تبريزين نيسگيللي قيزي گلمه دي*
در احوالات «مدينه گلگون» و اشعارش
جعفر پوررضوی

صنعت تاجيم، شعر آجيم، حقيقي وصله محتاجيم
سؤزو آتش، اؤزو عطش، کول اولدو آذريم گئتدي
»بالاش آذر اوغلو«
********
نه ياخشي کي سن واريدين يئر اوزونده
نه ياخشي کي اولدوزوموز قوشا ياندي
»مدينه خانيم«
********
نه ياخشي کي سنين نغمه ن منيم نغمه م
قوشا اوچدو، باغچا - باغچا، چمن - چمن
نه ياخشي کي سنين سينه ن منيم سينه م
گاه کدهره گاه سئوينجه اولدو مسکن
مدينه گلگون را بايد به آذربايجان تشبيه کرد. او نيز چون وطنش خود و دلش را دو نيم کرده و نيمي از آنِ اين و نيمي از آنِ ديگري ست.
چالينماميش توي لاريم وار او تايدا
ياشاماميش آي لاريم وار او تايدا
دئييلمه ميش بوي لاريم وار او تايدا
کاش ياريدا قالمايايدي بو يوللار
آذربايجان با تمام گوشه و کنار و اسطورهها و تاريخش براي مدينه خانيم منبع الهاميست لامتناهي.
بابام قورقودون سازي يام
منم »تومروسون« قيزي يام
زامان - زامان ياناسي يام
يورا بيلمز يوللار مني
او هيچگاه از وصف طبيعت زادگاهش سير نميشود. طبيعت آذربايجان براي اين شاعر بينهايت خيالانگيز و دوست داشتني است. کمتر شعري از او ميتوان يافت که اثر و ردپايي از طبيعت آذربايجان در آن نباشد، چنانکه ميتوان او را يک شاعرهي ناتوراليست ناميد.
بيرجه ايچيم ليک سو، بير اوووج توپراق
بير چينار کولگه سي بس ائده ر منه
بير لطيف بنؤوشه، بير ياشيل ياپراق
حزين بير نئي سسي بس ائده ر منه
مدينه خانيم کمتر در اشعار خود به تصويرسازي پرداخته است، اما چند نمونهي معدود از اشعار تصويرگرايانهاش حاکي از استعداد و پتانسيل او براي خلق تابلوهايي ماندگار است. در روزگار او و در ميان شاعران همعصر آذربايجانياش کمتر شاعري را سراغ دارم که صاحب چنين تصاوير ظريف و نابي باشد.
يئنه ياغيش ياغدي ايلديريم چاخدي
جوشدو دالغا - دالغا چاغلادي ده نيز
ساحيلي بوش گؤردو ائله داريخدي
تنهاليق درديندن آغلادي ده نيز
توتولدو سما تک ده ييشدي رنگي
بير آندا ده نيزين ساچي آغاردي
لپه لر ال آچيب بير کؤرپه کيمي
ائله بيل آرخادان بيزي چاغيردي
او تنها شاعر طبيعت نيست، مدينه خانيم علاوه بر بيان عواطف و احساساتش، گاه ايدئولوژي خود را در حول موضوعات متفاوت، تحويل مخاطب ميدهد.
هئچ دير شهرت ده آد دا
تن تنه ده بو ساتدا
بوش گؤرونر حياتدا
محبّت اولماياندا
سن دونياني دولان گز
بو دونيايا اينان گز
بير توخوم دا جوجهرمز
محبّت اولماياندا
*********
آغلاماقلا درد ساغالماز
ياز گلمه سه باغ باغ اولماز
يقين دونيا بئله قالماز
دورغون سولار چاغلايارسا
و گاهي چون پروين اعتصامي در مقام مادري به نصيحت روي ميآورد؛
طالعينه داش، کسسکسيز يول سئچمه
هر آخان سو شيرين اولمور، گولوم ايچمه
بو دونيادان »دونيادي دا« دئييب کئچمه
بو دونيانين آستارينا، اوزونه باخ
امّا ايدئولوژي مدينه خانيم وقتي به نام وطن(کل آذربايجان) ميرسد، رنگي حماسي به خود ميگيرد و ضرب آهنگ اشعارش تغيير ميکند. ديگر نميتوان آن حس زنانهي او را در اينگونه اشعار يافت. او وقتي سخن از خود و دوري خود از وطن را خمير مايهي اشعارش قرار ميدهد، درد و حسرت شاعر برجستهترين مفهوم قابل لمس آن است. اما وقتي قرار است تنها از وطن بسرايد، ديگر خبري از آن حزن و اندوه نيست.
