;




سطر اول
گاه‌نگاری‌های مهدی ابراهیم‌پور در اینترنت


به ياد نهضت ملي شدن صنعت نفت و دكتر مصدق
 

تاريخ ايران بسيار ماجرا دارد . ماجراهايي از دوران‌هاي طلايي و يا تاریک. هيچ ملتي نيست كه طعم شكست را نچشيده باشد و يا نچشانده باشد. دور گردون همه وقت بر مدار استيلا و مستولي گذشته است. چه بزرگي‌ها كه به طرفه‌العيني به باد رفته و چه آشنايي‌ها كه به دشمني بدل گشته است. تاريخ بازيگر زيركي است كه خود را در گردش اين مدار بيگناه جلوه مي‌دهد. بازيگري هولناك در انتظار ثبت شدن با نقابي از مظلوميت. ميل ذاتي تاريخ براي ثبت شدن و ماندن از نياز ما به جاودانگي سيراب مي‌شود. ما انسان‌ها بي‌نهايت مشتاق آنيم كه باقي بمانيم و ادامه بيابيم. تلاش براي ادامه‌ي نسل و به قولي ابتر نمادن. چيزي كه گفتن آن در مورد پيامبر نيز جرمي سنگين را مي‌ماند. جرمي كه جزاي آن ابتر ماندن ناقل آن است به همراه لعني دائمي. و يا تمثل به اين نوع از اشعار كه:

« سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز

مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند»

راستي چه منفعتي اين نام براي ما دارد. آيا در يك بازي بچه‌گانه براي تصاحب چيزي موهوم كه بودن و نبودن آن دردي را از ما دوا نمي‌كند، گرفتار نيامده‌ايم؟ آيا به نفعي كه تاريخ از ماندن نام ما و نسل ما مي‌برد، آگاهيم؟

در اين ميان خنده‌دارتر كار آن كساني است كه سعي مي‌كنند تاريخ را بتراشند و به نفع نام خود نيك گردانند. ابلهاني كه مانند كبك سر خود را در زير خاك كرده‌اند به هواي آن‌كه ديده نمي‌شوند. باور كنيد انسان مي‌تواند سر هر چيز را كلاه بگذارد – حتي خودش – ولي نمي‌توان تقدير تاريخ را باژگونه كرد. تاريخ هر آن‌چه خود بخواهد و به صلاح روند ثبت شدنش باشد ( ادامه‌ي حياتش ) در درونش حفظ خواهد كرد. نمي‌توان از مكر او در امان بود.

با اين مقدمه مي‌رسيم به تارخ خودمان كه بيشتر شبيه جگر زليخاست تا تاريخ. هر كسي آمده به فراخور خواست مستبدانه‌اش چيزي بر آن افزوده و يا كاسته است. و در اين ميان تلاشي ريشه‌دار براي كمرنگ كردن چهره‌هاي صالح و مبارز صورت گرفته است. چهره‌هايي كه اكثر بزرگي‌ها و شادي‌هاي اين ملت را همت آنان رقم زده است.

يكي از اين چهره‌هاي بزرگ بي‌شك مرحوم دكتر مصدق است. چهره‌اي ملي كه رهبري نهضت بزرگ ملي شدن صنعت نفت را عهده‌دار شد و به سر‌منزل مقصود رساند. ارزش حقيقي مصدق نه در پيروزي او بر استعمار و جلوگيري از تاراج سرمايه‌ي ملي اين كشور كه به زعم من در آن است كه او تنها فرد انقلابي قرن بيستم است كه در راه مبارزه هيچ‌گاه از اصول دموكراتيك عدول نكرد. آن هم در زماني كه بسياري از انقلاب‌ها با حركت‌هاي خشونت‌آميز به اهداف خود مي‌رسيدند. توجه دلسوزانه‌ي مصدق به حفظ شئون دموكراسي از او مزدي بزرگ ساخت تا يكي از بزرگ‌ترين تجارب دموكراسي را در خاورميانه‌ي دهه‌ي بيست شمسي رهبري كند .  



:: موضوعات مرتبط: يادداشت، مقاله، مناسبت
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۷

.:: ::.





در حسرت اسطوره
 

نگاهی به عنصر روایت در برخی از آثار منتخب جشنواره شعر خطّ سوم

(این مطلب در شماره دوم ویژه نامه نخستین جشنواره خط سوم چاپ گردیده است)







