانشان از شفافیت و روشنی لازم برخوردار نیست.
در بخشی از رساله لالان می نویسد: «... اینکه در افواه بعضی دائر است که مشروطه باید مشروعه باشد مقصود از آن درست معلوم نشده است که مقصود تبدیل سلطنت به سلطنت شرعیه حقیقی است یا اصلاح سلطنت حالیه؟ اولی که ممکن نیست و احکام شرعیه مشروعه، مشروطه نتواند بشود و موقع، مقتضی بیان تفضیل سلطنت شرعیه و کیفیت آن نیست و غرض گوینده نیز آن نیست و در قسم ثانی با بقاء قوانین غیر مشروعه متداوله و عدم امکان تغییر هزاران منکرات وجود، اسم آن را مشروعه گذاشتن در تناقض است.» (فتحی، نصرت الله. مجموعه آثار قلمی، رساله لالان، ص435)
ثقه الاسلام بر خلاف نظر کسانی که استقرار مشروطه را سبب ایجاد فساد و «احراق دماء و سلب اموال» و غیره می دانستند بر این باور بود که فساد و بی بند و باری عوام نه به علت مشروطه بلکه به سبب جهل و نادانی توده ها و نبود دخالت و مشارکت خردمندان و دانایان در کارها بوده است. (فتحی، نصرت الله. مجموعه آثار قلمی، رساله لالان، ص 426)
3)
این روحانی ژرف اندیش با این که آزادی خواه بود، میانه روی را می پسندید و همواره از مردمان می خواست از تندروی، بر اساس نیاز زمان پرهیز کنند. (براون، ادوارد، نامه هایی از تبریز، ص250)
با آن که از دوستداران انجمن تبریز بود اما با تندروی های آن انجمن و مجاهدین موافق نبود و با خطیبانی که دهقانان آذربایجان را به قیام در برابر اربابان فرا می خواندند مخالفت می کرد. (آفاری، ژانت، انقلاب مشروطه ایران، ص113)
ثقه الاسلام میانه خوبی با حرکت های رادیکال که از دید او سبب هرج ومرج و ناامنی در جامعه می شد، نداشت و رواداری و مدارا را از حرکت های قهرآمیز و انقلابی برتر می دانست. او عالمی روشن بین و آینده نگر و خواهان دگرگونی بود به شرطی که تحول و تطور در مسیری عقلانی صورت پذیرد و اندیشمندانه به کار افتد، تا حقانیت مشروطه محفوظ بماند و دشمن را دستاویزی نباشد. او نمی خواست دگرگونی و تغییر وضع چنان ناگهانی و برق آسا و نیندیشیده باشد که ترمیم و جبرانش ممکن نشود. (فتحی، نصرت الله. مجموعه آثار قلمی، رساله لالان، ص171)
با آن که در گیرودار انقلاب مشروطه، به ویژه در تبریز، اندیشه جمهوری خواهی نیز از سوی برخی انقلابیون مطرح بود، ثقه الاسلام برای اجتماع آن روز، نظام جمهوری را مناسب نمی دانست و بر این باور بود که به علت نبود بینش و رشد فکری در افراد، برپا کردن چنان نظامی در کشور سودمند نخواهد بود. (فتحی، نصرت الله. مجموعه آثار قلمی، رساله لالان، ص430)
از دید او، در کشوری که بیشتر مردمانش از حقوق و وظایف اجتماعی خویش بی خبر بوده و از سر ترس یا از روی سادگی و خوش باوری به جمعیت های سیاسی و احزاب روی می آورند تشکیل یک حزب ملی امکان پذیر نخواهد بود. (صفایی، ابراهیم، رهبران مشروطه، جلد دوم، ص296)
ثقه الاسلام مردی میانهرو بود و آزادی مطلق را هرگز نمیپسندید و عقل و علم را با هم درست میدانست. تسلیم شدن به عقاید عوام از نگاه او نادرست و بلکه خطرناک بود. به سبب صلحجوییاش گاه گروه های افراطی با او دشمنی میکردند. چنانکه وقتی عینالدوله در باسمنج با مشروطهخواهان میجنگید، ثقه الاسلام در شهر به اصلاح ذاتالبین میکوشید. از اینرو انجمن تبریز که در تصرف آزادیخواهان افراطی بود، با وی مخالفت میکردند. وقتی وی به عضویت در حزب «اتفاق و ترقی» دعوت شد، در نامهای چنین نوشت: «تند رفتن و شتابزدگی را موجب خسارت و زودخسته شدن و به منزل نرسیدن میدانم و کند کار کردن و به خواب رفتن را نیز مستوجب نرسیدن به مقصود». او تندروی را نمیپسندید و یکبار گفته بود این افراط ها خانه رعیت و مالک را خراب خواهد کرد.