ائل آرخامدي دار آياقدا
بير معنا وار ياشاماقدا
دوغولدوغوم بو تورپاقدا
يورا بيلمز يوللار مني
*******
وطنين چاغلايان بوز بولاقلاري
وطنين بال دادان اؤز بولاقلاري
وطنين توکنمز سؤز بولاقلاري
منيم آرزيلاريم، اوميدلريمدير
خصوصيّت و ويژگي منحصر به فرد و دوست داشتني اشعار مدينه خانيم گلگون که او را از شاعران تکراري و مقلّد متمايز کرده است، پويايي و حرکتي است که در لابهلاي اشعارش جريان دارد. شعر مدينه خانيم در هيچ حالتي به ايستايي منجر نميشود و بيشتر شبيه رودي است که تمايل به حرکت دارد..
ياز هاواسيلا ياشارام
چايلار تک جوشوب داشارام
سيزه نغمهلر قوشارام
هر ايل تزه - تزه گوللر
شعر او مانند رودخانهايست که هرگز از حرکت بازنميايستد. حرکت و پويايي در روح اشعار او دميده شده است، نه در قالب ظاهري آن. شعر او را ميتوان به درنا، باد و رودخانه تشبيه کرد.
گاه آراندا گاه داغدايام
گاه چمنده، گاه داغدايام
ياخيندايام، اوزاقدايام
يورا بيلمز يوللار مني
موسيقي هجايي اشعار مدينه خانيم نيز به نوبهي خود اين حرکت و پويايي را برجستهتر کرده است. هجاهايي که در کنار هم به ترتيب چيده شدهاند، عامل ارتباطي کلمات با هم هستند و شعر او را شبيه به زنجيري با حلقههاي تو در تو کردهاند.
يوللار دؤنر بير کيتابا
واراقلارام اوبا - اوبا
تابلاشارام هر عذابا
يورا بيلمز يوللار مني
********
ساوالانين زيروه سي قار اولار هئي
زامان - زامان اوردا دومان قالار هئي
من گئتمه سم بنؤوشه لر آغلار هئي
کاش ياريدا قالمايايدي بو يوللار
حرکت در شعر مدينه خانيم تنها به معني ظاهري حرکت نيست، جاري شدن رود به سوي درياست. او يک عمر به آرزوي بازگشت زندگي کرده است. حرکت در شعر او بازگشت موج موج قوها و درناهاست به آغوش وطن. حرکت در شعر او يک بازگشت است.
چؤللرين دوزلرين زومرود پالتاري
اينسانين اينسانا عهدي ايلقاري
قوشلارين وطنه دؤنن قاطاري
منيم آرزيلاريم، اوميدلريمدير
مدينه گلگون را به حق بايد شاعره و شاعري ناميد که بيشترين شعر را دربارهي وطن و تبريز سروده است. در اشعار هيچ شاعر و شاعرهاي نميتوان به اندازه مدينه خانيم عشق به تبريز را لمس کرد. او عشق به آذربايجان و تبريز را از درون خود به رگهاي اشعارش دميده است. شايد بيجا نباشد اگر بگوييم اشعاري که او در حسرت ديدار دوباره با اين پير شهر طنّاز سروده است، به تنهايي از نظر تعدد از اشعار تمام شاعران ماقبل و هم دورهي خود بيشتر و درواقع پرسوزتر است. مدينه خانيم به هر بهانهاي که شده در اشعارش سراغ تبريز ميرود و با حسرت و درد از آن ياد ميکند.