شعر امروز بيش‌تر از آن‌که به دنبال تغزل باشد، روايت‌گر است. روايت ساده‌ي زندگي. روايتي آسان و در عين‌حال عميق از زندگي‌هايي که مي‌تواند در گوشه و کنار اين جهان پهناور و کوچک وجود داشته باشد. شعر امروز مصداق صفت «سهل و ممتنع» است. همانند زندگي امروزي که دچار بي‌شمار، تناقضاتِ ناهمجنس و ناهمگون است. در شعر امروز نه «قيسي»، «مجنون» مي‌شود و نه «فرهادي»، «کوه‌کن».
نسبت شعر امروز با جهان بيش‌تر «شهرزادي» است تا «افلاطوني». قصه‌گويي شاعر امروز نسبتي متفاوت با قصه‌گويي اسلافش دارد. زندگي امروز نه اسطوره‌اي و به تَبعِ آن حماسه‌اي دارد که براي پرورشش نياز به «فردوسي» و «دَده‌قورقود» و «هومر» باشد و نه عشق ازلي را مي‌شناسد تا محتاج «ليلي و مجنون» و «خسرو و شيرين» و «رومئو و ژوليت» باشد. شعر به دنبال يافتن رابطه‌هاي ساده‌اي است تا با به نمايش گذاشتن آن‌ها فکر و ذهن مخاطبش را به مصاف بي‌شمار انساني ببرد که مي‌توانستند «رستمي» باشند و يا «آشيلي». زناني که مي‌توانستند «ژوليت»، «کلوپاترا»، «شيرين»، «اصلي» و «نگار» باشند. مرداني که مي‌توانستند؛ با يک نگاه سرگشته و بيابانگرد شوند و به فريادي بر سر قبر دوست، جان بسپرند، ولي زندگي، آن‌ها را جور ديگري خواسته است. شعر امروز درست از همين لحظه آغاز مي‌شود. درست از جايي که زندگي عادي و روزمره‌ي انسان‌ها پررنگ مي‌شود و همه‌چيز را در خود حلّ مي‌کند.
براي روايت اين لحظه است که شاعر بايد قصه‌گو باشد. بايد داستان‌سرايي کند نه به آن شکل که نظامي سروده. شاعر امروز نقّال نيست و خود زندگي‌هايي را که روايت مي‌کند، مي‌آفريند و در اين مسير به رقابت با داستان نو برخاسته است. شعر امروز شخصيت‌هايي را مي‌آفريند که اگر وجود داشته باشند مي‌توانند يک دوست، يک همسايه، يک مدير و در نهايت يک انسان باشند، نه يک اسطوره. شاعر امروز نگاه تلخي به انسان‌ها دارد. نگاه تلخي برخاسته از درون حساس شاعراني که در حسرت پيدا کردنِ اسطورهايشان تخيل مي‌کنند و جز سرابي دور و دراز فراچنگ نمي‌آورند.
شمسي در ميانه نيست. پير مغان شايد کارمندي دون‌پايه باشد که سه ماه است اقساط خانه‌اش عقب افتاده. شيرين به دنبال گرفتن گواهينامه‌ي پايه يک است تا اولين زني باشد که از ايران ترانزيت کالا مي‌کند به ترکيه و اروپا. چادر حسام‌الدين را يکي از موشک‌هاي آمريکايي در افغانستان با ستاد فرماندهي بن‌لادن عوضي گرفته‌اند و فرستاده‌اند هوا. همه‌ي قله‌هاي دنيا فتح شده است. همه مي‌دانند کوه قافي وجود ندارد تا سيمرغي هم بر قله‌ي آن منتظر و چشم به راه سرگشته‌اي باشد تا به مدد درک ماورائيش او را هدايت کند. رستم خيلي وقت است که گرز گرانش را به گوشه‌اي از انبار تبعيد کرده و گوشش بدهکار نصايح حکيمانه‌ي رودابه و زال نيست. زندگي تقسيم و در ميان انسان‌ها پخش شده است. هيچ‌کس صاحب آن‌چنان سهمي نيست که او را در جايگاه اسطوره قرار دهد. اسفنديار ديگر وجود نخواهد داشت و اين درد شعر امروز است. شعرِ بدون «هملت»، «آرش»، «اوديسه» و «دلي دمرول» شعري حسرت‌بار خواهد بود.

براي آن‌که بتوان در مورد اشعار رسيده به نخستين جشنواره‌ي سراسري خطّ سوم قضاوت کرد بايد همه‌ي 2400 شعري را که رسيده‌اند و يا لااقل اشعار راه يافته به بخش پاياني را بررسي کرد. ولي چون هيچکدام از اين‌ها ميسر نيست، به بررسي سه قطعه شعر از ميان اشعار برگزيده اکتفا مي‌کنم.

اوچوموز

شعر کلاسيک «اوچوموز» که با موضوع تبريز سروده شده است، آغازي زيبا دارد. چنين آغازي مخاطب را ترغيب مي‌کند به جست‌وجوي باقي کلمات شعر را همراهي کند:
شنبه، آخشامي، تبريز، اوچوموز
رباعي، مثنوي، غزل، چارپارا
عزرائيل ساقي‌دي، اولوم مزه‌دير
ووردوق اوچ استکان شعر ساغليغينا
«محمد قضايي» به فراخور شناختي که از اشعارش دارم، شعرهايي گذرا و گيرا مي‌آفريند. در اشعار او، مخاطب با اتفاقي خاص روبه‌رو نيست. در شعر به همه چيز نيم‌نگاهي مي‌شود و شاعر به همين نيم‌نگاه قانع است ودرست در همين نيم‌نگاه است که شعرش را به اوج مي‌رساند:
ناغيلين سونوندا دوشن اوچ آلما
آغزيندا جهنم اولدوق يئيه‌نين
بيريميز يئيليديک، بيرميز يئديک
بيريميز سه اولدوق ناغيل دئيه‌نين
در شعر «اوچوموز» روايت سيالي وجود دارد که تمام تلاشش را معطوف به اين کرده است که مخاطب را به هماوردي مفاهيم بطلبد. گنگ و نامفهوم‌گويي درد شعر امروز ماست. شعر «اوچوموز» درست در مرز ميان مفهوم و نامفهوم ايستاده است و شايد هم بهترين جا براي يک شعر ايستادن در همين مرز باشد.
بيز اوچ حادثه‌يديک، اوچ سس، اوچ آيه
سوزولدوک گئجه‌نين يالقيزليغيندان
تلاوت اولوندوق شعير ديلي‌له
نم هانسي تانري‌نين گؤزياشلاريندان