4)
«... و میانه ایشان (شیخیان) با دیگران که متشرع نامیده می شدند کار به جنگ کشید. آن پندارهایی که افلاطون و ارسطو دوهزار سال پیش در باغ آکادمی آتن بافته بودند در تبریز قمه شده در میدان ویجویه به شکم جوانان فرو می رفت. پس از سال هایی خونریزی خوابیده ولی سه دسته بیکبار جدا زیستندی. دو همسایه که یکی شیخی و دیگری متشرع بودی با هم آمد و شد نکردندی، دختر به همدیگر نداندی، در کوچه به هم سلام نداندی... این نیکمرد (میرزا علی آقا ثقه الاسلام تبریزی) از روز نخست به کاستن از سختی دوتیرگی و دشمنی کوشید... از گام نخست پاکی خود را به همه نشان داد، و چون در سال 1285 جنبش مشروطه برخاست و مجتهدان و ملایان در مسجد صمصام خان گرد آمدند او نیز به آن جا درآمده همزانوی ایشان نشست و پاکدرونانه آمیزش آغاز و بازارهای مردم فریبی را بیکبار بست...» (تاریخ هیجده ساله آذربایجان، احمد کسروی، ص255-256) ارزش این اقدامات ثقه الاسلام زمانه روشن می گردد که بدانیم وی در این زمانه پیشوای شیخیان شمرده می شد.
از نتایج پاک طینتی او بود چنان که برای دوره اول مجلس که قرار بود دو نفر نماینده از طرف علمای آذربایجان انتخاب شوند متشرعه که اکثریت داشتند حاضر به گذشت شدند و انتخاب یک نفر را به شیخیه واگذار کردند. در نتیجه حاج میرزا فضلعلی آقا از طرف «شیخیه» و حاج میرزا یحیی امام جمعه خوئی از طرف «متشرعه» انتخاب گردیدند.
در عوض هنگامی که انجمن ایالتی حاج میرزا حسن آقا را مجبور به ترک تبریز کرد ثقه الاسلام نیز مانند علمای متشرعه به عنوان اعتراض نسبت به عمل انجمن، شهر را ترک نمود.
ثقه الاسلام موفق گردید نزاع طولانی میان دو گروه مذهبی شیخیه و متشرعه را با درایت حل و فصل کند و از بروز دشمنی بیشتر میان این دو دسته جلوگیری نماید.