تبريزيمين يولو داشدي يولو داش
بو يوللاردا ايلديريملار دينئيدي
تبريزيمين ساغي داشدي سولو داش
داشلار ساواش سنگرينه دونئيدي
تبريز در واقع براي مدينه خانيم همان مدينهي فاضله است و دوري از آن حسرتيست که درد را براي اشعارش به ارمغان آورده است. او با اينکه از تبريز دور است، اما همواره با ياد و خاطرهي تبريز زندگي ميکند و همواره در کوچههايش و کوچهباغهايش زير نمنم برگهاي توت و تبريزي قدم ميزند و شاعر ميشود.
يول سالديم کوچه باغا
قول سالديم کوچه باغا
دؤنوبدو نئجه باغا
تبريزين کوچه لري
لئيلاوا چشمه - چشمه
کيم دئير بوردان کئچمه
باخسين حسرت کؤچومه
تبريزين کوچهلري
درد برجستهترين شاخصهي شعر اشعار مدينه گلگون است.
هله نئچه نيسگيليميز وار بيزيم
اما اين درد بي دليل در قالب اشعار او رخنه نکرده است.تلخي اشعار مدينه گلگون حتي با وجود واژههايي تأثير گرفته از زيباييهاي طبيعت، در اثر حسرتي ست که به دل دارد. دوري از زادگاه مادري حسرتي شاعرانه به مدينه بخشيده است. حسرتي که با خود حزن و اندوه پرورده و ماحصل درديست و سوزي که در بيت بيت اشعار او مشاهده ميشود.
درديمي ناغيل ائيله ديم
سئللر دؤزمه دي دؤزمه دي
ياندي سينه م دويمه له نديم
گوللر دؤزمه دي دؤزمه دي
من يانديقجا دؤندوم نئيه
يانديم وطن دئيه دئيه
بو حسرت بو غريب لييه
ائللر دؤزمه دي دؤزمه دي
********
ائل دردينه قالاننام
هر گون اودا قالاننام
وصال دئييب دولاننام
تبريزي گؤرمه يينجه
استفاده اي که شاعره از حسرت و درد ميکند، استفادهايست کاملا اديبانه و هنري. او هرگز مايل و حاضر به پذيرش ياس و نااميدي و بدبيني در وجود خود و مخاطبش نيست. در واقع مدينه خانيم با اينکه در جاي جاي اشعارش از درد و حسرت سخن ميراند، اما چون شاعري راستين مخاطبش را به آيندهاي بهتر و دنيايي زيباتر نويد ميدهد.
هاراي چکهن بو اوره کدي
گؤر بو اوره ک نهلر چکدي
سانارام هريان چيچکدي
سني بيرده گؤره بيلسم
ائليم گولر اوبام گولر
شيرين له شر لايلام گولر
منيم سئوگي دونيام گولر
سني بيرده گؤره بيلسم
مدينه گلگون شاعرهاي بود که عمري با درد و حسرت وطن سوخت و دور از وطن نيز شاعرانه جان باخت. امّا اشعار ماندگاري چون «تنهاليق»، «غريب سويود» و بسياري ديگر از اشعار او نامش را جاودانه و حسرتش را ماندگار ساخت و تبريز، اين پير دختر فتنه برانگيز را تا ابد چشم به راه گذاشت. به قول داشقين:
چيلپاق آياغي نين
بوکوک ديزي نين
اوغرون يئريشيله ايزلندي يوللار
اوتانيب
ديکيله ن گوزلر اؤنونده
توزونا بورونوب گيزلندي يوللار
سؤزو گلمه دي
يوردومون نيسگيللي قيزي گلمه دي.
* منتشر شده در شماره ی سی و چهارم ماهنامه «تدبیر فردا» / دی ماه ۱۳۹۰
:: موضوعات مرتبط:
مقاله
:: برچسبها:
مدینه گلگون,
ادبیات آذربایجان,
شعر ترکی