اسب تو تارانده

شعر «اسب تو تارانده» نمونه‌ي يک شهرِ روايي است. روايتي از اتفاقي خيالي که مخاطب را به همراهي با شخصيت ماجرا مي‌خواند. شعر با توصيفي از جاده‌اي شرقي آغاز مي‌شود:
راهي -گذار حادثه‌ها- از شرق تنها مرا، به خويش فراخوانده
يعني زياد گرد و غبار از تاخت با آن به پاشده‌ست که خوابانده
 شعر در همين جاده‌ي شرقي ادامه مي‌يابد با نعش‌هايي که روي هم و بر پشت اسب شخصيت ماجرا تلنبار مي‌شوند. شعر روايتي ساده دارد. شايد اگر تماميت شعر به همين روايت متکي بود، چيز زيادي براي گفتن نداشت. آن‌چه باعث شده است اين شعر از قالب يک روايت صرف خارج شود، بيت آخر آن است. سعيد حيدري به زيبايي و زيرکي تمام پاياني شرقي و دل‌انگيز براي شعرس ترسيم کرده است. آن‌جا که مي‌گويد:
ديدم ز شش گلوله‌ي خود خالي‌ست کُلتم، که در ميانه‌اي از اين راه
افتادم و ... دگر چه تواند گفت افتاده‌اي که اسب تو تارانده

اوزرليک


«اوزرليک» شعري است «سورئال». با چرخ و واچرخ‌هايي که نيازمند ذهني سيال است. اين تنها شعري است که من از «محمود مهدوي»؛ خوانده و شنيده‌ام. ولي همين يک قطعه شعر براي من دليلي است بر توان مفهوم‌آفريني اين شاعر.
گلاب دنه جيک‌لري اوينايير هاوادا  
آنام اوزرليک سپير کؤزه
توستوله‌ين قابي دولانديرير باشيميزا، اوزوموزه
بير گيردکان آغاجينين آلتينداييق
من، آتام و قارداشيم
منين بؤيرومدن قان آخير
قارداشيمين دَليک- دَليک سينه‌سيندن
آتامين قولاغيندان.
روايت همچنان در شعر «اوزرليک» وجود دارد. رابطه‌ي طولي در شعر سربست به مراتب بيش‌تر از شعر کلاسيک اهميت دارد و به‌همين دليل هم قوت و استحکام اين رابطه يکي از معيارهاي اصلي در سنجش قدرت شعر سربست است. شعر «اوزرليک» روايتي يکپارچه دارد. روايتي يکدست که از شروع آن تا انتها ادامه مي‌يابد. اين شعر از آن دست شعرهايي است که براي شناخت و بررسي آن بايد تمام بندهاي آن‌را يک‌جا در نظر آوري. اکتفا کردن به قسمتي يا بخشي از اين شعر باعث خواهد شد، به ميزان زيادي از درک خواننده از مفاهيم آن کاسته شود. به همين دليل در پايان اين مقال، شما را به خواندن ادامه‌‌ي شعر «اوزرليک» دعوت مي‌کنم:
یاسین والقران الحکیم، آنام دوداغیندا
قارداشیمین؛ گؤزونده بنؤوشه‌یی ایشیق،
بئینینده کلاشینکف سسی.
اوغول داغی آتامین اوره‌یینده
قولاغیمدا کوچه باشیندا سپه‌له‌نن یامان
ساغ-سولا چیرپیر بیر به بیر یاغیش
صیفتی بوزوشور آتامین
«چال اویناسین اژدر عمی» هاواسی سوموکلریمه دوشور
آنام چکینیر آتامی اؤپمکدن
دئییب: الله سنه رحمت ائله‌سین!
باشینی قالدیریر گؤیه
هارادانسا بیر آلما فیرلانا، فیرلانا دَییر آلنینا
آتام بارماقلاری آراسیندا فیندیقچا هاواسی سولنیر
قارداشیمین آغزی دولور: «آلما بهشت مئیوه‌سیدیر»، آمما دئمیر
آنام منی گؤزون بؤیرومه زیلله‌ییر،کؤوره‌لیر.
اونلارین یاخسیندان یاپیشیرام
رنگله‌ییردیلر جنازه‌سی گلمه‌دن،
        قارداشیمین آدینا ووردغوموز تابلونو.
دوعا پرده‌سینی یایر بئش بارماق
    پیچاق‌دا بؤیرومو
ییخیلیرام صلواه مخملینده
آتام ائوده یورغان دؤشه‌یه دوشور، من مریض‌خانادا
یاغیش دایانیر، آنام آغلاییر
بیز گیردکان آغاجینا قالخیریق
قونشولار حیه‌طه دولوشور
قارغالار هله قار آختاریر

 



:: موضوعات مرتبط: مقاله
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۷

.:: ::.