اما این پایان امر نبود، بدخواهان و مردم فریبان آتش نزاعی را که ثقه الاسلام سعی در خاموش کردن آن داشت تا اصلاح ذات البین حاصل آید، می خواستند همواره روشن نگه دارند تا در فضای پرغبار و پر از کینه و نفرت بر امواج سوار شوند و همواره مسندنشین باشند آن چنان که: «... چون این کار (دار زدن ثقه الاسلام) انجام یافت در سربازخانه را باز کردند، ایرانیان که در بیرون ایستاده بودند به درون آمده آن دیدار دلگداز را تماشا نمودند. غیرتمندان به خود لرزیده و نایستاده و زود بازگشتند. ولی بدنهادانی شادمانی نیز می نمودند، کینه شیخی و متشرع در اینجا نیز کار خود را می کرد.» (تاریخ هیجده ساله آذربایجان، احمد کسروی، ص263)
5)
هر اندازه مشروطیت نوپای ایران دچار بحران می شد و موانع و مشکلاتش فزونی می گرفت از دخالت و مشارکت ثقه الاسلام در امور کاسته می شد. از نامه های پس از سال 1327ق. او یکسره آشکار و پیداست که دیگر آن شور و امید و دلبستگی پیشین به مشروطیت وجود ندارد. (نامه های تبریز از ثقه الاسلام به مستشارالدوله، به کوشش ایرج افشار، ص17و18)
ثقه الاسلام در این نامه ها «مشروطه خواه» را از «مشروطه چی» جدا می کند زیرا «مشروطه خواه» را صاحب «عقیده و مسلک» می شناسد و «مشروطه چی» را «شغل ساز و دکاندار» می داند و بر این باور است که کردار گروه دوم جاهلانه و دور از اعتدال و منطق انقلاب است. (فتحی، نصرت الله، مجموعه آثار ، ص171)
با این حال گونه ای «تقیه و محافظه کاری» در پاره ای از نامه های او دیده می شود. برای نمونه در یکی از نامه های خود که آن را در 28 ربیع الول 1326ق. نوشته می آورد:
«...من که شما می دانید و کرارا نوشته ام که مدتهاست که دور از مشغله هستم و کاری با کار مردم ندارم. گوشه اختفا و انزوا را اختیار کرده ام.» . (فتحی، نصرت الله، مجموعه آثار ، ص242)
این نیز از آینده نگری و مصلحت اندیشی او حکایت می کند که نمی خواهد در میان توفان غرق شود و به هدر رود بلکه می خواهد تا می تواند نیروی روحی و جسمی خود را نگه دارد که به هنگام تنگنا به سود مردمان به کار اندازد.
6)
تقه السلام فردی خردگرا بوده و با جزم اندیشی و خرافات و شکوه از بخت و اقبال کردن سرستیز داشته است و نیز باور داشتن به قضا و قدر (البته به گونه منفی آن) و روحیه تسلیم پذیری را که با خون و گوشت ایرانی عجین گشته به شدت نکوهش می کرده است: «کار را به طبیعت گذاشتن و به جریان احوال تابع شدن خلاف رای خردمندان است.» (فتحی، نصرت الله، مجموعه آثار قلمی ثقه السلام، رساله لالان، ص426)
و از دیگر سو دلبسته ایران بود. دلبسگتی ثقه الاسلام به استقلال و مجد و عظمت ایران و ایرانی از نامه ای که به تاریخ 24 شوال 1327 به برادرانش در عتبات عالیات نوشته است به خوبی روشن است: « مملکت را هشتاد و چند سال قبل به چهار میلیون پول خریده ایم، کاری نکنید که مملکت را در طبق گذاشته تحویل دیگران نمائیم و من راضی هستم که مرا در سیبریا به شکست سنگ چخماق وادار نمایند اما بیرق روس در این مملکت نباشد.» (فتحی، نصرت الله. مجموعه آثار قلمی، رساله لالان، ص435)
***
ثقه الاسلام را تنها در زمانه بر دار کردنش دیدن و خیابانی به نامش کردن و عکسی از او را در دیوار پارکی گذاشتن تحریف شخصیت او و البته نادیده گرفتن بخش اعظمی از تحولات صد ساله اخیر است. مشروطه را می بایست آن گونه که بوده معرفی کرد و شناخت دقیق تر آراء و اندیشه های ثقه الاسلام و تبیین و انتشار آنها راهی برای شناخت صحیح کوشش های آزادی خواهانه در یک قرن اخیر است.
مطلب مرتبط: دی ماه یکصد سال پيش در آذربايجان چه گذشت؟ /زمستان سرد و خونريز در تبريز
:: موضوعات مرتبط:
مقاله،
مناسبت
:: برچسبها:
ثقه الاسلام تبريزي,
امير قرباني عظمي,
انديشه و منش سياسي,
نهم دي 1290