به ياد نهضت ملي شدن صنعت نفت و دكتر مصدق
تاريخ ايران بسيار ماجرا دارد . ماجراهايي از دورانهاي طلايي و يا تاریک. هيچ ملتي نيست كه طعم شكست را نچشيده باشد و يا نچشانده باشد. دور گردون همه وقت بر مدار استيلا و مستولي گذشته است. چه بزرگيها كه به طرفهالعيني به باد رفته و چه آشناييها كه به دشمني بدل گشته است. تاريخ بازيگر زيركي است كه خود را در گردش اين مدار بيگناه جلوه ميدهد. بازيگري هولناك در انتظار ثبت شدن با نقابي از مظلوميت. ميل ذاتي تاريخ براي ثبت شدن و ماندن از نياز ما به جاودانگي سيراب ميشود. ما انسانها بينهايت مشتاق آنيم كه باقي بمانيم و ادامه بيابيم. تلاش براي ادامهي نسل و به قولي ابتر نمادن. چيزي كه گفتن آن در مورد پيامبر نيز جرمي سنگين را ميماند. جرمي كه جزاي آن ابتر ماندن ناقل آن است به همراه لعني دائمي. و يا تمثل به اين نوع از اشعار كه:
« سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز
مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند»
راستي چه منفعتي اين نام براي ما دارد. آيا در يك بازي بچهگانه براي تصاحب چيزي موهوم كه بودن و نبودن آن دردي را از ما دوا نميكند، گرفتار نيامدهايم؟ آيا به نفعي كه تاريخ از ماندن نام ما و نسل ما ميبرد، آگاهيم؟
در اين ميان خندهدارتر كار آن كساني است كه سعي ميكنند تاريخ را بتراشند و به نفع نام خود نيك گردانند. ابلهاني كه مانند كبك سر خود را در زير خاك كردهاند به هواي آنكه ديده نميشوند. باور كنيد انسان ميتواند سر هر چيز را كلاه بگذارد – حتي خودش – ولي نميتوان تقدير تاريخ را باژگونه كرد. تاريخ هر آنچه خود بخواهد و به صلاح روند ثبت شدنش باشد ( ادامهي حياتش ) در درونش حفظ خواهد كرد. نميتوان از مكر او در امان بود.
با اين مقدمه ميرسيم به تارخ خودمان كه بيشتر شبيه جگر زليخاست تا تاريخ. هر كسي آمده به فراخور خواست مستبدانهاش چيزي بر آن افزوده و يا كاسته است. و در اين ميان تلاشي ريشهدار براي كمرنگ كردن چهرههاي صالح و مبارز صورت گرفته است. چهرههايي كه اكثر بزرگيها و شاديهاي اين ملت را همت آنان رقم زده است.
يكي از اين چهرههاي بزرگ بيشك مرحوم دكتر مصدق است. چهرهاي ملي كه رهبري نهضت بزرگ ملي شدن صنعت نفت را عهدهدار شد و به سرمنزل مقصود رساند. ارزش حقيقي مصدق نه در پيروزي او بر استعمار و جلوگيري از تاراج سرمايهي ملي اين كشور كه به زعم من در آن است كه او تنها فرد انقلابي قرن بيستم است كه در راه مبارزه هيچگاه از اصول دموكراتيك عدول نكرد. آن هم در زماني كه بسياري از انقلابها با حركتهاي خشونتآميز به اهداف خود ميرسيدند. توجه دلسوزانهي مصدق به حفظ شئون دموكراسي از او مزدي بزرگ ساخت تا يكي از بزرگترين تجارب دموكراسي را در خاورميانهي دههي بيست شمسي رهبري كند .
:: موضوعات مرتبط:
يادداشت،
مقاله،
مناسبت