کدام دوست‌داشتنی‌تر است؛ چِه یا مهاتما؟


نقش آرمان‌‌ها و مبارزات آرمان‌خواهی در زندگی امروز ما

آوینی پنج روز مانده به روزی که آن مین مشهور در فکه جلوی پایش سبز شود، به یکی از دوستانش در مورد آرمان‌خواهی چنین نوشته است:
»آرمان‌خواهی انسان مستلزم صبر بر رنج‌هاست.«
آرمان‌خواهان بسیاری در طول حیات بشر زندگی کرده‌اند ولی هیچ برهه‌ای به اندازه‌ی تاریخ معاصر این‌قدر آرمان مختلف و آرمان‌خواهان متفاوت به خود ندیده است. بی‌شک قرن بیستم با گستره‌ی وسیعی از آرمان‌ها و آرمان‌خواهان و توجه و اقبال انسان‌ها به آن‌ها آغاز شد و با افول محبوبیت و جذابیت‌شان پایان پذیرفت. قرن حاضر قرن فروریختن آرزوهای دور و دراز ایده‌آلیست‌هایی است که به فکر دنیایی‌نو بودند.

 

چه گوارا

چه گوارا

 

دنیای بدون طبقه
ایده‌آل‌های مارکسیستی بزرگ‌ترین چالش اندیشه‌ای و سیاسی قرن گذشته را رقم زد. آرمان‌های مارکسیستی برای رسیدن به کمون یا همان جامعه‌ی بی‌طبقه و حمایت از پرولتاریا (کارگران ساده‌ی بدون تخصص) چنان جاذبه‌ای را در بین روشنفکران و اهالی اندیشه و هنر برانگیخت که کم‌تر فردی از بزرگان این عرصه را بعد از جنگ جهانی دوم می‌شناسیم که گرایشات مارکسیستی نداشته باشند. جرج اورول و ارنست همینگوی به‌همراه مدافعان کمونیست، از مادرید در برابر ارتش فرانکو دفاع کردند و ناظم حکمت که اجازه خروج از ترکیه را نیافت تا به دوستانش در مادرید بپیوندد، در چکامه‌ای مقاومت آنان را ستود. نرودا و لورکا شاعران اسطوره‌ای آرمان مارکسیستی شدند و در نهایت اسطوره‌ای زاده شد. چِه‌گوارا.
چِه‌‌گوارا؛ اسطوره‌ی مبارزه برای آرمان مارکسیستی است. اسطوره‌ای که علی‌رغم مرگ تفکری که او را به‌وجود آورده بود، هنوز در بین بسیاری از مردم و طیف روشنفکر زنده است. او که ملغمه‌ای از اندیشه‌های انگلس و مارکس بود و نیم‌نگاهی به اندیشه‌های لنین داشت، گرفتار تفکر مائو نیز بود. به این امر اضافه کنید زندگی در سرزمین جادوزده‌ی آمریکای لاتین را. اتفاق افتاده بود و انتخاب تاریخی در مورد او صورت گرفته بود. چِه به‌همراه فیدل از کوه‌ها سرازیر شده بودند و حکومت بابتسیتا (دیکتاتور مورد حمایت آمریکا) را ساقط کرده بودند. سودای جهانی مارکسیستی در وجود چِه ریشه دوانده بود. این پزشک آرژانتینی به این باور نزدیک شده بود که اگر در کوبا می‌شود پس چرا در جاهای دیگر و کشورهای دیگر آمریکای لاتین نشود. او که در مقام وزیر کشاورزی دولت کمونیستی کوبا هیچ توفیقی به دست نیاورده بود و نتوانسته بود، خواسته‌های درونیش را ارضا کند، نامه‌ای نوشت و از فیدل و مردم کوبا تشکر کرد و زن و بچه‌اش را به آنان سپرد و راهی مبارزه‌ی مسلحانه‌ی دیگری شد. چِه زودتر از آن‌چه باید، فهمید که قرار نیست همه‌ی کشورها مانند کوبا کمونیستی شوند. درست روزی که خبر کشته‌شدندش در بولیوی به گوش جهان رسید. همراه با همین خبر بود که اسطوره زاده شد. چِه‌گوارا.

 

مهاتما گاندی

مهاتما گاندی

 

نابودی استعمار با چرخ ریسندگی
مبارزه برای استقلال و زدودن رنج استعمار از تن نحیف مردمان کشورهای مستعمره بزرگ‌ترین بخش مبارزات تاریخ معاصر جهان را دربرمی‌گیرد. خصوصاً پس از جنگ جهانی دوم، ملت‌ها تلاش خود را برای استقلال از قدرت‌های استعمارگر آغاز کردند. بیش‌تر کشورهایی که هم‌اکنون وجود دارند، زاده‌ی همین دوران مبارزه با استعمار بوده‌اند. تنها از مستعمرات بریتانیای کبیر بیش از پنجاه کشور متولد شده است. بی‌شک پیشگام مبارزه با استعمارگری در دنیای معاصر، ایالت‌های آمریکای شمالی بودند که به رهبری جورج واشنگتن برعلیه کشور مادر (بریتانیا) قیام کردند و در دهه‌ی هفتاد قرن هیجدهم مستعمره‌ی نیواینگلند را به کشور مستقل ایالات متحده تبدیل نمودند. مبارزه‌ای سخت و خونین بین بریتانیا و آمریکایی‌ها. همه‌ی مبارزه‌های استقلال‌طلبانه خونین بوده‌اند.
آرمان استقلال‌گرایی جذابیتی به مراتب بیش‌تر از مارکسیسم در بین توده‌ی مردم داشت و به‌همین دلیل برخی از مارکسیست‌ها برای بسیج مردم به این آرمان متوسل شدند. پاتریس لومومبا در کنگو (زئیر سابق) و سالوادور آلنده در شیلی از رهبران مارکسیستی بودند که جان‌شان را در راه استقلال‌طلبی از دست دادند. ولی هیچ‌کدام اسطوره‌ی این مبارزات نشدند بلکه راهبی آرام و نحیف با چرخ ریسندگی‌اش به اسطوره‌ی آرمان‌خواهی استقلال‌طلبان در مقابل استعمار تبدیل شد.
مهاتما گاندی. این پیرمرد تکیده با شعار مبارزه‌ی آرام خود توانست شبه‌قاره را از استعمار بریتانیا خارج کند و کشورهای هندوستان، پاکستان و بنگلادش (پاکستان شرقی) در سایه‌ی مبارزات آرمان‌خواهانه‌ی او به‌وجود آمدند. گاندی به صورت نمادین روزه گرفت تا مانع جنگ میان مسلمانان و هندوها بعد از استقلال هند و پاکستان شود و زمانی که برای دیدار با محمدعلی جناح (رهبر مسلمانان شبه‌قاره) راهی بود، ترور شد. گلوله‌ای که گاندی را هدف قرار داد اسطوره‌ی جاودان رهبری پارسا، ساده‌زیست و آرمان‌خواه را رقم زد. آرمان عدالت و برابری انسان‌ها.

 

مارتین لوترکینگ

مارتین لوتر کینگ

 

همه انسان ها برابرند
یکی از بزرگ‌ترین آرمان‌های به‌وجود آمده در قرن بیستم، آرمان مبارزه با نژادپرستی بود. تلاش برای ایجاد حقوق برابر بین نژادها و اقلیت‌های مختلف در جوامع بشری، آرمانی بلاشک انسانی‌تر از بقیه‌ی آرمان‌ها محسوب می‌شود. این مبارزه هنوز هم یکی از تاثیرگذارترین حرکت‌های بشری است. بعد از جنگ جهانی دوم و شکست تفکر نژادپرستانه‌ی نازی‌ها، اندیشه‌ی برابری نژادی تلاش خود را برای ایجاد نظامی عدالت‌محور و قانونی آغاز کرد. مبارزات مارتین لوتر کینگ در آمریکای دهه‌ی هفتاد که با تظاهرات میلیونی همراه شد، بزرگ‌ترین اقدام یک آرمان‌خواه برای برابری نژادی محسوب می‌شود. ولی شاید تاثیرگذارترین حرکت برای آرمان برابری نژادی مربوط به مبارزات مردم سیاه آفریقای‌جنوبی به رهبری نلسون ماندلا در برابر نظام آپارتاید باشد. نلسون اسطوره‌ی خندان با چهره‌ای دوست‌داشتنی است. او هنوز زنده است و یادگار تلاش‌های او برچیده شدند آخرین حکومت مبتنی بر تبعیض نژادی جهان در آفریقای‌جنوبی بود.

 

نلسون ماندلا

نلسون ماندلا

 

و در آخر ...
این روزها به سبب همین آرمان‌ها و تلاش آرمان‌خواهانی که در راه تحقق آن رنج کشیده‌اند دنیا جای راحت‌تر و امن‌تری برای زندگی است. مبارزات کارگری مبتنی بر تفکرات مارکسیستی باعث شد تا نظام سرمایه برای بقا به دنبال چاره‌جویی بیفتد و بعد از سال‌ها خیره‌سری و ایستادگی در مقابل خواسته‌های کارگری، قوانین کار در سراسر دنیا به اجرا درآمد و اتحادیه‌های کارگری به گروه‌های قدرت‌مند جامعه تبدیل شدند تا از حقوق کارگران در مقابل کارفرمایان حفاظت کنند. از ساعات کار کاسته شد و به‌دنبال فناوری‌های نو مفهومی به نام پرولتاریا (کارگر ساده‌ی بدون تخصص) جای خود را به تکنسین‌ها و کارگران آموزش‌دیده و متخصص داد. اکنون دیگر نیروی انسانی کار، نه به‌عنوان هزینه بلکه به‌عنوان سرمایه پذیرفته شده است و در برخی کشورها زندگی کارگری از حد زندگی قشر فقیر به زندگی قشر متوسط جامعه ارتقا یافته است.
مبارزه با استعمار و استقلال‌طلبی باعث شده است که از تعداد کشورهای فقیر و گرسنه‌ی جهان کاسته شود و اکثر کشورها با داشتن اختیار منابع و مواهب‌شان و صرف آن‌ها برای رفاه مردم خود و تلاش برای آبادانی کشور خویش، میانگین نسبی رفاه در جهان را بالا ببرند و دیگر کم‌تر شاهد این جمله‌ی مهاتما باشیم که هنگام دیدار از لندن گفته بود: من همیشه فکر می‌کردم چرا دهلی ویران است. با دیدن لندن متوجه شدم که دهلی ویران است، چون لندن آباد شده است.
تلاش برای تحقق آرمان برابری نژادی باعث شده است که تبعیض نژادی و تفکرات نژادپرستانه به یکی از منفورترین جریان‌های موجود تبدیل شود. هر چند هنوز هستند تفکراتی که به دنبال نژاد برترند ولی بی‌شک حاصل تلاش‌های مبارزان برابری نژادی ایجاد زمینه برای رشد، تحصیل و پیشرفت تقریباً برابر برای همه‌ی نژادهاست. این تلاش همچنان ادامه دارد و امید می‌رود که منجر به ایجاد برابری در سراسر دنیا گردد.
قبل از پایان این مقال لازم می‌دانم به جنبش برابری حقوق زنان نیز اشاره‌ای کنم که در طی حرکت سه قرنی‌اش از درخواست حق رای برای زنان تا ایجاد هویت مستقل زنانه پیش‌رفته است و تاثیر به‌سزایی در ایجاد امنیت، آزادی و عدالت در مورد زنان داشته است.
اکنون بزرگ‌ترین چالش آرمانی بشر که صبغه‌ای جهانی به خود گرفته است ایجاد رفاه، عدالت‌اجتماعی و دموکراسی برای همه است. هرچند بسیاری از سیاست‌مداران دنیا بنابه خصلت فرصت‌طلبی‌شان مزورانه بر طبل دموکراسی و عدالت می‌کوبند ولی تحقق این آرمان‌ها نیز نیازمند تلاش جمعی اندیشمندان و روشنفکران جهان است تا اولین اسطوره‌ی جمعی آرمان بشری در کسوت آن‌ها چهره بنماید.

 



:: موضوعات مرتبط: مقاله
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۷

.:: ::.





سرگشتگی های یک نویسنده (1)
 

 صداهایی که مرا با خود می برند

 

در زندگي حرف‌هايي هست كه نبايد از آن‌ها گفت يا نوشت. حرف‌هايي مربوط به خود و يا ديگران. حرف‌هاي كاملا خصوصي كه به هيچ كس ديگري مربوط نيست جز خودت . نمي‌دانم اين نبايد از كجا پيدايش مي‌شود ولي چيزيست كه از درون تو را در ميان يك قانون نانوشته قرار مي دهد و هر روز بيش‌تر گريبانت را مي‌گيرد و بيش‌تر خفه‌ات مي‌كند تا جايي كه لجت مي گيرد كه قيد همه چيز را بزني و بگويي هر آنچه نگفتني است. مثل يك مبارزه است ميان خودت با خودت. يك جور مجاهده‌ي نفساني بين گفتن و نگفتن.

نوشتن درباره‌ي اين چيزها به اين مي‌ماند كه زير شكنجه مجبورت كنند نام‌هايي را لو بدهي كه نبايد فاش مي‌كردي. آدم با اين‌كه مجبور است باز احساس مي‌كند به كسي يا چيزي خيانت كرده و بايد تقاص پس بدهد. تقاص چه چيزي را؟ نمي‌دانم.

گاهي مواقع مي‌خواهم از صداهايي بگويم كه مرا به پيچ و خم محله‌اي تنگ و  قديمي در تبريز دعوت مي‌كنند تا براي هزارمين بار شاهد پنجره‌اي باشم كه در آستانه‌ي يك غروب كاملا ساده مثل تمامي پنجره‌ها رو به كوچه باز مي‌شود‌. هميشه نسيمي وجود دارد تا ماجرا را تكميل كند و موهايي كه شايد سياه باشند و اگر بخواهم درست‌تر بگويم قهوه‌اي تيره. موهايي بلند مثل تمام موهاي زناني كه در روياهايم وجود داشته‌اند. آن‌قدر بلند كه نسيم تبريز كه بيشتر به باد مي‌ماند هم نمي‌تواند آن را پس بزند تا صورتي كه در پشت آن پنهان است، آشكار شود. مي‌دانم اگر موها دست از لج بازي بردارند چهره‌ي پس آن را خواهم ديد. همه چيز به يك لحظه بسته است و در همين لحظه است جيغ بلند و كشدار سر آويزان از پنجره هر كدام صداها را به طرفي مي‌تاراند و من را در سكوتي آزار دهنده كه درونم را پوچ و خالي مي‌كند، رها مي‌كنند. مي‌دانم كه بايد يكي از اين صداها را دنبال كنم ولي نمي‌توانم. صداها بيش‌تر به توهمي مي‌مانند كه در هوايي مه‌آلود و سرد به سراغ آدم مي‌آيد. توهمي از سايه‌ها و نورهايي كه باعث مي‌شوند سايه‌ها جان بگيرند و حركت كنند. صداها كه دور مي‌شوند هر كدام قسمتي از تخيلات من را هم با خود مي‌برند. راه مي‌افتم و در مسيري قدم برمي‌دارم كه پر است از صداهاي بلند و كوتاه. صداهاي سرگرداني كه قرار نيست كاري بكنند. مردم صداها را مانند زباله‌ فقط توليد مي‌كنند و برايشان مهم نيست كه بعدا چه به سر اين صداها مي‌آيد. مردم همه تخيل خود را بدون آن‌كه بدانند سريع و بي‌وقفه مصرف مي‌كنند تا تبديل به صداهايي سرگردان و بي‌مصرف شوند. اين‌جاست كه ديگر هيچ صدايي من را به ياد آن كوچه تنگ و قديمي نمي‌اندازد. آن‌قدر در ميان اين صداهاي سرگردان مي‌مانم تا مطمئن شوم كه صداها تا مدتي نخواهند توانست كنارهم جمع شوند و دوباره موهاي قهوه‌اي و آن پنجره را به يادم بياورند. حالا بايد بروم به طرف اتاق كوچكي كه اجاره كرده‌ام و با خوابيدن، خستگيِ يك روز ديوانه‌كننده را جبران مي‌كنم.

من نوشته‌ام. اين را امروز صبح وقتي بيدار شدم فهميدم. من خيانت كرده‌ام و نبايدي را زير پا گذاشته‌ام. مي‌توانم اين كاغذها را پاره كنم و بعد بيندازمشان توي سطل آشغال و يا حتي مي‌توانم آتششان بزنم تا هيچ مدرك جرمي از من باقي نمامند ولي اين‌كار را نمي‌كنم. من نمي‌خواهم مثل افراد مجرمي رفتار كنم كه با دقت و ظرافت تمامي آثار جرمشان را پاك مي‌كنند و بعد مثل همه مردم عادي به زندگيشان ادامه مي‌دهند. من نمي‌توانم. من مثل يك مرد همين‌جا مي‌مانم تا به مكافات خيانتي كه كرده‌ام برسم. هر چند از عاقبت شوم و دردناكي كه خواهم داشت به شدت مي‌ترسم ولي هيچ كدام از اين‌ها باعث نمي‌شود كه نخواهم مجازات شوم.

 



:: موضوعات مرتبط: يادداشت
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۷

.:: ::.





عکس هفته 2
 

اتومبیل قدیمی

عكس اين اتومبيل قديمي را در ايستگاه گروو، محله‌ي دوچي (شتربان) تبريز گرفته‌ام. تمام بدنه‌ي آن از چوب است . صاحبش كه پيرمردي است كوچك‌اندام انگار آن‌را از دو نفر توريست انگليسي خريداري كرده است. اين اتومبيل هنوز سرپاست و كار مي‌كند و مي‌ارزد به صد تا از اين سمندها و زانتياها و ماكسيماها.

 

 



:: موضوعات مرتبط: عكس
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۷

.:: ::.





یاد آر ز شمع مرده یاد آر

به بهانه هفتم اسفند ماه سالروز درگذشت «دخو»

گزیده زندگی علامه علی اکبر دهخدا


علی اكبر دهخدا در حدود سال 1297 هـ. ق (1257 خورشیدی) در تهران متولد شد. اگرچه اصلیت او قزوینی بود ولی پدرش خانباباخان كه از ملاكان متوسط قزوين بود، پيش از ولادت وی از قزوين به تهران آمد و در اين شهر اقامت گزيد. هنگامي كه او ده ساله بود. پدرش فوت كرد، و فردی به نام میرزا یوسف خان قیم او شد. دو سال بعد میرزا یوسف خان نیز درگذشت و اموال پدر دهخدا هم به فرزندان میرزا یوسف خان رسید.
در آن زمان يكي از فضلای عصر بنام شيخ غلامحسين بروجردی که از دوستان خانوادگی آنها بود کار تدریس دهخدا را به عهده گرفت و دهخدا تحصیلات قدیمی را در کنار او آموخت. وی حجره ای در مدرسه حاج شيخ هادی (در خيابان حاج شيخ هادی) داشت، وی مردی مجرد بود و بتدريس زبان عربي و علوم دينی مشغول بود. استاد دهخدا غالباً اظهار مي كردند كه هر چه دارند، بر اثر تعليم آن بزرگ مرد بوده است. بعدها كه مدرسه سياسی در تهران افتتاح شد، دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصيل گرديد و با مبانی علوم جدید و زبان فرانسوی آشنا شد.
معلم ادبيات فارسی آن مدرسه محمد حسين فروغی مؤسس روزنامه تربيت و پدر ذكاءالملك فروغی بود، آن مرحوم گاه تدريس ادبيات كلاس را به عهده دهخدا مي گذاشت. چون منزل دهخدا در جوار منزل مرحوم آيه الله حاج شيخ هادی نجم آبادی بود، وي از اين حسن جوار استفاده كامل مي برد و با وجود صغر سن مانند اشخاص سالخورده از محضر آن بزرگوار بهره مند مي گشت. در همين ايام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت و پس از درس خواندن در آن مدرسه به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. بعداً در سال 1281 هنگامي كه 24 سال داشت معاون الدوله غفاری که به وزیر مختاری ايران در کشورهای بالكان منصوب شده بود، دهخدا را با خود به اروپا برد، و استاد حدود دو سال و نیم در اروپا و بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت، و در آنجا زبان فرانسه و معلومات جديد را تكميل كرد.

بقیه در ادامه مطلب


 

 



:: موضوعات مرتبط: شعر، معرفي، مناسبت
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۷

.:: ::.





عکس هفته

والنتاين ايراني به روايت تصوير

پاپ اعظم، گلاسیوس، ۱۴ فوریه سال ۴۹۶، یعنی روز اعدام شدن سنت والنتاین، حامی عاشقان، را روز عشاق تعیین و این روز را والنتاین نامگذاری کرد. این رسم چند سالی است ميان دختران و پسران ايرانی، نیز رواج يافته است.

 

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: عكس
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۷

.:: ::.





دست و مَشك و عَلَم
 

براي تو اي ساقي تشنه‌لب. براي تو و همه زيبايي‌هايي كه برايشان ايستادي. براي غربت و غيرتي كه تو را خالق بين‌الحرمين كرد. بين‌الحرمين مسافتي است كه تنها براي تو مي‌توان در آن گريست. اگر به حساب اين دنيا به‌شماري چند قدمي بيش نيست ولي به حساب بزرگي تو و برادرت حسين هر قدم در آن روايتي است كه هيچ‌گاه به شرح هيچ قلمي نخواهد آمد مگر آن‌كه به سِر دل بنويسي و بخواني‌اش.

سلام برتو و برادرت حسين و بين الحرميني كه تو خالق آن بوده‌اي.



:: موضوعات مرتبط: شعر، مناسبت
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۷

.:: ::.





آدونیس
 

آدونيس در سال ۱۹۳۰ با نام علي احمد سعيد در روستايي در شمال سوريه متولد شد. وي قبل از رفتن به مدرسه، به واسطه پدرش با شعر عربي پيش از اسلام و دوره عباسي آشنا شد. در دمشق فلسفه خواند اما در سال ۱۹۵۶ كشورش را به علت خفقان ترك كرد. در سال ۱۹۶۲ تبعه لبنان شد. از ۱۹۸۶ تا به امروز در پاريس زندگي و كار مي كند. از او به عنوان مهمترين نماد شعر مدرن عرب نام برده مي شود. آدونيس علاوه بر دستيابي به جوايز بي شمار ادبي و بين المللي، از جمله مدال گوته ۲۰۰۱، در سال۲۰۰۲ جزو چهار كانديداي نهايي جايزه نوبل بود. كتابهاي «اشعار منتخب ۱۹۵۸-۶۵»، «زير نور زمان» (زالتسبورگ ۲۰۰۱) ، «فرهنگ و دمكراسي» و« كتاب» از او به زبان آلماني منتشر شده اند.
وي علاوه بر ادبيات، در عرصه انديشه معاصر و كهن عربي نيز قلم زده و كتاب ها و مقاله هاي فراوان نوشته است. اشعار و آثار ادبي و فكري آدونيس به چندين زبان زنده دنيا ترجمه شده است.
هنرمندان و نويسندگاني كه مقيم دنياهاي متفاوتند، اغلب هاله اي از «عطر حيرت انگيز ندرت» با خود دارند. آدونيس كه يكي از مهمترين شاعران دنياي مدرن عرب به شمار مي رود، موفق شده است بين فرهنگ عربي و اروپايي پل بزند. اين مصاحبه اي ست با او در باره نقش روشنفكران در تبادل فرهنگي بين شرق و غرب كه در نشريه« تبادل فرهنگ» چاپ آلمان منتشر شده است

آدونيس، شاعر نامدار جهان عرب پس از تصميم دولت فرانسه در مورد ممنوعيت حجاب در مدارس و آموزشگاه‌هاي عمومي اين كشور، مقالات زيادي نوشت و سخنراني‌هاي فراواني را در مخالفت با اين تصميم انجام داد.



:: موضوعات مرتبط: شعر، معرفي
نوشته شده توسط مهدی ابراهیم پور در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۷

.:: ::.





Powered By سطر اول Copyright © 2009 by mehdieb
This Template By سطر اول

منوی اصلی (Menu)
درباره (About)

مطالب خواندنی و مواد خام ادبی

همسایه های پیوندی (Links)

آرشیو زمانی (Archive)

آرشیو متنی (Previous)

موضوعات (Categories)

برچسب (Tag)
تبریز , زلزله آذربایجان , نمایشگاه کتاب , تدبیرفردا , تهران , تدبیر فردا , شعر , داستان , یادداشت سفر , دبیرستان طالقانی , جلال آل احمد , سفر , ادبیات , کتاب , تبريز , غلامحسین ساعدی , يادنامه , ادبیات آذربایجان , حسین منزوی , موسیقی , موسیقی آذربایجان , اصغر نوری , تاريخ آذربايجان , تدبيرفردا , داستان تبریز , مهدی ابراهیم پور , رمان , حافظ , قصه , شیراز , زلزله تبریز , مشروطه , شعر ترکی , زبان فارسي , آیریلیق , قاجاریه , قوپوز , هريس , ابراهیم یونسی , تقی زاده , ادبيات آذربايجان , روز خبرنگار , قطران تبریزی , فرهنگ و هنر تبریز , دبيرستان طالقاني , موسي هريسي نژاد , فريبا وفي , فرهنگ تبریز , فاطمه قنادی , نشست كتاب , همه افق , شعر معاصر , اورمو گؤلو , استان آذربایجان شرقی , عباس پژمان , ماهنامه , عرفاني , عزاداران بیل , چوب به دستهای ورزیل , گوهرمراد , جعفر مدرس صادقی , رمان ایرانی , سیمین دانشور , فیلم مستند , هزار و یک شب , توسعه شهری , حوزه هنری , فرهنگ و هنر , مدرک , حسن انوری , جبار باغچه بان , روباه و زاغ , نلسون ماندلا , محمود دولت آبادی , تراکتورسازی , روشنفكري , نگاران , درخت تبريزي پير , رضا براهني , صالح سجادي , ایرج میرزا , مدیرکل ارشاد , داستان نویسی , سووشون , گابریل گارسیا مارکز , ایرج بسطامی , حبیب , ساقي , تخیل , سخاوت عزتي , عباس بارز , امير قرباني عظمي , نهم دي 1290 , انديشه و منش سياسي , ثقه الاسلام تبريزي , ارسال اثر , سیدعلی صالحی , قره باغ , احمد شاملو ,

و چیزهای دیگر (Others)